پرسش خود را بپرسید

پیشنهاد واژه پارسی به جای " معادله،نامعادله"

تاریخ
١ سال پیش
بازدید
٤,٦٧٣

به جایِ واژه  " معادله" چه واژه ای  را پیشنهاد می کنید؟

نکته:

1-در زبانِ آلمانی  "Gleich.heit " به معنای " برابری" است؛

2- واژه یِ  " Gleich.ung " در زبانِ آلمانی به معنای " معادله" است و " Un.gleich.ung" به معنای " نامعادله".

( پس این دو هر چند نزدیک به هم هستند ولی یکی نیستند.)

سپاس گزار  خواهم بود،چنانچه  من را در این باره با پیشنهادهایتان همراهی بفرمایید.

٣٦,٨٤١
طلایی
٣
نقره‌ای
٨٦٦
برنزی
٣٥٥

جناب فرتاش گرامی
؟؟؟

-
١ سال پیش

درود برشما پایین جواب میدهم. . ممنون از طرح سوالهای آموزنده

-
٤ ماه پیش

١٣١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

در زبان فارسی ،معادله از عدل ساخته شده است.

در دستور اَرپی(عربی)= وزن مفاعله

بن  واژه(( معادله))= عدل

ریشه ی واژه ی عدل= ئدل.

پس میتوان نوشت:

معادله= ئدلانه

نامعادله= نا ئدلانه

٣,٢٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٣١
برنزی
٢٦
تاریخ
٣ ماه پیش

همبرو = معادله

ناهمبرو = نامعادله

اینو من  از  نوشتتون در مورد ترازو الهام گرفتم.

تاریخ
١ سال پیش

درود. پیشنهاد خوبی است. سپاس

-
١ سال پیش

برای “معادله”:

∆ برابری (نمونه کاربرد: برابری‌های ریاضی رو حل کردم و نمره کامل گرفتم)

∆ هم‌سنجه (نمونه کاربرد: هم‌سنجه‌های سینوسی خیلی پیچیده‌ان)

∆ هم‌مند (نمونه کاربرد: برای حل این هم‌مند باید از لگاریتم استفاده کنی)

∆ ارزگان (نمونه: ارزگان‌های مثلثاتی رو حفظ کن تا سرعتت بالا بره)

∆ همانی (نمونه: این همانی رو میشه با فاکتورگیری حل کرد)

∆ تراژه (نمونه: تراژه‌های لگاریتمی نیاز به دقت بیشتری دارن)

∆ برانش (نمونه: برانش‌های کسری سخت‌ترن)

∆ سنجگر (نمونه: سنجگرهای مثلثاتی نیاز به فرمول‌های ویژه دارن)

∆ برابرک (نمونه: برابرک‌های ساده رو میشه ذهنی حل کرد)

∆ آساوش (نمونه: آساوش درجه سوم حداقل یک جواب حقیقی داره)

∆ هم‌وند (نمونه: هم‌وندهای لگاریتمی نیاز به قوانین لگاریتم دارن)

∆ بهاگر (نمونه: بهاگرهای نمایی رو نمیشه مستقیم حل کرد)

∆ راسانه (از “راست” + “سانه”) (نمونه: راسانه‌ها همیشه باید برای هر دو طرف صدق کنن)

∆ همبرد (نمونه: همبردهای مختلط جواب‌های مزدوج دارن)

برای ”نامعادله”:

∆ کژسان (کژ + سان): کژسان x  رو حل کردم و جوابش 5   شد.

∆ کژتراز (کژ + تراز): کژتراز y  رو باید به شکل x  نوشت.

∆ ناسو (نابرابری سویه): ناسوی x  رو حل کن.

∆ کژبرد (کژ + برابری دار): کژبرد 4 یعنی x

∆ ناسنج: ناسنج 7 رو به شکل a < 3 بنویس.

∆ کژتاب: کژتاب 9 یعنی b.

و واژگان بیشتر رو میتوان با افزودن کژ یا نا به سان پیشوند واژگان فارسی برابر واژه عربی نامعادله ساخت.

