پرسش خود را بپرسید

معنای واژه فرماندهی

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٢١٣

شما {فرماندهی} را با {فرمانده بودن}(1) یکی می دانید یا با {فرمان دِهی:فرمان دادن}(2)؟!(یا شاید هردو می تواند باشد؟)

اگر به این 2 نگاه بیندازید،گویی این 2 هیچ ناهمسانی ای با هم ندارد،چرا که {فرمانده:فرمان دِه:کسی که فرمان می دهد}،پس اگر شما فرمان بدهید،فرمانده هستید.....
ولی ناهمسانیِ نگر(=نظر) در همینجاست.ما واژه {فرمانده} را برای کسی بکار می بریم که از دیدِ(=لحاظِ) رَزمی/جنگی {فرمان} می دهد،ولی {فرمان} می تواند نا رزمی/جنگی نیز باشد.

اگر شما بگویید که {فرمانده} تنها درباره ی رزم/جنگ کاربرد ندارد،اما به هر روی،به عنوان یک "نام" بشمار می آید.اگر شما {فرمان بدهید}،به شما نام {فرمانده} داده نمی شود.
مانند این است که کسی 1 بار مهربانی کند،و به آن فرد {مهربان} گوییم!

دیدِ شما چیست دوستان؟

٢٣,١٨٦
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩

٢٠ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

فرماندهی برابر با فرمان دادن، 

فرماندهندگی برابر با فرماندهنده بودن یا فرمانده بودن.

اگر در روزگار پارسی میانه بودیم من فرماندهیه (farmandehih) را هم پیشنهاد می‌کردم که برابر با فرمانده بودن است.

٧٠,٢٧٨
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٣
تاریخ
١ هفته پیش

پاسخ هوش مصنوعی:

درود بر شما برای این پرسشِ ریشه‌شناختی و دقیق. پاسخِ من این است که هر دو دیدگاه درست است، اما در دو لایه‌ی متفاوت از زبان. بیایید گام‌به‌گام پیش برویم:

---

۱. نگاهِ دستوری (صرفی-نحوی):

· «فرمان‌دهی» (مصدرِ جعلیِ مرکب) = فرمان دادن (کنش).

· «فرمانده بودن» = داشتنِ جایگاهِ فرمانده (حالت).

از این منظر، این دو مترادفِ مفهومی هستند؛ زیرا اگر کسی فرمان دهد، در آن لحظه «فرماندهی» کرده و «فرمانده» محسوب می‌شود. این درست مانندِ «راندن» و «راننده بودن» است که در سطحِ معنا، هم‌پوشانی کامل دارند.

پس پاسخِ کوتاه به پرسشِ نخست: بله، از دیدِ صرفی-معنایی، این دو یکی هستند.

---

۲. نگاهِ کاربردشناختی (Pragmatics) - همان نکته‌ی باریکِ شما:

اینجاست که ناهمسانیِ نگر پدیدار می‌شود:

· «فرمان» در فارسی، گستره‌ای به وسعتِ هر نوع دستورِ رسمی یا غیررسمی دارد: از فرمانِ مادر به کودک («اتاق را مرتب کن!») تا فرمانِ شاه به سپاه.

· اما «فرمانده» در زبانِ امروزین، تخصیصِ معنایی یافته است و بیشتر برای سلسله‌مراتبِ نظامی، انتظامی و سازمان‌های رسمیِ دارای درجه به کار می‌رود.

مثالِ روشنِ تفاوت:

· شما به راننده‌ی تاکسی می‌گویید: «لطفاً سمتِ راست بپیچ.» این یک فرمانِ غیررسمی است. اما آیا به شما «فرمانده» می‌گویند؟ هرگز.

· در یک کارگاه، استادکار به شاگرد می‌گوید: «آهن را گرم کن.» این فرمان است، ولی استادکار را «فرمانده» نمی‌نامند؛ او را «استاد» یا «سرکارگر» می‌خوانند.

پس کاربردِ واژه‌ی «فرمانده» در زبانِ امروز، همنشینِ حوزه‌ی جنگ، امنیت و سازمان‌های با درجه‌بندیِ رسمی شده است؛ نه هرگونه فرمان‌دهیِ روزمره.

---

۳. پاسخ به قیاسِ زیبای شما با «مهربان»:

قیاسِ شما با «مهربانی کردن» و «مهربان بودن» کاملاً به‌جا و سنجیده است. اما یک تفاوتِ ظریف در اینجا هست که از نگاهِ شما پنهان نمانده:

· «مهربان» یک صفتِ پایدارِ اخلاقی است که با تکرار و استمرار معنا می‌یابد. یک بار مهربانی، کسی را «مهربان» نمی‌کند.

