پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)
A&P A&P مخفف نام یک فروشگاه زنجیره ای مواد غذایی آمریکایی بسیار قدیمی و شناخته شده به نام "The Great Atlantic & Pacific Tea Company" است. این شرکت در ...
🔸 مثال ها: • "It was a magnanimous gesture to forgive his rival after the competition. " این یک اقدام جوانمردانه بود که پس از رقابت، رقیب خود را ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( در روابط عاشقانه ) با افراد مختلف قرار گذاشتن به جای تعهد به یک نفر، روابط سطحی و متعدد داشتن • ( به طور کلی تر ) امتحان کردن گزی ...
🔸 معادل فارسی: • گسترش دادن فعالیت ها، شاخ و برگ دادن ( به کسب و کار، فعالیت ها، ایده ها ) • شروع کردن کار یا فعالیت جدید، وارد حوزه جدیدی شدن • ...
🔸 معادل فارسی: • خوش گذرانی کردن، وقت گذراندن ( اغلب با خوشحالی و بدون هدف مشخص ) • ولگردی کردن، تفریح و گردش کردن ( بدون برنامه دقیق ) • ( در ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه، قدیمی ) کار کردن، مخصوصاً کار سخت و یدی ( مانند کار با کلنگ ) • تلاش کردن، زحمت کشیدن 🔸 مثال ها: • "The miners had to ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به گنج رسیدن، موفقیت بزرگ ناگهانی به دست آوردن • ( استعاری ) به جواهر رسیدن، به نتیجه عالی رسیدن • ( در تجارت/هنر ) موف ...
🔸 معادل فارسی: • نقص فاحش، عیب بزرگ و وحشتناک • اشتباه مهلک ( در طراحی، استدلال، شخصیت ) • ضعف اساسی ( در یک سیستم، برنامه، یا شخصیت داستانی ) 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "They spent a fortune renovating their house. " آنها پول زیادی صرف بازسازی خانه شان کردند. • "The company spent a fortune on market ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خیلی سریع، در یک چشم به هم زدن • ( عامیانه ) راحت و آسان، بدون دردسر • فوری، بلافاصله 🔸 مثال ها: "I'll be back in a s ...
🔸 مثال ها: "We arrived at the station just in time to catch the last train. " ما دقیقاً به موقع ( درست قبل از حرکت ) به ایستگاه رسیدیم تا سوار آخری ...
🔸 معادل فارسی: • ( رسمی/ادبی ) انبار کردن، ذخیره کردن، نگهداری کردن • ( ادبی ) جایگزین کردن، به جای سابق گذاشتن • ( باستانی ) بازگرداندن به جای اصلی ...
🔸 مثال ها: "I've had the blues all week for no reason at all. Maybe I just need a vacation. " تمام هفته بی دلیل دچار غم و بی حالی ( دم غم ) بوده ام ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) تند و بی وقفه حرف زدن • پرحرفی کردن ( با سرعت زیاد و بدون توقف ) • وراجی کردن، چرت و پرت گفتن پشت سر هم • حرف زدن مثل ...
🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) تخفیف و تعلیق مجازات ( به ویژه مجازات اعدام ) • مهلت، تنفس موقت ( پس از یک دوره فشار یا خطر ) • فرصت دوباره، دستوری برا ...
🔸 مثال ها: "Please allot an extra 15 minutes for parking and security checks at the airport. " لطفاً ۱۵ دقیقه اضافی را برای پارک کردن و بازرسی های ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت ) : • ( تاریخی/سیاسی ) صلح، آرامش ( تحت سلطه یک قدرت بزرگ ) • ( کلیسا ) بوسه صلح، لوح صلح ( در آیین مسیحیت ) • ( هوان ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم: • ( مبلمان ) کاناپه، مبل بدون پشتی ( تخت خواب مانند ) • ( تاریخی ) دیوان ( مجلس شورا، اداره دولتی در امپراتوری عثمانی ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • نخستین، اولین ( سفر، سخنرانی، پرواز ) • بکر، دست نخورده ( زمین، قلعه ) • ( قدیمی ) دوشیزه، باکره به عنوان اسم: • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( منظره ) زیبا، چشمنواز، دیدنی • دارای چشم اندازهای طبیعی قشنگ ( جاده، مسیر، منطقه ) • ( تئاتر ) مربوط به صحنه آرایی و دکور ( کمیا ...
🔸 در کلیسای کاتولیک روم به نامه رسمی و نسبتاً مهمی گفته می شود که توسط پاپ نوشته شده و خطاب به اسقف های کلیسای کاتولیک در سراسر جهان ( و گاهی به تما ...
🔸 مثال ها: "The prime minister's party won the general election in a landslide, capturing over 80% of the seats in parliament. " حزب نخست وزیر انتخ ...
🔸 معادل فارسی: • ( استعاری، سیاسی/رسانه ای ) حمله کلامی سریع و تند، طعنه زدن، نیش زدن • ( در بحث و جدل ) اظهارنظر تند و گذرا برای تخریب طرف مقابل 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "He thinks he's going to get away with it, but he's dead wrong. " او فکر می کند که از این کار جان سالم به در خواهد برد، اما کاملاً در ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) آشغال هوش مصنوعی، زباله هوش مصنوعی • ( اینترنتی ) محتوای بی کیفیت تولیدشده توسط هوش مصنوعی • اراجیف هوش مصنوعی، محتوای ...
کای - او - تی یا کای - اوت ( تکیه روی "کای" ) 🔸 معادل فارسی: • ( جانورشناسی ) کایوت، گرگ دشت ( گرگی کوچک جثه از خانواده سگ سانان ) • ( عامیانه، تو ...
