پرسش خود را بپرسید

معنای واژه فرماندهی

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٢٠٢

شما {فرماندهی} را با {فرمانده بودن}(1) یکی می دانید یا با {فرمان دِهی:فرمان دادن}(2)؟!(یا شاید هردو می تواند باشد؟)

اگر به این 2 نگاه بیندازید،گویی این 2 هیچ ناهمسانی ای با هم ندارد،چرا که {فرمانده:فرمان دِه:کسی که فرمان می دهد}،پس اگر شما فرمان بدهید،فرمانده هستید.....
ولی ناهمسانیِ نگر(=نظر) در همینجاست.ما واژه {فرمانده} را برای کسی بکار می بریم که از دیدِ(=لحاظِ) رَزمی/جنگی {فرمان} می دهد،ولی {فرمان} می تواند نا رزمی/جنگی نیز باشد.

اگر شما بگویید که {فرمانده} تنها درباره ی رزم/جنگ کاربرد ندارد،اما به هر روی،به عنوان یک "نام" بشمار می آید.اگر شما {فرمان بدهید}،به شما نام {فرمانده} داده نمی شود.
مانند این است که کسی 1 بار مهربانی کند،و به آن فرد {مهربان} گوییم!

دیدِ شما چیست دوستان؟

٢٣,١٠٧
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩

٢٠ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

درود به سرور نقدی

فرماندهی، به‌چم [فرمانده بودن] است،  این واژه گونه‌ای بُنواژ  یا مصدر است(بنواژآور=حاصل مصدر).

لیک اگر آن را دو واژه دانستیم و به ریخت [فرمان دهی] بکار بردیم همانگونه که خودتان یادآور شده‌اید آنگاه  [فرمان دادن] خواهد چمید.

کاربردگاه این دو واژه نیز ناهمسان است؛ جایگاه فرماندهی(=فرمانده بودن)، تنها در ارتش و لشکر است ولی جایگاه فرمان دهی(=فرمان دادن) هر جایی می‌تواند باشد.

بجز ارتش و سپاه و لشکر، در دیگر جاها بجای واژه‌ی فرماندهی، از واژه‌هایی همچو سرپرستی، مدیریت، حکمرانی، زمامداری، ریاست و... بهره‌گیری می‌شود.

٧٠,١٠٤
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٢
تاریخ
٢ هفته پیش

ما اگر بهترین و تیزترین هماَرزها را هم بسازیم و هتا گاهی در نوشته‌هایمان، آنها را دلی و دلبخواهی هم بکار بگیریم  آخرش چون این هماَرزها را در نبیگهای آموزشی و کشوری  ‌ندیده‌ایم و از آنجا فرانگرفته‌ایم پس خودآگاهانه یا ناخودآگاهانه، آنها را برای بکارگیری فراگیرانه، خوب و شایسته و درخور نخواهیم دانست.

خودِ من در پسِ اندیشه‌ام، واژگان سره‌ای همچو آمیغ‌بنواژ و یا زاب کنیکی را شاید در چنین جایگاهی بجای مصدر مرکب  و یا صفت مفعولی بنویسم ولی هیچگاه این سره‌ها را به فرزندانم نمی‌آموزم چراکه هازمان یا همِستان یا جامعه پذیرای آن نیست.

باید به نبیگها و رسانه‌ها بروند تا به چشم و مغز خوش آیند لیک کاری که از دست ما برمی‌آید این است که در همین رسانه‌ی کوچک آبادیس و یا هرجای دیگری که بتوانیم سره‌واژگان را برجسته و نمایان سازیم.

به امید فردایی بهتر با سرپرستانی میهن‌گراتر

٧٠,١٠٤
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٢
تاریخ
٥ روز پیش

پس در سرانجام:

-کنیک+بن کنونی+ی

در هر ریختی آن  را "کنیک/بن کنونی+ی" می گیریم.

برای نمونه "پوشاک‌دوزی"="پوشاک دوزی"="دوختنِ پوشاک"

-کنیک+بن کنونی+ند+گ+ی

برای نمونه "پوشاک‌دوزندگی"="دوزنده ی پوشاک بودن"

در آینده باید بیشتر روی "مصدر های مرکب" بنگریم.

با سپاس از شما دوستِ گرامی.