· اما «فرمانده» یک منصبِ رسمی است که با یک حکم یا انتصاب به دست می‌آید، نه با تکرارِ عمل. سرداری که یک روز فرمان نمی‌دهد، همچنان «فرمانده» خوانده می‌شود، چون منصبش را دارد.

پس ناهمسانیِ نگر دقیقاً در همین نقطه است که شما به آن اشاره کردید: 

فرمانده = منصب (که می‌تواند خالی از فرمان‌دهیِ لحظه‌ای باشد)، ولی مهربان = صفتِ اخلاقیِ استمراری (که با یک عمل به دست نمی‌آید).

---

۴. پاسخِ نهایی و جمع‌بندی:

· از دیدِ ریشه‌شناختی و دستوری: «فرماندهی» و «فرمانده بودن» یکی هستند (کنش و حالتِ ناشی از آن).

· از دیدِ کاربردشناختی و عرفِ زبانی: «فرمانده» در فارسیِ امروز به‌شدت به حوزه‌ی نظامی و رسمی گره خورده و دیگر برای هر فرمان‌دهنده‌ای به کار نمی‌رود. به‌همین‌دلیل، اگر کسی در آشپزخانه به کمک‌اش فرمان دهد، او را «فرمانده» نمی‌خوانند، حتی اگر کنشِ فرمان‌دهی را انجام داده باشد.

پس پاسخِ شما به پرسش‌تان: «فرمانده» هم می‌تواند کنش باشد و هم منصب، اما در کاربردِ امروزین، نامِ منصب بر معنایِ کنشیِ آن چیره شده است و این همان نکته‌ی باریکی است که شما به زیبایی آشکار کردید. آفرین بر این ژرف‌نگری.

تاریخ
٢ هفته پیش

-تا هنگامی که ریشه و کارکرد نخستین واژه "فرمانده" را پیدا نکنیم،درباره ریختِ درستِ آن نمی توان چیزی را گفت.همیشه دگرگونی های آوایی آنگونه نیستند که ما در نگر داریم(=انتظار داریم) و شاید برخی واژگان فراموش شوند.

چیزی که بنده عرض کردم،آن چیزی بود که "بهتر است" می بود‌ برای جلوگیری از گنگی،اگر در زبان پارسی میانه بوده باشد‌.ولی نه بایدی(الزامی) هست به گنگ نبودن و هم بایدی هست به ریشه در پارسی میانه داشتن.

-ولی به هر روی بگمانم تنها با یک درنگِ کوچک،گنگی به خوبی از میان نمی رود.

باید ببینیم که آیا این کار از بیخ(=اصلا)،در پارسی پذیرفته است که ما یک درنگ در یک واژه ی یکسان،معنای دیگری بدست آوریم یانه؟

دوم اینکه  آیا روش بهتری نیست؟

درنگ شاید در زبان نوشتاری(آن هم نه به خوبی) این گنگی را از میان بردارد،ولی در زبان گفتاری،درنگ ها آن هم برای یک واژه،چندان کارساز نیستند و خودش  یک گُنگیِ تازه  می شود!

بنابراین،"فرمانده بودن" را  بگمانم یکی بگیریم با "فرماندِهِگی"(یا هر ریخت دیگری که شما رَوا می دانید) و "فرماندهی" یا "فرمان‌دهی" را بگیریم "فرمان دادن".

همسو هستید؟

٢٣,١٨٦
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
٢ هفته پیش

ما آمیخته‌بنواژ [فرمان دادن] را داریم که فرمانده، کُناک(فاعل) آن است و واژه‌ی فرمانبر را هم داریم که با اینکه این یکی هم کناک است ولی پادینه‌ی فرمانده است.

اگر فر.مانده  را کُنیک(مفعول) از فرماندن  بدانیم باید فرماندن را با کاربردهای کارواژه‌ای هم داشته باشیم یا  ‌واژه‌های برساخته‌ی دیگریهم از این بنواژ ببینیم ولی واژه‌ی دیگری که این نگره را استوار کند در دست نیست.

درباره‌ی ساختار واژه‌ی  فرمانده (فرمان.ده)

یک اینکه پسوند اَگ، تنها ویژه‌ی زاب کُنیکی(صفت مفعولی) نبوده بلکه بر سر زاب کُناکی(صفت فاعلی) هم می‌پیوسته مانند زندگی، دوندگی، خورندگی؛

زیَنده= زی‌کننده که کم‌کم به ریخت زنده درآمده، زاب کناکی است همچنین دونده و خورنده.

