lift spirits

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• روحیه دادن، روحیه را بالا بردن
• شاد کردن، دلگرم کردن ( در زمان ناراحتی )
• باعث خوشحالی و امیدواری شدن ( پس از ناامیدی )
🔸 مثال ها:
"A walk in the park on a sunny day never fails to lift my spirits. "
...
[مشاهده متن کامل]

یک پیاده روی در پارک در یک روز آفتابی، همیشه روحیه مرا بالا می برد.
"The team's victory lifted the spirits of the entire city. "
پیروزی تیم، روحیه کل شهر را بالا برد ( همه را شاد کرد ) .
"He sent her flowers just to lift her spirits during her illness. "
او برای او گل فرستاد فقط برای اینکه در زمان بیماری اش روحیه اش را بالا ببرد.
"Sometimes a good cry can actually lift your spirits more than pretending to be fine. "
گاهی یک گریه خوب در واقع می تواند روحیه شما را بیشتر از اینکه تظاهر به خوب بودن کنید، بالا ببرد.