١٢,٧٥٩
طلایی
٤
نقره‌ای
٣٥
برنزی
١٠٧
تاریخ
١ سال پیش

سپاس از شما. ولی من برخی برابرگزینی های شما را نمی پسندم. نخست اینکه پسوند " سان" صفت و گونه ساز است.
" راسانه= راست. سانه ؟؟!!!!!!!!چنین چیزی را هیچ خردورزی برنمی تابد. "
"تساوش؟!!!! اینها گویا پیشنهادهای فرهنگستان هست که روی پیکره ی شیری چهره سوسمار و ملخ می گذارند.
فرهنگستان از اینهمه پسوند و پیشوند در زبان پارسی تنها پسوند کوچک ساز " َ ک" را می شناسد و بَس. برابرَک را می گویم.
ولی با اینهمه سپاس فراوان از شما بزرگوار.

-
١ سال پیش

بله میدونم اما همه این واژگان به سان جایگزینی نیستن. بلکه از بین اینها، واژگان برتر و شیواتر رو باید برگزید. فراوانی واژه های ساخته شده بانی گزینش آسان تر بهترین واژه ممکن خواهد بود.

-
١ سال پیش

دفتر همانطور که دوستان گفتند از دیپ و دب / دبیر / دپ  آمده  و برابر لاتین آن deep  است  یعنی عمق دار و حک شده ؛ کاری که در نوشتن انجام میشود حک واژه است خود نوشتن نیز از
نو + اشتن  آمده  یعنی  نو کاشتن  واژه کاشتن  دقیقا از   ک + اشتن آمده  یعنی سبک و کمتر  کاشتن ؛ چیزی که در ضربه فوتبال بدان کاشته گفته میشود یعنی موقتا توپ را جایی قرار دادن
=> نوشتن یعنی نوکاشت کردن = نوحک کردن = نوشتن
خب در دفتر و دیپتر که از دیپ + تر  آمده بخش تر یا در آن اشاره به فاعلی دارد همچون مادر / برادر / خواهر / پسر / دختر و  ...  دیپ هم یعنی کاشتن / حک => دفتر اشاره به نویسندگی دارد و بعدها به وسیله ای یا جایی که در آن دبیری میکردند گفته شد.
با اینرو میتوان گفت که کتاب یا کتب همان ک +تب / تپ بوده  یعنی  کمتر ضرب شده  = کمتر نوشته شده ( عمل ضرب را در صرافی ها به نوشتن میشناسند )
یا از کت + آپ آمده یعنی دربردارنده و قطور = coat / cat + UP  که ریشه برابر با ایرانی دارد  Up یعنی بالا و بسیار و کُت / کَت میشود پوشاننده / دربردارنده / اصلی
بین اینکه اصل واژه کدام بوده قابل شناسایی نیست که باید از کتپ ریشه شناسی کرد یا کتاب