دوم اینکه اگر واژه‌ی فرماندهی در پارسی میانه ریشه داشته باشد دور از ذهن است که به ریخت فر.مان.ده.گی بوده باشد؛ باید ببینیم واژه‌ی فرمانده چگونه می‌توانسته باشد.

اگر فرماندِهَگ  ‌می‌بود باید امروز فرماندهه می‌داشتیم که اینگونه نیست.

می‌توانسته از ساختار  بن کنونی و پسوند آگ پیروی کند مانند داناگ که سپس دانا شده است؛ پس باید فرماندهاگ بوده باشد لیک ما هرگز زاب کناکی فرماندها نداشته‌ایم.

یا شاید ساختار بن کنونی و پسوند وگ   مانند ترازوگ که ترازو شده است لیک فرماندهو نیز نداشته‌ایم.

یا اینکه فرمان‌دَهَندَگ بوده که فرمان‌دهنده شده و سپس به ریخت فرمانده کوتاه شده است.

باید بگوییم پسوند اَنده که امروزه کناکساز است در پهلوی اَندَگ بوده، شاید مانند نمونه‌های گمانی(فرضی) دوَندَگ، دهَندَگ؛  ‌پس فرمان‌دهَندَگ می‌توانسته درست باشد.

.

همانگونه که می‌دانید این یک روش بسیار پویا و کارآمد در پارسی است که یک نام، درآمیخته با بن کنونی، زاب کناکی می‌سازد و از آغاز  روزگارِ پارسی دری  نیز این روش رواگ داشته،

واژه‌هایی همچو جهانگیر، سرخپوش، گیاهخوار، دستبند، نیک‌اندیش، دشمن‌ستیز، نمزُدا، میهن‌پرست، پیامرسان، نانده  و ...

فرمانده نیز به همین روش ساخته شده‌است. 

٧٠,٢٧٨
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٣
تاریخ
٢ هفته پیش

سپاس فراوان از همراهی شما، گرامی.

-
١ هفته پیش

درود بر سرور گرامی مهدی کشاورز.پیام شما بسیار ارزشمند است.

-درباره ریشه ی این واژه:
بله، فرمانده صفت مفعولی نیست.(اگرچه همین هم نیاز به پشتوانه دارد! کسی می تواند بگوید فرمانده دارای ساختار فر.مانده است،به این شیوه که "فر" اینجا معنا می دهد "جلو،به سوی جلو" و "مانده" هم از "ماندن" است و در اینجا معنا می دهد "قرار گرفتن،ایستادن" و سپس بگویم "فرمانده"  صفت مفعولیِ "فرماندن" است!)


ولی اگر واژه "فرماندهی" ریشه در زبان پارسی میانه داشته باشند،بگمانم بهتر بوده که به این ریخت باشد:


-فر.مان.دِه.گ.ی

در اینجا "گ" باید نقش پسوندِ فاعلی را بازی می کرده است(که به بن های کنونی می چسبد) و پسوند "ی" هم بودن را.(برای نمونه در واژه چاره نیز "ه" کارکرد فاعلی دارد و در گذشته "چارگ" بوده است)


چرا که این ساختار،از گنگی ها و دو پهلویی ها بهتر جلوگیری می کند تا یک درنگ! سپس به گمانم این به "فرماندهی" دگرگون شده(گ به نادرستی  زدوده شده) و ما اکنون با این ۲ پهلویی رو به رو هستیم.

اما اینکه آیا به راستی این یک واژه ریشه دار در پارسی میانه است،یا اینکه آیا آنها این ساختار را برگزیدند،"نمی دانم" و نیاز به بررسی بیشتر دارد.

-درباره بهره بردن از این واژه:
اگر بخواهیم  یک گُنگی در زبان را از میان برداریم،دگرگونی های واجی،بسیار از دگرگونی های "درنگی" بهتر هستند.(جُدا از اینکه آیا زبان پارسی،رَوا می داند که ما در میانِ یک واژه،درنگ بسازیم و معنا را دگرگون کنیم یا نه)

از همین روی،واژه "فرماندهگی" بگمانم از /سرهم نوشتن/ بهتر می باشد،و ما همان "فرماندهی" یا "فرمان‌دهی" را هم ارز با "فرمان دادن" بگیریم.

