پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٥٠٨
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به زانو درآوردن ( شخص یا سازمان را ) • وادار کردن به تسلیم، درمانده کردن • ( در جنگ ) به زانو درآوردن ( نیروهای دشمن ) • ( اقتصاد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • آرایه ادبی، صنعت ادبی ( در بلاغت ) • تعبیر مجازی، استعاره، کنایه ( در معنای عام ) • ( عامیانه ) حرف نمادین، حرف غیرحقیقی ( برای ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کومادین ( نام تجاری وارفارین ) • داروی ضد انعقاد خون ( رقیق کننده خون ) • وارفارین سدیم ( نام ژنریک ) 🔸 تعریف ها: کومادین ( Cou ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • روحیه دادن، روحیه را بالا بردن • شاد کردن، دلگرم کردن ( در زمان ناراحتی ) • باعث خوشحالی و امیدواری شدن ( پس از ناامیدی ) 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نوساز، نوسازی گر، متجدد • طرفدار مدرنیزاسیون، کسی که به دنبال به روزرسانی ساختارها است • اصلاح طلب ( در مقابل سنت گرا ) 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The new manager expects everyone to be compliant with her strict policies. " ( رفتاری ) مدیر جدید انتظار دارد همه با سیاست های سختگیرا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِی - سی - مِت - ریک ( تکیه روی "مِت" ) 🔸 معادل فارسی: • نامتقارن، غیرمتقارن • نابرابر، یک طرفه، موازنه نشده • ( در جنگ ) نامنظم ( جنگ نامتقارن ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • عدم تمرکز، تمرکززدایی • واگذاری اختیارات از مرکز به واحدهای محلی یا منطقه ای • پراکندگی قدرت، تفویض اختیار • ( در کسب و کار ) غیر م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: "She cast aside her fear and finally spoke the truth in front of the entire assembly. " او ترس خود را کنار گذاشت ( دور انداخت ) و بالاخر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

