پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)

بازدید
٢٧,٥٠٣
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تعریف ها: تله شناختی ( Cognitive Trap ) اصطلاحی در روانشناسی و علوم شناختی است که به خطاهای نظام مند و ناخودآگاه در فرآیند تفکر و تصمیم گیری انسان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: • "Such language is unbecoming of a teacher. " چنین ادبیاتی در شأن یک معلم نیست. • "His behavior at the ceremony was unbecoming. " رفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • آرایش کردن • صورت خود را آرایش کردن • خود را برای بیرون رفتن آماده کردن ( از نظر ظاهری ) • به چهره رسیدن و آرایش زدن 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) دهان را باز گذاشتن ( در حالت تعجب، گیجی، یا بی حواسی ) ، خنگ زدن، هاج و واج ماندن • ( استعاری ) بیکار بودن، کاری انجام ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خواب نیمه هوشیار، خواب سبک، حالت بین خواب و بیداری ( به خصوص در پزشکی، حالتی که دارو ایجاد می کند ) • ( در گذشته ) استفاده از دا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( با اشاره به نوشیدن ) تحریک شدن، میل شدید پیدا کردن ( به خصوص برای نوشیدن مشروبات الکلی ) 🔸 مثال : • "After a long day of work, ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: "The committee has several important issues on its docket for today's meeting. " کمیته چندین موضوع مهم در دستور کار خود برای جلسه امروز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • از لابه لای حرف ها فهمیدن • معنای پنهان را دریافت کردن • مقصود ناگفته را فهمیدن • آنچه صریحاً گفته نشده است • پیام ضمنی • نکته نهفت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • خلاصه ماجرا را سریع بدانید • اگر از خبر عقب مانده اید، سریع در جریان قرار بگیرید • مرور سریع اتفاقات • خلاصه ای کوتاه برای به روز ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • از نمای کلی نگاه کردن • دید وسیع تر پیدا کردن • به تصویر بزرگ تر توجه کردن • از جزئیات فاصله گرفتن و کل ماجرا را دیدن • نگاهی کلان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • طفره رو • سربالا جواب دهنده • گریزان از پاسخ مستقیم • مبهم و غیرصریح • فرارکننده از موضوع • پاسخ گریز 🔸 معنی کاربردی در سیاست و دی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • از کنترل خارج شدن • به سرعت وخیم شدن • به سمت آشفتگی و بحران رفتن • شدت گرفتن و مهارناپذیر شدن • به طور فزاینده بدتر شدن 🔸 مثال ها ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٥

مِمِرَندِم 🔸 معادل فارسی: • یادداشت رسمی • یادداشت اداری • تفاهم نامه • سند تفاهم • یادداشت دیپلماتیک • یادداشت توضیحی یا توجیهی 🔸 کاربرد در دیپلما ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: مورد استفاده در جمله سیاسی/خبری: • تحمل کردن • تاب آوردن • متحمل شدن بدون واکنش شدید • پذیرفتن و تحمل کردن فشار، خسارت یا حمله 🔸 مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( به تدریج ) ضعیف شدن، از رمق افتادن، بی اثر شدن • ( به تدریج ) شکست خوردن، ناموفق شدن ( بدون سر و صدا یا اتفاق خاص ) • ( در مو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تجسم، نماد، مظهر • نمود، بیان ( یک ایده، کیفیت یا مفهوم ) 🔸 مثال ها: • "She is the very embodiment of grace and elegance. " ا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • رئیس فدرال رزرو ( رئیس بانک مرکزی آمریکا ) 🔸 عنوانی است که به رئیس سیستم بانک مرکزی ایالات متحده آمریکا ( فدرال رزرو ) گفته می شو ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( Noun ) : • پشت زدن دوستانه • دست زدن به پشت کسی از روی صمیمیت • تبریک و تحسین دوستانه • خودستایی و تعریف متقابل ( در ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • با تعهد کامل • به طور منظم و بدون وقفه • مو به مو • با وسواس و دقت • با وفاداری کامل • ( معنای اصلی ) از روی اعتقادات دینی 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سُ - لِری - اُم ( تکیه روی "لِر" ) 🔸 معادل فارسی: • ( معماری ) گلخانه، اتاق آفتاب گیر ( ایوان یا اتاقی با دیوارها و سقف شیشه ای برای جذب نور خورشید ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • آبروریزی کردن، خود را خجالت زده کردن • باعث شرمندگی خود شدن • خود را در موقعیت ناخوشایند قرار دادن 🔸 مثال ها: • "He tripped on ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان فعل ) هو کردن، ابراز نارضایتی کردن ( در جمع ) • ( به عنوان اسم ) صدای هو، ابراز نارضایتی • ( عامیانه، خطاب عاشقانه ) عز ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • عزت نفس • احترام به خود • خودارزشمندی • خودپسندی، خودشیفتگی ( بسته به بافت ) • توجه بیش از حد به خود 🔸 مثال ها: • She has enough ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وقف • موقوفه • سرمایه وقفی • کمک مالی دائمی • موهبت، استعداد ذاتی ( در برخی کاربردها ) 🔸 مثال ها: • The university relies on its ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در روزنامه نگاری ) حمله لفظی شدید کردن • به شدت تاختن به 🔸 مثال ها: • The senator unleashed on his critics. سناتور به شدت به من ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • به شدت انتقاد کردن از • به کسی تاختن • به شدت سرزنش کردن • به کسی حمله لفظی کردن • از کسی حسابی ایراد گرفتن 🔸 مثال ها: • The coach ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در بافت نظامی/جغرافیایی ) : • ( نظامی ) میدان، صحنه ( جنگ یا عملیات نظامی ) • جبهه ( منطقه عملیاتی مشخص ) • حوزه عملیات، قلمرو نبر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصطلاح کامل آن answer the call of nature است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تصمیم گیرنده بودن • حرف آخر را زدن • تعیین کننده بودن • همه کاره بودن • خط مشی را تعیین کردن • فرمان دادن و دیگران را هدایت کردن 🔸 ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معنی استعاری و عامیانه: در انگلیسی آمریکایی و به ویژه در ورزش، سیاست و شبکه های اجتماعی، chirp اغلب به معنای: • متلک انداختن • طعنه زدن • کری خوان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معنی و ریشه: خدیجه نامی عربی و از ریشه �خَدَجَ� است. در لغت به معنای کودکی که پیش از موعد به دنیا آمده باشد آمده است، اما به عنوان نام خاص، بیشتر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • He expected some requital for all his years of loyal service. او برای سال ها خدمت وفادارانه اش انتظار نوعی جبران یا پاداش داشت. • K ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • کوسه ( Shark ) • ( به صورت استعاری ) آدم طماع، فرصت طلب یا سودجو 🔸 مثال ها: • The divers spotted a large requin near the reef. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • I don't know jack shit about computers. من هیچی درباره کامپیوترها نمی دانم. • They paid us jack shit for all that work. برای تمام ...

پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The view from the mountaintop was so beautiful it took my breath away. " منظره از بالای کوه آنقدر زیبا بود که نفس را در سینه ام حبس ...

پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Wait until you see her painting. It'll knock your socks off. " صبر کن تا نقاشی او را ببینی. حسابی مات و مبهوتت می کند. "The singer's ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "She loves to run with the gossip and always knows the latest news. " او عاشق شایعه پراکنی است و همیشه از آخرین اخبار باخبر است. • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Just get gone! I don't want to see you anymore. " فقط برو! دیگر نمی خواهم تو را ببینم. • "Tell him to get gone before I lose my te ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He tends to ramble on when he's nervous. " او وقتی عصبی است تمایل دارد طولانی و بی ربط صحبت کند. • "Please don't ramble on; get st ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اردوی آموزشی فشرده • کمپ تقویت ذهن • دوره فشرده آموزشی • اردوی علمی یا فکری • کمپ پرورش مهارت های ذهنی 🔸 مثال ها: • She joined a b ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تنبلِ خانه نشین • کسی که مدام جلوی تلویزیون یا صفحه نمایش می نشیند • آدم کم تحرک • لم دهنده حرفه ای! ( عامیانه ) 🔸 مثال ها: • I ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • منتظر فرصت مناسب ماندن • صبر کردن تا زمان مناسب فرا برسد • دست نگه داشتن و منتظر ماندن • کمین فرصت نشستن • با حوصله منتظر موقعیت به ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مجلل • باشکوه • اشرافی • فاخر • لوکس و پر زرق و برق • بسیار لذیذ و مفصل ( برای غذا ) 🔸 مثال ها: • The palace was filled with sum ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Gaze upon ( someone/something ) in awe ( عبارت فعلی – ادبی / توصیفی ) 🔸 مثال ها: • The crowd gazed upon the magnificent castle in awe. جمعیت با ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • عوارض جاده ای • عوارض بزرگراه • حق عبور • هزینه استفاده از جاده، پل یا، آبراه و تونل 🔸 مترادف ها ( Synonyms ) : ( برای معنی عوار ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • دخالت بی جا • مزاحمت • تجاوز به حریم • ورود غیرمجاز • نفوذ ناخواسته • تعرض به حریم خصوصی 🔸 مثال ها: • The reporters' constant que ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • She invested part of her savings in cryptocurrency. او بخشی از پس انداز خود را در رمزارز سرمایه گذاری کرد. • Cryptocurrency prices ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فعل 🔸 معادل فارسی: • هرزنامه فرستادن • ارسال انبوه پیام های ناخواسته • بمباران کردن با پیام یا تبلیغ • پشت سر هم پیام فرستادن • پر کردن یک فضا با مط ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خجالت زده کردن، سرافکنده کردن، شرمنده کردن ( به شدت ) • تحقیر کردن، مایه شرمساری شدن • ( در پزشکی، قدیمی ) فاسد شدن، از بین رفتن ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) ساده لوح بودن، بی تجربه بودن ( مثل بچه امروز به دنیا آمده ) • ( در شکل منفی ) به راحتی گول نخوردن، زیرک بودن • کودن و ...