٢٣,١٨٦
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
٢ هفته پیش

بر سرور نقدی درود

من می‌پندارم در واژه‌ فرماندهی نیز ما با بن کنونی [دِه] از بنواژ دادن سروکار داریم به این چم که این واژه نمی‌تواند فرماندگی باشد؛.

در واژگان پایان یافته به ه که  واج گ جای ه می‌نشیند[هنگام دریافت پسوند ی] مانند زنده-زندگی، پوشیده-پوشیدگی،  دونده-دوندگی و...، درپایه باید به ریخت زندَگ، پوشیدَگ، دوندَگ می‌بودند لیک از روی دگرشهای واجی که از پارسی میانه به پارسی دری و نوین انجام گرفت ه (اِ)، جای اَگ را گرفته است گرچه این واژه‌ها هنگام گرفتن پسوند ی یا نشان جمع ان، آن واج گ سرشتین دوباره رخ می‌نمایاند: زنده-زندگی-زندگان.

لیک واژه‌ی فرمانده دارای پسوند کنونی دِه است که درپایه همان فرمان‌دهنده است  که به ریخت فرمانده کوتاه شده؛

ازسوی دیگر، اگر پسوندِ ی به فرمان‌دهنده می‌رسید آنگاه  فرمان‌دهندگی درست می‌بود نه فرماندهندهی!

  یا  نمونه‌ی دیگر 

ناندِه= نان‌دهنده؛ نانده  با دریافت پسوندِ ی، ناندهی می‌شوند نه ناندگی، چراکه ه(H) درینجا یک واج بی‌آوا است نه یک  واکه(واج آوادار) مانند e.

٧٠,٢٧٨
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٣
تاریخ
٢ هفته پیش

درود بر شما.
 شما  کاربر گرامی مهدی کشاورز و سرور علی قنبریان،پاسخ درست را داده اید(اگرچه،منِ ناچیز کسی نیستم که بخواهم درست/نادرست بودن پاسخ شما را بسنجم) و همچنین درود بر  دیگر دوستان که پاسخ داده اید.

اینجا ما با یک  گنگیِ(ابهام) ساده  رو به رو هستیم.

فرماندهی،همان "فرماندگی"  می باشد و آشکارا،همان "فرمانده بودن" است.این از برای دگرگونی "گ به ه" از پارسی میانه به پارسی نو می باشد.

اما در فرمان‌دهی،این "ه" از برایِ خود  دِه(بن کنونی دادن) است و همان "فرمان دادن" است.(این گنگی،از برای ویژگیِ خودِ"ده" پیش می آید)

نمونه های فراوانِ دیگرِ این گُنگی، همگی به ریختِ "مفعول+بن کنونی+ی" می باشند،و  باید برای پالایش زبانِ گفتاری و نوشتاری مان از گُنگی ها،به این باره(موضوع) بنگریم.

سپاس فراوان از همگی.

(این پیام شاید نادرست باشد)

٢٣,١٨٦
طلایی
٤
نقره‌ای
١٠٦
برنزی
١٥٩
تاریخ
٢ هفته پیش

درود  بر دوست گرامی روز خوش

باید گفت دگرسانی این دو معنا در شیوه نوشتن آنهاست:

فرماندهی: منسوب به فرمانده است و معنایی دو وجهی دارد که فرمانده بودن است و دیگر معنای کنار آن جایگاه باشندگی فرمانده است 

اگر بنویسیم فرمان‌دهی منظور و آیفت ما این است که عمل فرمان دادن را بنمایانیم  

٥٨٦
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
٦٦
تاریخ
٢ هفته پیش

تنه کسی مستواند بخ خود آدم فرمان بدهد خودش هست و هیچ کس دیگری اجازه ندارد در تصمیم های او دخالت کند 

٤٩٢
طلایی
٠
نقره‌ای
٢
برنزی
٧
تاریخ
٢ هفته پیش

هرکسی می‌تواند در ابعاد خود فرمان بدهد

فرمانده کسیست که بتواند فرمان بجا بدهد و زیردستان احساس کنند اجرای آن فرمان مزیتی برایشان بهمراه می آورد. 

٢٢٨,٥٤٩
طلایی
٢٧٣
نقره‌ای
١,٧٥٣
برنزی
٢,٠٤٢
تاریخ
٣ هفته پیش

با سپاس فراوان از شما.
پس یعنی باور شما این است که {فرماندهی} با {فرمانده بودن} یکی نیست اگر درست دریافته باشم.

-
٣ هفته پیش

بله قطعا، از نظرمن فرمانده واقعی علاوه بر منصوب بودن باید محبوب هم باشد.

پاسخ شما