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

آنچه دیگرا ن میگویند

سنا = نور ، روشنایی
ثنا = حمد و سپاس و نیایش و ...
یسنا را برخی یشنا هم گفتند و گفتند از یشت آمده خب یشت چیست و با چه واژه ای همریشه است؟؟؟
واژه های کهن چون یسنا / یشت / یل / یلیدن / یهودا ( که دقیقا بر  سنگ  یسنا میباشد ) / یهوه و .....   رو بررسی میکنیم تا به ریشه یابی یسنا برسیم
یهودا از  یا + هودا ساخته شده = هودا بعدها هدا شد و هد هد که مرغ حق گو باشد از آن ساخته شد . خب هُد چیست که آنرا حق گفتند . هُد نام یکی از القاب خداوند است و چون خداوند را راستی و حق میدانستند گاها به خدا وند و اشاره به خداوند از عبارت یا خدا که همان یا هودا بود استفاده شد.... نکته آیا دلیل دیگری دارید بر این ادعا؟؟؟ بله  
عبارت YAHOO  دقیقا اشاره به   یاهو  / یاهود / یهود و یهودا دارد و  خود یاهودا  یعنی ای حق / یا حق ؛ چیزی که امروز  در زبان های ایرانی هم گاها برای اشاره به خداوند ازا آن استفاده میشود...
دلیل دوم   =   عبارت  انت / اتم / هو              در زبان عربی ؛  هوَ اشاره به  او  دارد  و   خود  او  از دگرش  ه به        ا   ساخته شده یعنی نفر سوم ؛ و جالب اینست که انرا به اسم مذکر مینویسند همانطور که خداوند گفته من مذکر هستم و نه مونث؛ با اینرو یسنا = یا سنا بوده ؛ خب  سنا چیست ؟ سنا را برخی نور و روشنایی نامیدند از انجایی که سنا تعاریف بزرگتری داشت برای تعاریف دیگر آن اشکال دیگری در نوشتن ساخته شد تا تعاریف دیگر را به آن مدل نسبت دهند یعنی ثنا ساخته شد تا تعاریفی چون حمد و سپاس و نیایش را به آن نسبت دهند.
چرا برخی یسنا را جشن و شادی تعریف کردند؟؟؟ آنها باور دارند یسنا از     یشت و          یش       آمده و  یش همان ایش / ویش / بیش  است که در لاتین wish و در گونه های دیگر در ایشالله = بخواست خدا /     یشلاق = منطقه خوشو و ارزومندانه / یس(yes) لاتین = بله و نشان از ارزومه و موافقت داشتن و ... میبینیم / اینکه دقیقا بندهای اوستا از  یسنا به دعا و خواست و ارزو اشاره دارد یا نور و سپاس کار دشواریست اما هر 3 مدل معنای مربوطه اشاره به رسیدن به ارزو و نور و حق ( خداوند ) دارند 

لایک و دیس لایک  فراموش نشه . با تشکر

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

jacket   یا  جاکت / ژاکت   از  دو بخش ساخته شده =  جا/ژا +  کت
بخش دوم آن که پیداست به کت اشاره دارد یعنی مفاهمی چون بزرگی / دستور / پوشاندن = برابر  لاتین با  coat  که با ket  ریشه یکسان دارد = اینکه چرا مینای بزرگی و دستور را نیز میدهد دلایل بسیار دارد اما ما در اینجا با پوشاندن سروکار داریم همانطور که وشیدن هم به مینای برتن کردن است هم پنهان کردن و هم کاور و حمایت کردن ؛ پس از دلایل بزرگی و دستور دادن را ندید بگیرید
بخش  اول آن اشاره به جا یا جک دارد یعنی میتواند جک + کت بوده باشد ؛ جک با jack  لاتین  و  همچنین چِک / چَک ایرانی یکی میباشد و از چکیدن آمده ؛ مینای گوناگون در زمان بخود گرفته از قطره بودن / خلاصه شدن / کوچک / چکه شدن ( دانه = حبه )  / چک کردن = بررسی و خلاصه نگری = صورتحساب = لیست = چک لیست = خلاصه لیست /  ضربه زدن / و  چکاندن یعنی گنجاندن که در جک زدن بیشتر به آن پی میبریم
در بیشتر معانی به کوچکی و ریزی اشاره شده است حتی در فیلم جک ولوبیای سحر آمیز به کوچکی و البته بالاروندگی جک اشاره شده ؛ همچنین در  ابزاری که با آن ماشین را جک میزنند وسیله ای کوچک و بالا برنده است ( پس کوچکی و بالا بودن را در اینجا به یاد بسپارید )
خب با اینرو آیا جک + کت میتواند به معنای بالاپوش باشد؟؟؟ پاسخ مثبت است
آیا میتواند به معنای خلاصه پوش باشد ؟؟ یعنی پوششی که همه را در بر میگیرد و در یک پوشش خلاصه میکند و میگنجاند ؟؟؟ پاسخ مثبت است اما نیاز به تایید بیشتر دارد.
ما در این مورد نیاز به نمونه مشابه داریم . خب نمونه مشابه را از کجا پیدا کنیم....؟؟؟ در پالتو که پیشتر توسط خودم ریشه یابی شد
پالتو با پلت / فلت / پالت و ... همریشه میباشد و حتی آسفالت هم از آس + فالت تشکیل شده . چکیده اینکه فالت / پالت / فلت و ... یعنی سطح و پالتو یعنی همسطح کننده و گاها یعنی آنچه که همه را در قالب یک سطح قرار میدهد؛ خب آیا حالا میتوان گفت که جاکت یعنی جک + کت و ریخت لاتین طور آن درست تر است و اشاره به بالا پوش و همسطح کننده همه پوشش ها در قالب یه پوشش را دارد ؟ یعنی گنجانیدن و چکانیدن همه پوشش ها در یک پوشش ؟؟؟ بله
با سپاس