کَن - سْتیچ - او - ن - سی ( تکیه روی "سْتیچ" ) 🔸 معادل فارسی: • پایگاه حمایت کنندگان، حامیان، طرفداران • گروه هواداران، جامعه هدف سیاسی • بدنه حام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) طرد کردن، نادیده گرفتن ( عمدی ) • ( اجتماعی ) کسی را از تصمیم گیری یا فعالیت گروه کنار گذاشتن • ( کاری ) کسی را از مزا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تفاوت ظریف، جزئیات دقیق ( در معنا، صدا، رنگ، احساس ) • نکته بینی، ریزبینی، زیرکی در تشخیص جزئیات • ظرافت ( در بیان، هنر، استدلال ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان پیشوند ) هوایی، مربوط به هوا • ( به عنوان صفت ) هوایی، هواپیما/هوانوردی 🔸 تعریف ها: "Aero" به عنوان یک پیشوند ( prefix ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تأییدیه سلامت کامل، گواهی سلامت کامل • اعلام سلامت کامل ( پس از معاینات پزشکی ) • ( مجازی ) تأییدیه بی عیب بودن، پاک بودن ( از اته ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لِث - ر - جی ( تکیه روی "لِث" ) 🔸 معادل فارسی: • بی حالی شدید، سستی، کسالت • خستگی مفرط، کرختی، خواب زدگی • ( ادبی ) رخوت، بی تحرکی روحی و جسمی 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سام - نُ - لِنس ( تکیه روی "سام" ) 🔸 معادل فارسی: • خواب آلودگی، چرت آلودگی • حالت خواب زده، تمایل شدید به خواب • ( ادبی ) خمودگی، بی حالی ( ناشی ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • به خشم آوردن، عصبانی کردن ( شدید ) • ( سیاسی ) خشمگین ساختن، برآشفته کردن • ( روابط ) به ستوه آوردن، کفر کسی را درآوردن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها ( برای "fraught" در معنای پرتنش و آکنده از مشکل ) : "The peace talks between the two countries remain fraught, with each side accusing th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وارد عمل شدن، دخالت کردن ( برای تغییر روند یک فرآیند ) • میانجی گری کردن ( اغلب با قدرت و نفوذ ) • پادرمیانی کردن ( برای اعمال نف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نشانه گرفتن، هدف قرار دادن ( از نظر سیاسی ) • در صدد برکناری/کنار زدن برآمدن • در کمین نشستن، چشم طمع داشتن به • ( مجازی ) در نظر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( ادبی ) از خود بروز دادن، نشان دادن ( احساسات یا صفات ) • ( مجازی ) القا کردن ( حس اعتماد، آرامش، دوستی ) بدون اینکه مستقیماً آن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی ) از خود راندن، باعث دلزدگی و فاصله گرفتن شدن • ( روابط ) دشمن کردن، تبدیل به مخالف کردن ( با رفتار نسنجیده ) • ( طرد ) با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فشار آوردن، گرانی فشار آوردن • ( برای بودجه ) تنگ کردن، تحت فشار قرار دادن • ( مجازی ) نیش زدن ( از نظر هزینه ) • کیسه را خالی کرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت سیاسی/اقتصادی ) : • دو پهلو حرکت کردن، سیاست ضدونقیض در پیش گرفتن • با دو تصمیم متناقض، کسی یا چیزی را دچار سردرگمی و آسیب ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بیت نیک ( واژه فارسی شده ) • ( تاریخی ) عضوی از نسل بیت ( Beat Generation ) در دهه ۱۹۵۰ و اوایل ۱۹۶۰ • فردی که ارزش های سنتی را رد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به دنبال زاویه نفوذ بودن، به دنبال بهانه/راه چاره گشتن • ( در کارها ) به دنبال راه میان بر یا کلک زدن، دنبال نقطه ضعف گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریست ( تکیه روی یک هجا ) 🔸 معادل فارسی: به عنوان فعل لازم ( در مورد اسب ) : • ( در مورد اسب ) از پیش رفتن خودداری کردن، لَنگ زدن، سرکشی کردن • یک ج ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( روانشناسی ) یادآوری کامل و دقیق ( تمام جزئیات یک رویداد ) • حافظه مطلق، حافظه کامل • ( در فرهنگ عامه ) بازخوانی کامل خاطرات • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازپردازی کردن، بازسازی سطح • پرداخت مجدد، نوسازی روکش • ترمیم و تجدید پوشش ( چوب، فلز، مبلمان، خودرو ) • ( در خودرو ) صافکاری و ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بازپرداز ( در متون تخصصی ) • ترمیم کننده و بازساز ( سطوح چوبی یا فلزی ) • کسی که روکش و پوشش قدیمی را برداشته و سطح را دوباره پرد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( فعل – شکل گذشته و اسم مفعول باستانی/ادبی "reave" ) 🔸 معادل فارسی: • ربوده شده، غارت شده، تاراج شده ( به عنوان صفت یا اسم مفعول ) • ( کهن/ادبی ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ذخیره سازی بازتولیدکننده، ذخیره سازی بازیاب • ( در خودروهای برقی ) ذخیره سازی انرژی بازیافتی ( از ترمز ) • ( در شبکه برق ) ذخیره س ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نمره الف برای تلاش ( ترجمه تحت اللفظی ) • تلاشت قابل تحسینه، هرچند نتیجه نگرفتی • ( طنزآمیز ) به خاطر زحمتت نمره قبولی می گیری، ول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی لهجه، بدون لهجه ( در این بافت: لهجه ای که نشانه منطقه جغرافیایی خاصی نباشد ) • خنثی، نه شمالی نه جنوبی، نه شرقی نه غربی ( در با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در مورد چیزی ) عقده داشتن، حساسیت بیمارگون داشتن • ( روانشناسی عامیانه ) در مورد یک موضوع خاص کمبود/ضعف درونی خود را با حساسیت بی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عیب گرفتن ( از متن یا کار کسی ) • تصحیح کردن، ویرایش کردن ( با خط زدن و نوشتن اصلاحیه ) • خط زدن ( بخش های اضافی یا اشتباه ) • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن • شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش کن • ( کار ناخوشایند ) را زودتر تمام کر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 ( یا "get it over with" رایج تر ) 🔸 معادل فارسی: • ( کاری را ) یکسره کردن، تمام کردن، از پیش پا برداشتن • شر و ور را درآوردن، هر طور شده تمامش ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "She felt betrayed when her best friend spread rumors behind her back. " وقتی بهترین دوستش پشت سرش شایعه پخش کرد، احساس خیانت کرد. "Th ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال ها: "He came up with a harebrained plan to get rich by selling seashells online. " او یک طرح احمقانه برای پولدار شدن با فروش صدف دریایی آنلاین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) یک نوشیدنی ( معمولاً الکلی ) که قبل از خواب نوشیده می شود • کلاه شب ( کلاه نرم و گرم مخصوص خواب ) • ( در ورزش ) آخرین ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( غیررسمی ) خیلی باحال، بسیار خنده دار و سرگرم کننده • ( در توصیف رویداد ) لذت بخش و عالی، فراتر از حد انتظار • واقعاً عالی و سرگرم ...

پیشنهاد
١

don't go to the well, There's no water there 🔸 معادل فارسی: این امام زاده معجزه نمی کنه از منبعی انتظار نداشته باش که چیزی برای دادن ندارد 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کیسه/ غذای باقیمانده ( برای بردن به خانه ) • کیسه/ظرف مخصوص غذای اضافه رستوران • ( محاوره ) بقایا، غذای اضافه ( در مفهوم کیسه ) � ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در صف نان ) در صف دریافت غذای رایگان ( دوران رکود اقتصادی ) • ( مجازی ) زیر خط فقر، در آستانۀ گرسنگی و فقر مطلق • با حداقل درآمد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سر چیزی چانه زدن، قیمت چانه زدن ( در خرید و فروش ) • بر سر موضوعی جر و بحث کردن، کشمکش داشتن ( بر سر جزئیات ) • ( مجازی ) بر سر ی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تعدیل نیرو، اخراج به دلیل بازسازی ساختار سازمانی ( بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع ) • ( معادل آمریکایی ) قطع همکاری بدون تقصیر ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تلاش برای رسیدن به حریف در مسابقه ( معمولاً در دقایق پایانی ) • کوشش برای جبران عقب افتادگی ( در ورزش، تجارت، تحصیل ) • بازی برای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ضرر و زیان سنگین متحمل شدن ( به ویژه مالی ) • ( عامیانه ) آسیب دیدن، لطمه خوردن، ضربه خوردن ( شغلی، عاطفی، مالی ) • ( ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با زور و تقلا از کسی گرفتن، قاپیدن ( فیزیکی ) • ( مجازی ) با تلاش زیاد از چنگ کسی درآوردن، به زور تصاحب کردن • ( در مذاکره یا رقاب ...