٢٣,١٠٧
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
٥ روز پیش

سپاس از شما گرامی.(در اینجا از برخی واژگان ناسره بکار می برم،تنها برای اینکه هم ارزِ خوبی برایشان نمی دانم)

به خوبی نمونه ی "صفت مفعولی+شدن" را آوردید.

در اینجا "شدن" در معنای همیشگی خود کارکرد دارد و ما با "مصدری که معنای دیگری می دهد" سر و کار نداریم.

اگر چنین "مصدر مرکب" ای باشد،چون معنایش را می توان بی هیچ گُنگی(=ابهام) ای دریافت،کژی ای ندارد.

ولی چیزی مانند "فر خوردن"،اینجا "خوردن" کارکردِ نارَواگمَندی را دارد،بنابراین بهتر است که ما یا:

-از واژه دیگری بهره ببریم

-در میان معنا های "خوردن"،چیزی مانند "شدن" را نیز بیفزاییم تا این جور دربیاید.

شاید بگویید:"ولی ما که می دانیم فِر خوردن چیست"

بله.ولی این کار،پادسویِ ساختارمندیِ است.

زبان های ساختارمند، "بُنسازه ای"(=بلوکی) هستند،به این ریخت که ما کارکرد وَند ها و معنای تکواژ ها و ساختار ها را می پذیریم و آغاز به واژه‌سازی می کنیم،نه اینکه یک واژه بسازیم و سپس بخواهیم دوباره به آن معنا ببخشیم.

خودِ "مصدر های مرکب" کژیِ آنچنان بزرگی نیستند و شاید دید من بیش از حد آرمان‌گرایانه به نگر آید،ولی به هر روی من به دنبالِ یک سیستمِ ساختارمندِ بی گُنگی هستم و بگمانم این یک زبانِ آرمانی‌ست تا به خوبی بتواند معنا را از گوینده به شنونده و نویسنده به خوانشگر ترابری کند.

٢٣,١٠٧
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
٦ روز پیش

فقط اینکه در بنواژآور ( حاصل مصدر ) هایی که با چسبیدن پسوند [ی] به زاب کناکی ( صفت فاعلی ) و زاب کنیکی ( صفت مفعولی ) ساخته می شوند مانند خورَندگی و خوردِگی ویا پیچیدِگی، واج گ، بخشی از همان پسوند اَنده و ایده است نه چیزی جدای از آن.
پس [گ] همان [اِ، ه] است که به ریخت بنیادین درآمده ست.

-
٥ روز پیش

این کم‌توانی تارکده برای آبادیس هم بسیار آزاردهنده شده با این درهم‌برهم بودن که ناچار به گرته‌گیری(کپی برداری) و فرستادن ناخواسته و چندباره‌ی نوشته‌ام شدم و اینک می‌بینم که نوشته‌ی پایانیَم چند بار فرستاده شده!

درباره‌ی بنواژ [فرمان دادن] نیز  هنگامی فرمان را می‌توان کنیک دانست که  [فرمان را دادن] داشته باشیم به نمونه بجای واچک یا جمله‌ی دستوری [فرمان بده] بگوییم [فرمان را بده]، درین سان فرمان کنیک می‌شود چیزی همچو فرمان خودرو و دادن هم یک بنواژ ساده  خواهد بود.

٧٠,١٠٤
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٢
تاریخ
٦ روز پیش

درود دلسوزان پارسی‌دوست بر سرور نقدی

بنواژِ(مصدرِ) [بودن] در آمیغ‌بنواژها(مصدرهای ترکیبی) کاربرد خودش را دارد به‌نمونه خوشی و خوش بودن، هریک کاربرد خود را دارند یا زیبایی و زیبا بودن؛ ولی خب هیچ‌کس زیباباشی نمی‌گوید.

درباره‌ی بنواژها و کارواژه‌ی آمیغی، نباید یکسره با دید نایی یا منفی به آنها نگریست؛ آمیغ‌بنواژها دارای کاربردهای گسترده‌ی خودشان هستند.