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

با توجه به اینکه برخی واج ها همچون ه / ح / ع / ی   و   در موارد بسیار کم از واج  ض   برای  3 حرفی  کردن  و  فعل  شدن  از   زبان ایرانی به  عربی  ساخته شدند  واژه  ارواح و کاربن آن یعنی روح را میتوان اینگونه ریشه یابی کرد

روح = رو

خب با این حساب   رو    اگر    ایرانی بوده  که  ح  در انتهای  آن  برای  3 واجی شدن بدان  ازاف شده باشد آیا میتوانیم مثالی آورد که این مورد را تایید کند؟؟ پاسخ مثبت است

روان = ارواح دقیقا اشاره به این مورد دارد 

روان = رو + ان   بوده   و اشاره به ارواح دارد یعنی آمیختی از    رو  + ان = >  از  انجا که   بن مضارع رفتن رو  میشده برای   3  واجی  کردن آن  به  یکی از حروف کم صدا  داشتند  و حرف   ح به انتهای  آن ازافه شد میتوانست  روع  باش اما  قرارداد شد با  ح  نوشته شود و روح   اشاره به این مورد یافت.

سوال اینجاست خب اگر  روح از بن مضارع رفتن + یکی از حروف کمصدا ساخته شده باشد آیا  میتوانید مصال دیگری از این مدل واژه سازی ها بزنید؟؟ بله

از بن مضارع رفتن یعنی  رو

روفتن / روی ( رو + ی ) که در زبان ایرانی  و نه عربی کاربرد یافت / روی + یدن     و .....

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

پیشتر صحبت کرده بودم که واج ث برابر  لاتین با th  دارد  یعنی  هر جا  ث  دیدید بدانید این واژه  ایرانیست خب امروز میریم سراغ واژه یابی مبعث / بعثت / بعث

در زبان عربی برخی از واژه های دو حرفی برای اینکه سه حرفی شود از تشدید و برخی دیگر  از   برخی  حروف بیصدا و کم صدا بهره برداری شد / واجاتی مثل

ه / ح / ع / ی   و   در موارد بسیار کم از واج  ض

خب با این رو  ما از مبعث / بعثت   به  بعث  میرسیم   یعنی  ریشه   ب.ع.ث     میباشد از سمتی  چون  واج ث   در  آن   ایست شده پس  میتوان فهمید این واژه ایرانیست و   واج   ع   هم  برای  تبدیل شدن به سه واجی بوده  =>     میتوان گفت   بث    حروف اصلی بوده   که   یکی از حروف  کم صدا  بین آن واقع شده

خب   اگر ایرانی باشد  بث   یعنی چه  که به پیمان   آوازه شد؟؟؟؟  نکنته اینجاست

بث = bath    بث یا بس   از    بست   و بستن   آمده   که یکی از میناهای  آن  عقد  قرارداد میباشد

مینای دیگر آن   کافی بودن شده  چرا که در بس  به  کافی بودن  اشاره شده است = مقدار معین و مشخص که خود نشانی از عقد و پیمان است

از بن مضارع  بستن هم      =>    ببند =>     بند را داریم و در        باند به  معاهده  و مشترک و گروه   میرسیم

بند آمن = بسته شده = قطع شدن

باند شدن = گروه شدن

بستن =  عهد و عقد و ...

بعث = عهد و پیمان 

مبعث = پیمان نامه و ...