🔸 مثال ها: "I try not to be judgemental about other people's food choices. Everyone has their own preferences. " سعی می کنم در مورد انتخاب های غذای ...
🔸 مثال ها: "I'm not stretching the truth when I say that this is the best meal I've ever had. " ( اغراق مثبت ) وقتی می گویم این بهترین غذایی است ک ...
ها - ری کا - ری ( تکیه روی "ها" و "کا" ) 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) خودکشی، خودکشی تشریفاتی به سبک ژاپنی ( با بریدن شکم ) • ( مجازی، تحقیرآمیز ) ...
🔸 مثال ها: "The manager was amenable to flexible working hours as long as the work got done. " مدیر با ساعات کاری منعطف موافق بود ( راضی بود ) تا ز ...
🔸 معادل فارسی: • ( در جمع ) تعارف نکنید، تکلف به خرج ندهید • خودتان را راحت بگیرید، مثل خونه خودتونه • ( در مهمانی ) بی دلیل تشریفات به خرج نده • مس ...
🔸 معادل فارسی: • ( رسمی، مؤدبانه ) ناخوش، مریض ( احساس ناخوشی داشتن ) 🔸 مثال ها: "The ambassador was indisposed and could not receive the delegat ...
🔸 معادل فارسی: • بدون آسیب ( با وجود تجربه خطرناک یا سخت ) • سالم و سرحال ( پس از یک حادثه یا رویداد ناخوشایند ) • از نظر ظاهری یا کیفیت بدون تغیی ...
لای - سِن - شِس - نِس ( تکیه روی "سِن" ) 🔸 معادل فارسی: • بی بند و باری ( اخلاقی و جنسی ) • هرزگی، بی عفتی، فسق ( در بافت سنتی ) • آزادی افراطی و ...
( اسم – اصطلاح نظامی/عامیانه، عمدتاً آمریکایی ) 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) خدمت در آشپزخانه ( به عنوان تنبیه یا وظیفه معمول ) • کار آشپزخانه ( در ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) بی ارزش، بی مصرف، افتضاح • برای پرنده ها مناسبه ( نه برای انسان ) • بیهوده، الکی، وقت تلف کن • قابل تحمل نبودن ( از شد ...
🔸 معادل فارسی: • به کسی شناساندن، برای کسی مشخص کردن ( هویت یا نام یک شخص یا چیز ) • به اطلاع کسی رساندن که چه کسی یا چه چیزی • معرفی کردن ( با جزئ ...
🔸 معادل فارسی: • ( سیاسی/استعاری ) قانع کردن با اطلاعات نادرست یا وعده های اغراق آمیز • ( مجازی ) فروختن ایده ای نادرست و غیرواقعی به کسی • با وعده ...
🔸 معادل فارسی: • پاکسازی قومی، تطهیر قومی • حذف سیستماتیک یک گروه قومی یا مذهبی از یک منطقه از طریق خشونت، جابجایی اجباری، یا قتل • ( در حقوق کیفری ...
شکل درست کلمه Foment است.
🔸 معادل فارسی: • کاهش بدهی، تخفیف بدهی • ( در امور مالی ) بخشودگی بدهی، امداد بدهی • ( در مذاکره با طلبکار ) توافق برای پرداخت مبلغ کمتر از بدهی اصل ...
🔸 معادل فارسی: دژ تپه ای، قلعه تپه ای مستقری محکم شده روی تپه پناهگاه دفاعی مرتفع 🔸 مثال ها: � "British Camp in Herefordshire is one of the lar ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فشـار رو زیاده، اوضاع داغه • ( موقعیت ) بحرانی شده، کار حسابی جدی شده • ( تحت تعقیب ) پلیس یا مافوق حسابی تحت فشار گذاش ...
🔸 معادل فارسی: • خود را به صلیب کشیدن ( استعاری ) • خود را قربانی جلوه دادن، نقش قربانی را بازی کردن • برای جلب ترحم و همدردی، خود را مظلوم و بی گن ...
🔸 معادل فارسی: • بیدار شو و خودت را جمع و جور کن ( در بافت نظامی – با لحن خشن ) • بلند شو و آماده باش ( سریع آماده شدن برای کار یا حرکت ) • دست از ...
🔸 معادل فارسی: • دچار نوسان هوشیاری بودن • بین هشیاری و خواب زدگی در رفت و آمد بودن • تمرکز نداشتن، پرت و پلا بودن ( ذهنش جای دیگری است ) • ( در مو ...
🔸 معادل فارسی: • اقلیت پرسروصدا، اقلیت پر سر و صدا • گروه کوچکی از مردم که نظرات خود را با صدای بلند و مؤثر ابراز می کنند • کسانی که علی رغم تعداد ک ...
🔸 معادل فارسی: • به خاطر صرفه جویی در زمان • برای اینکه وقت تلف نشود • با توجه به محدودیت زمانی/ ضیق وقت • برای اینکه به موقع به کارها برسیم • جهت ح ...
🔸 معادل فارسی: • درباره کسی بدگویی کردن و بدبین کردن • فتنه انگیزی کردن، شایعه پراکنی علیه کسی در غیابش • با سخنان مسموم، ذهن کسی را علیه شخص دیگر پ ...
Make your bed, now lie in it 🔸 معادل فارسی: • خودت کردی، خودت هم بکش! ( عامیانه ترین معادل ) • خود کرده را تدبیر نیست ( ضرب المثل ) • کسی که باد ب ...