یک اینکه باید تا می‌توان بنواژهای زدن، خوردن، دادن و... را [بجز آنهایی که کاربردی‌شده هستند مانند زمین خوردن،کتک خوردن] از بنواژسازی در آمیغ‌بنواژها کنار گذاشت، دو بنواژ کردن و شدن برای این کار بسنده است ویا گاهی زدن را هم بجای کردن بکار بریم؛

 کردن برای ساخت بنواژهای گذرا یا متعدی مانند خسته کردن

 و 

شدن برای ساخت بنواژهای ناگذرا یا لازم و نیز برای ساخت ناشناس‌بنواژ  یا بنواژِ مجهولی مانند خسته شدن(ناگذرا) و خرد شدن(ناشناختی یا مجهولی).

دیدنی است که هتا با کنار گذاشتن آمیغ‌بنواژهای گذرا، در سان ناگذرا و ناشناختی، همیشه نیازمند به آمیغ‌بنواژهای ساخته شده با [شدن] هستیم مانند خوردن و خورده شدن،دیدن و دیده شدن و...  

با این دو ابزارواژه ما می‌توانیم دریایی از بنواژها را داشته باشیم و گستره بنواژها را به‌شیوه‌ی نمایی افزایش دهیم بی‌اینکه نیاز به از بر کردن هزاران بنواژ ساده‌ی دیگر داشته باشیم.

.

دوم اینکه ما نمی‌توانیم هرگاه و هردم  که خواستیم یک بنواژ ساده و چمدار بسازیم و بیافرینیم لیک آمیغ‌بنواژها در برخورد با درونمایه‌ها و اندریافتهای نوین، به‌سادگی از پس  این کار برمی‌آیند؛ نمونه: بارگیری کردن=دانلود کردن، بارگذاری شدن=آپلود شدن

ما در پارسی دربرخورد با بنواژ انگلیک to download، بسیار زود و کارآمد (و از سوی دیگر خطرناک برای وامواژه‌گیری) می‌توانیم بگوییم دانلود کردن بی اینکه نیازی به صرف انرژی و زمان آنچنانی برای ساخت یک بنواژی که چم آن هم برای مردم ناشناخته است داشته باشیم، اگر به‌وقت  برابرسازی کنیم که چه‌بهتر که بتوانیم بگوییم بارگیری کردن و نیز بارگیری شدن که بازهم آمیغی‌اند.

این برابر است با باز بودن دست برای بهره‌گیری بهینه از نامواژگان برای ساخت بنواژهای نیازین در رویارویی با فرواژه‌ها و اندریافتهای دانش نوین؛ این ویژگی، نشانگرِ کشسانی و توان مانورپذیریِ بنواژهای آمیغی است که این ویژگی در بنواژهای ساده‌ نیست.

در انگلیک  این کار با دادن چم کارواژه‌ای به یک نامواژه انجام می‌شود مانند نامواژه‌ی google که اکنون همین واژه بی‌هیچ دگرشی نقش کارواژه‌ای هم یافته است گرچه از پسوند ize هم برای کارواژه‌سازی بهره می‌برند.

ما هم می‌توانیم از پسوند بنواژسازِ [یدن] بهره ببریم و به‌نمونه‌ بگوییم  گوگلیدن یا اینکه سره‌سازی  کنیم و بگوییم [تارجوییدن]= جوییدن و جستجو کردن در تارنماها لیک این کار شوربختانه چندان روامند نیست.

سوم،  برخی بنواژهای ساده دارای چمهای فراوانی شده‌اند و یک شوند آن شاید  کم بودن بنواژهای ساده  و دیگری تنبلی ما در یافتن بنواژهایی با چم تیزبینانه است؛ همین زدن را ببینید به‌چمهای کوفتن، تیراندازی کردن، ساختن، نواختن، پاک کردن و... بکار می‌رود که این به‌ویژه برای یک زبان‌آموز بیگانه می‌تواند گنگی‌آفرین باشد لیک می‌توان با آمیغ‌بنواژها برخی از این چمها را پوشش داد.

برخی از آن نمونه‌ها که گفتید با نشانه‌ی کنیکی [را] گنگی‌زدایی می‌شوند مانند  اینکه تاب آوردن با تاب را آوردن ناهمسان است، تاب آوردن یک آمیغ‌بنواژ است به چم تحمل کردن از سوی دیگر در [تاب را آوردن] آوردن یک بنواژ ساده‌ی گذرا یا متعدی است.

بجای فر خوردن   هم می‌توان گفت فر شدن.