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

اکنون / کنون و  .....   از چه ساخته شدند؟؟؟ و چرا  معنای حالا    را  میدهند؟؟؟

برای حالا  برخی  واژه های ایدر  /  ایدون  را  نیز  پشنهاد میدهند و البته که در گذشته نیز   استفاده میشده اما خب چرا  ایدر / ایدون و پیشوندهای  ای در اینها از کجا آمده؟

دو دیدگاه وجود دارد ؛ چون در گذشته همی بجای می  استفاده میشده و نشانه جمع و شدت و قصد بوده  مثلا در میرفتم / مینوشتم  و ...  از این علامت بهره برده شد که در   گذشته شکل درست تر آن همی بوده و از  انب = هم  ساخته شده =>  ایدر و ایدون میتواند

همیدر / همیدون بوده باشد   که با از بین رفته     ه     در  ابتدای   همی     به     می  و     ای    تبدیل شده باشد

دیدگاه دوم    برابری دارد با الگوی لاتین ( هندو اروپایی )  یعنی  از  واژه   این   =  in    که   نشان از       شدن/دادن        و باز هم در برخی جاها قصد و جمع بستن و اراده ساختن است استفاده شده  - خود in    ،  همان    inb     یا    همب  و انب  بوده  =>  ایدون     =   ایندون    =  indon   و  ایدر  =   indar = inter  =  enter  و .... 

خب  چرا اصلا   اینتر / ایندر /  اندر    نشان  حال  شده مگر نشانه  ورود   و   وارد  شدن نبوده؟؟؟؟  بله پاسخ مثبت است اما  در  واژه   ایدون  که خود از   این + دون / دان    استفاده شده  به   شدت در  دانستن اشاره شده است = نکته:  دانستن یکی از معانی آن  حال  میشود  واژه حالی شدن و حالیت بودن اشاره به فهم  یافته ؛ یعنی در زمان بودن  ؛ از همینرو   حالا شده  زمان فعلی  = این زمان فعلی  استعاره از فهم شده

یعنی چه؟  یعنی    nown / know / known    همان     نون /  اکنون  / کنون   میباشد  با   گویش های مختلف

known =  اکنون  =>   این   نو   بودن   اشاره  به  حا ل  بودن   یافته  / در واژه  ایرانی  سرحال   دقیقا  به   این    سرنو بودن و شور و  مست بودن اشاره شده =>  

known / know     اشاره  به   حال   دارد  و در  زمان بودن نشانی از فهم و آگاهی  شده  = حالا / حال / حالی شدن = نو شدن  = now  شدن   

پس پیشوند  اک  از  کجا  آمده  در    اکنون ؟؟؟

البته دوستی در  واژه یابی  اکنون  جناب آقای  داوود ابراهیمی گندمانی٠٧:٢٦ - ١٤٠٣/٠٣/١٢
اک را  حق  نامیدند  و به گفته ایشون  اک  همان حق  میباشد  و اشاره به حقیقت محض   دارد 

یعنی در ترکیب حقیقت محض +  حال / فهمیدن /  نو   میتوان فهمید  اشاره  بسیار به  شناخت موقعیت زمانی و مکانی دارد

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش

پنجره / پنچر / چریدن / چراییدن / پنداشتن / پند / فن (fan) / جر دادن / جار زدن و ...

از امیز  پن + جره  = پنجره ساخته شد    پن = هوا   و   در  برخی  جاها  هوا =  آرزو = هیوا / فکر  و ...  شد
جره = جر = جر دادن = چر دادن = چرا رفتن = چریدن که اشاره به شکاف و گردیدن دارد
=> پنجره = شکافی که هوا دارد = جای عبور هوا مدنگر بوده
پنچر گیری هم اشاره به این داستان دارد
فن یا هوادار  هم از پن و  پند هم از  پن +اند آمده = یعنی ضریب بستن به هوا = شدت هوا و آرزو و فکر و اندیشه
واژه پانچ لاتین هم از پنچر آمده یعنی سوراخ = روزنه هوا  و  پانچر به عمل سوراخ کردن گفته شد

٤,٣٩٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٢
تاریخ
١ سال پیش
١

پاسخ شما