من طرفدار بکارگیری صددرصدی و همیشگی آمیغ‌بنواژها نیستم  بنواژهای ساده دیرینگی و نژاده بودن زبان را نشان می‌دهند لیک در برابر با اندریافتهای هردم نو به نو می‌آیند  کارآمد و ژرف‌نگرانه نیستند.

بد نیست بدانید این بکارگیری آمیغ‌بنواژها، تنها ویژه‌ی پارسی نیست در زبانهای خانواده‌ی هندی و ترکی هم دیده می‌شود.درود دلسوزان پارسی‌دوست بر سرور نقدی

بنواژِ(مصدرِ) [بودن] در آمیغ‌بنواژها(مصدرهای ترکیبی) کاربرد خودش را دارد به‌نمونه خوشی و خوش بودن، هریک کاربرد خود را دارند یا زیبایی و زیبا بودن؛ ولی خب هیچ‌کس زیباباشی نمی‌گوید.

درباره‌ی بنواژها و کارواژه‌ی آمیغی، نباید یکسره با دید نایی یا منفی به آنها نگریست؛ آمیغ‌بنواژها دارای کاربردهای گسترده‌ی خودشان هستند.

یک اینکه باید تا می‌توان بنواژهای زدن، خوردن، دادن و... را [بجز آنهایی که کاربردی‌شده هستند مانند زمین خوردن،کتک خوردن] از بنواژسازی در آمیغ‌بنواژها کنار گذاشت، دو بنواژ کردن و شدن برای این کار بسنده است ویا گاهی زدن را هم بجای کردن بکار بریم؛

 کردن برای ساخت بنواژهای گذرا یا متعدی مانند خسته کردن

 و 

شدن برای ساخت بنواژهای ناگذرا یا لازم و نیز برای ساخت ناشناس‌بنواژ  یا بنواژِ مجهولی مانند خسته شدن(ناگذرا) و خرد شدن(ناشناختی یا مجهولی).

دیدنی است که هتا با کنار گذاشتن آمیغ‌بنواژهای گذرا، در سان ناگذرا و ناشناختی، همیشه نیازمند به آمیغ‌بنواژهای ساخته شده با [شدن] هستیم مانند خوردن و خورده شدن،دیدن و دیده شدن و...  

با این دو ابزارواژه ما می‌توانیم دریایی از بنواژها را داشته باشیم و گستره بنواژها را به‌شیوه‌ی نمایی افزایش دهیم بی‌اینکه نیاز به از بر کردن هزاران بنواژ ساده‌ی دیگر داشته باشیم.

.

دوم اینکه ما نمی‌توانیم هرگاه و هردم  که خواستیم یک بنواژ ساده و چمدار بسازیم و بیافرینیم لیک آمیغ‌بنواژها در برخورد با درونمایه‌ها و اندریافتهای نوین، به‌سادگی از پس  این کار برمی‌آیند؛ نمونه: بارگیری کردن=دانلود کردن، بارگذاری شدن=آپلود شدن

ما در پارسی دربرخورد با بنواژ انگلیک to download، بسیار زود و کارآمد (و از سوی دیگر خطرناک برای وامواژه‌گیری) می‌توانیم بگوییم دانلود کردن بی اینکه نیازی به صرف انرژی و زمان آنچنانی برای ساخت یک بنواژی که چم آن هم برای مردم ناشناخته است داشته باشیم، اگر به‌وقت  برابرسازی کنیم که چه‌بهتر که بتوانیم بگوییم بارگیری کردن و نیز بارگیری شدن که بازهم آمیغی‌اند.

این برابر است با باز بودن دست برای بهره‌گیری بهینه از نامواژگان برای ساخت بنواژهای نیازین در رویارویی با فرواژه‌ها و اندریافتهای دانش نوین؛ این ویژگی، نشانگرِ کشسانی و توان مانورپذیریِ بنواژهای آمیغی است که این ویژگی در بنواژهای ساده‌ نیست.

در انگلیک  این کار با دادن چم کارواژه‌ای به یک نامواژه انجام می‌شود مانند نامواژه‌ی google که اکنون همین واژه بی‌هیچ دگرشی نقش کارواژه‌ای هم یافته است گرچه از پسوند ize هم برای کارواژه‌سازی بهره می‌برند.

ما هم می‌توانیم از پسوند بنواژسازِ [یدن] بهره ببریم و به‌نمونه‌ بگوییم  گوگلیدن یا اینکه سره‌سازی  کنیم و بگوییم [تارجوییدن]= جوییدن و جستجو کردن در تارنماها لیک این کار شوربختانه چندان روامند نیست.

سوم،  برخی بنواژهای ساده دارای چمهای فراوانی شده‌اند و یک شوند آن شاید  کم بودن بنواژهای ساده  و دیگری تنبلی ما در یافتن بنواژهایی با چم تیزبینانه است؛ همین زدن را ببینید به‌چمهای کوفتن، تیراندازی کردن، ساختن، نواختن، پاک کردن و... بکار می‌رود که این به‌ویژه برای یک زبان‌آموز بیگانه می‌تواند گنگی‌آفرین باشد لیک می‌توان با آمیغ‌بنواژها برخی از این چمها را پوشش داد.

برخی از آن نمونه‌ها که گفتید با نشانه‌ی کنیکی [را] گنگی‌زدایی می‌شوند مانند  اینکه تاب آوردن با تاب را آوردن ناهمسان است، تاب آوردن یک آمیغ‌بنواژ است به چم تحمل کردن از سوی دیگر در [تاب را آوردن] آوردن یک بنواژ ساده‌ی گذرا یا متعدی است.

بجای فر خوردن   هم می‌توان گفت فر شدن.

من طرفدار بکارگیری صددرصدی و همیشگی آمیغ‌بنواژها نیستم  بنواژهای ساده دیرینگی و نژاده بودن زبان را نشان می‌دهند لیک در برابر با اندریافتهای هردم نو به نو می‌آیند  کارآمد و ژرف‌نگرانه نیستند.

بد نیست بدانید این بکارگیری آمیغ‌بنواژها، تنها ویژه‌ی پارسی نیست در زبانهای خانواده‌ی هندی و ترکی هم دیده می‌شود.

٧٠,١٠٤
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٢
تاریخ
٦ روز پیش

درود دلسوزان پارسی‌دوست بر سرور نقدی

بنواژِ(مصدرِ) [بودن] در آمیغ‌بنواژها(مصدرهای ترکیبی) کاربرد خودش را دارد به‌نمونه خوشی و خوش بودن، هریک کاربرد خود را دارند یا زیبایی و زیبا بودن؛ ولی خب هیچ‌کس زیباباشی نمی‌گوید.

درباره‌ی بنواژها و کارواژه‌ی آمیغی، نباید یکسره با دید نایی یا منفی به آنها نگریست؛ آمیغ‌بنواژها دارای کاربردهای گسترده‌ی خودشان هستند.

یک اینکه باید تا می‌توان بنواژهای زدن، خوردن، دادن و... را [بجز آنهایی که کاربردی‌شده هستند مانند زمین خوردن،کتک خوردن] از بنواژسازی در آمیغ‌بنواژها کنار گذاشت، دو بنواژ کردن و شدن برای این کار بسنده است ویا گاهی زدن را هم بجای کردن بکار بریم؛

 کردن برای ساخت بنواژهای گذرا یا متعدی مانند خسته کردن

 و 

شدن برای ساخت بنواژهای ناگذرا یا لازم و نیز برای ساخت ناشناس‌بنواژ  یا بنواژِ مجهولی مانند خسته شدن(ناگذرا) و خرد شدن(ناشناختی یا مجهولی).

دیدنی است که هتا با کنار گذاشتن آمیغ‌بنواژهای گذرا، در سان ناگذرا و ناشناختی، همیشه نیازمند به آمیغ‌بنواژهای ساخته شده با [شدن] هستیم مانند خوردن و خورده شدن،دیدن و دیده شدن و...  

با این دو ابزارواژه ما می‌توانیم دریایی از بنواژها را داشته باشیم و گستره بنواژها را به‌شیوه‌ی نمایی افزایش دهیم بی‌اینکه نیاز به از بر کردن هزاران بنواژ ساده‌ی دیگر داشته باشیم.

.

دوم اینکه ما نمی‌توانیم هرگاه و هردم  که خواستیم یک بنواژ ساده و چمدار بسازیم و بیافرینیم لیک آمیغ‌بنواژها در برخورد با درونمایه‌ها و اندریافتهای نوین، به‌سادگی از پس  این کار برمی‌آیند؛ نمونه: بارگیری کردن=دانلود کردن، بارگذاری شدن=آپلود شدن

ما در پارسی دربرخورد با بنواژ انگلیک to download، بسیار زود و کارآمد (و از سوی دیگر خطرناک برای وامواژه‌گیری) می‌توانیم بگوییم دانلود کردن بی اینکه نیازی به صرف انرژی و زمان آنچنانی برای ساخت یک بنواژی که چم آن هم برای مردم ناشناخته است داشته باشیم، اگر به‌وقت  برابرسازی کنیم که چه‌بهتر که بتوانیم بگوییم بارگیری کردن و نیز بارگیری شدن که بازهم آمیغی‌اند.

این برابر است با باز بودن دست برای بهره‌گیری بهینه از نامواژگان برای ساخت بنواژهای نیازین در رویارویی با فرواژه‌ها و اندریافتهای دانش نوین؛ این ویژگی، نشانگرِ کشسانی و توان مانورپذیریِ بنواژهای آمیغی است که این ویژگی در بنواژهای ساده‌ نیست.

در انگلیک  این کار با دادن چم کارواژه‌ای به یک نامواژه انجام می‌شود مانند نامواژه‌ی google که اکنون همین واژه بی‌هیچ دگرشی نقش کارواژه‌ای هم یافته است گرچه از پسوند ize هم برای کارواژه‌سازی بهره می‌برند.

ما هم می‌توانیم از پسوند بنواژسازِ [یدن] بهره ببریم و به‌نمونه‌ بگوییم  گوگلیدن یا اینکه سره‌سازی  کنیم و بگوییم [تارجوییدن]= جوییدن و جستجو کردن در تارنماها لیک این کار شوربختانه چندان روامند نیست.

سوم،  برخی بنواژهای ساده دارای چمهای فراوانی شده‌اند و یک شوند آن شاید  کم بودن بنواژهای ساده  و دیگری تنبلی ما در یافتن بنواژهایی با چم تیزبینانه است؛ همین زدن را ببینید به‌چمهای کوفتن، تیراندازی کردن، ساختن، نواختن، پاک کردن و... بکار می‌رود که این به‌ویژه برای یک زبان‌آموز بیگانه می‌تواند گنگی‌آفرین باشد لیک می‌توان با آمیغ‌بنواژها برخی از این چمها را پوشش داد.

برخی از آن نمونه‌ها که گفتید با نشانه‌ی کنیکی [را] گنگی‌زدایی می‌شوند مانند  اینکه تاب آوردن با تاب را آوردن ناهمسان است، تاب آوردن یک آمیغ‌بنواژ است به چم تحمل کردن از سوی دیگر در [تاب را آوردن] آوردن یک بنواژ ساده‌ی گذرا یا متعدی است.

بجای فر خوردن   هم می‌توان گفت فر شدن.

من طرفدار بکارگیری صددرصدی و همیشگی آمیغ‌بنواژها نیستم  بنواژهای ساده دیرینگی و نژاده بودن زبان را نشان می‌دهند لیک در برابر با اندریافتهای هردم نو به نو می‌آیند  کارآمد و ژرف‌نگرانه نیستند.

بد نیست بدانید این بکارگیری آمیغ‌بنواژها، تنها ویژه‌ی پارسی نیست در زبانهای خانواده‌ی هندی و ترکی هم دیده می‌شود.

٧٠,١٠٤
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٢
تاریخ
٦ روز پیش

درود دلسوزان پارسی‌دوست بر سرور نقدی

بنواژِ(مصدرِ) [بودن] در آمیغ‌بنواژها(مصدرهای ترکیبی) کاربرد خودش را دارد به‌نمونه خوشی و خوش بودن، هریک کاربرد خود را دارند یا زیبایی و زیبا بودن؛ ولی خب هیچ‌کس زیباباشی نمی‌گوید.

درباره‌ی بنواژها و کارواژه‌ی آمیغی، نباید یکسره با دید نایی یا منفی به آنها نگریست؛ آمیغ‌بنواژها دارای کاربردهای گسترده‌ی خودشان هستند.

یک اینکه باید تا می‌توان بنواژهای زدن، خوردن، دادن و... را [بجز آنهایی که کاربردی‌شده هستند مانند زمین خوردن،کتک خوردن] از بنواژسازی در آمیغ‌بنواژها کنار گذاشت، دو بنواژ کردن و شدن برای این کار بسنده است ویا گاهی زدن را هم بجای کردن بکار بریم؛

 کردن برای ساخت بنواژهای گذرا یا متعدی مانند خسته کردن

 و 

شدن برای ساخت بنواژهای ناگذرا یا لازم و نیز برای ساخت ناشناس‌بنواژ  یا بنواژِ مجهولی مانند خسته شدن(ناگذرا) و خرد شدن(ناشناختی یا مجهولی).

دیدنی است که هتا با کنار گذاشتن آمیغ‌بنواژهای گذرا، در سان ناگذرا و ناشناختی، همیشه نیازمند به آمیغ‌بنواژهای ساخته شده با [شدن] هستیم مانند خوردن و خورده شدن،دیدن و دیده شدن و...  

با این دو ابزارواژه ما می‌توانیم دریایی از بنواژها را داشته باشیم و گستره بنواژها را به‌شیوه‌ی نمایی افزایش دهیم بی‌اینکه نیاز به از بر کردن هزاران بنواژ ساده‌ی دیگر داشته باشیم.

.

دوم اینکه ما نمی‌توانیم هرگاه و هردم  که خواستیم یک بنواژ ساده و چمدار بسازیم و بیافرینیم لیک آمیغ‌بنواژها در برخورد با درونمایه‌ها و اندریافتهای نوین، به‌سادگی از پس  این کار برمی‌آیند؛ نمونه: بارگیری کردن=دانلود کردن، بارگذاری شدن=آپلود شدن

ما در پارسی دربرخورد با بنواژ انگلیک to download، بسیار زود و کارآمد (و از سوی دیگر خطرناک برای وامواژه‌گیری) می‌توانیم بگوییم دانلود کردن بی اینکه نیازی به صرف انرژی و زمان آنچنانی برای ساخت یک بنواژی که چم آن هم برای مردم ناشناخته است داشته باشیم، اگر به‌وقت  برابرسازی کنیم که چه‌بهتر که بتوانیم بگوییم بارگیری کردن و نیز بارگیری شدن که بازهم آمیغی‌اند.

این برابر است با باز بودن دست برای بهره‌گیری بهینه از نامواژگان برای ساخت بنواژهای نیازین در رویارویی با فرواژه‌ها و اندریافتهای دانش نوین؛ این ویژگی، نشانگرِ کشسانی و توان مانورپذیریِ بنواژهای آمیغی است که این ویژگی در بنواژهای ساده‌ نیست.

در انگلیک  این کار با دادن چم کارواژه‌ای به یک نامواژه انجام می‌شود مانند نامواژه‌ی google که اکنون همین واژه بی‌هیچ دگرشی نقش کارواژه‌ای هم یافته است گرچه از پسوند ize هم برای کارواژه‌سازی بهره می‌برند.

ما هم می‌توانیم از پسوند بنواژسازِ [یدن] بهره ببریم و به‌نمونه‌ بگوییم  گوگلیدن یا اینکه سره‌سازی  کنیم و بگوییم [تارجوییدن]= جوییدن و جستجو کردن در تارنماها لیک این کار شوربختانه چندان روامند نیست.

سوم،  برخی بنواژهای ساده دارای چمهای فراوانی شده‌اند و یک شوند آن شاید  کم بودن بنواژهای ساده  و دیگری تنبلی ما در یافتن بنواژهایی با چم تیزبینانه است؛ همین زدن را ببینید به‌چمهای کوفتن، تیراندازی کردن، ساختن، نواختن، پاک کردن و... بکار می‌رود که این به‌ویژه برای یک زبان‌آموز بیگانه می‌تواند گنگی‌آفرین باشد لیک می‌توان با آمیغ‌بنواژها برخی از این چمها را پوشش داد.

برخی از آن نمونه‌ها که گفتید با نشانه‌ی کنیکی [را] گنگی‌زدایی می‌شوند مانند  اینکه تاب آوردن با تاب را آوردن ناهمسان است، تاب آوردن یک آمیغ‌بنواژ است به چم تحمل کردن از سوی دیگر در [تاب را آوردن] آوردن یک بنواژ ساده‌ی گذرا یا متعدی است.

بجای فر خوردن   هم می‌توان گفت فر شدن.

من طرفدار بکارگیری صددرصدی و همیشگی آمیغ‌بنواژها نیستم  بنواژهای ساده دیرینگی و نژاده بودن زبان را نشان می‌دهند لیک در برابر با اندریافتهای هردم نو به نو می‌آیند  کارآمد و ژرف‌نگرانه نیستند.

بد نیست بدانید این بکارگیری آمیغ‌بنواژها، تنها ویژه‌ی پارسی نیست در زبانهای خانواده‌ی هندی و ترکی هم دیده می‌شود.

٧٠,١٠٤
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٢
تاریخ
٦ روز پیش

درود بر بزرگوار.اگر کاستی ای در این پیام می بینید،بفرمایید تا با هم آن را ویرایش کنیم:

این باره خودش یک گنگیِ تازه است.

"فرماندهی" را از مصدرِ "فرمان دادن" می گیریم.

اگر با این بخواهیم گزاره بسازیم،برای نمونه می شود "من دیروز فرمان دادم"

اگر از کسی بپرسیم آیا "فرمان" در اینجا "کنیک" است؟

می گوید نه.

در مصدر هایی مانند "تاب آوردن،فِر خوردن" و نمونه های فراوان دیگر نیز همین است.

ولی اگر  بخواهیم "دلبخواهی" برای مصدر هایی مانند "زدن/خوردن/دادن و...." هرجایی معنا در نگر بگیریم و آن را "مصدر مرکب" بنامیم،ویژگیِ "ساختارمندی" پارسی  در اینجا از میان می رود!

کسی که تاکنون این واژگان را نشنیده،نمی تواند معنای آنها را دریابد،ولی زبانی "آرمانی" است که هنگامی که  یک گزاره گفته می شود،یکی و تنها یک معنا ازش در بیاید و ساختار "خوشه ای" داشته باشد تا هرکس با کمی آشنایی درباره آن زبان،بتواند به خوبی معنا ها را در یابد.(ویژگی زیبای پارسی در همین "ریزبینی" اش است)

بنابراین بگمان من ۲ کار می توانیم بکنیم:

-از بیخ این واژگان را بکار نبریم و آنها را جایگزین کنیم با واژگانی که خوش‌ساخت تر هستند

-اگر بخواهیم  از این واژگان بکار ببریم،باید ساختارِ "مصدر مرکب" این واژگان را با معنا دادن به بخشِ "مصدری" آنها از میان برداریم.

برای نمونه در  "فرمان دادن"،باید در گستره معنایی "دادن"،معنای "صدور"(یا هرچیزی که روا است) را بگذاریم،که در این سان،"فرمان" کنیکِ ما می شود.

-درباره "پیچیده‌گویی"،اینجا "پیچیده" باید "چیزِ پیچیده،هرآنچه پیچیده است" باشد،نه یک شناسشگر(توصیف کننده).

کارِ "گفتن" اینجا بر "چیزی پیچیده" انجام شده است و این معنا را به ما می دهد.

اگر آن را شناسشگر بگیریم،معنای "پیچیده گوینده" چیست،"گوینده ای که پیچیده است"؟!

-درباره مصدر "بودن" ،اینجا ما نیازی نداریم بگوییم "زیباباشی"،می توانیم همان "زیبایی" را بکار ببریم.

همسو هستید؟

٢٣,١٠٧
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
١ هفته پیش

سپاس فراوان از همراهی شما گرامی مهدی کشاورز.

این رویکردِ شما برای هر واژه به ساختار "کُنیک(مفعول)+بن کنونی+ی"  می تواند کارساز باشد(به ویژه هنگامی که واج نخستِ بنِ کنونی،"ا" باشد)

با سپاس.

٢٣,١٠٧
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
١ هفته پیش

سپاسمندم که ساختار [کنیک بن کنونی ی] را همراه با چند نمونه، بازنمود کنید و اینکه آیا با واژه ی فرماندهی پیوندی دارد.
یک نمونه از این ساختار می تواند واژه ی پیچیده گویی باشد.

-
١ هفته پیش
١

پاسخ شما