constituency

/kənˈstɪt͡ʃuːənsi//kənˈstɪtjʊənsi/

معنی: حوزه انتخاباتی، هیئت موسسان
معانی دیگر: حوزه ی انتخاباتی، مردم حوزه ی انتخاباتی، رای دهندگان، (زبان شناسی) سازوارگی، سازه، هواداران، مشتریان

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: constituencies
(1) تعریف: the body of voters from a district represented by an elected official.

(2) تعریف: the district represented by such an official.

جمله های نمونه

1. immediate constituency
سازه ی پیاپی

2. ultimate constituency
سازه ی نهایی

3. there were ten thousand voters in the constituency
حوزه ی انتخاباتی دارای ده هزار رای دهنده بود.

4. The constituency I live in is a safe Labour seat.
[ترجمه گوگل]حوزه انتخابیه ای که من در آن زندگی می کنم، یک کرسی امن کارگری است
[ترجمه ترگمان]حوزه انتخاباتی که من در آن زندگی می کنم یک صندلی امن کارگر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Unemployment is high in her constituency.
[ترجمه گوگل]بیکاری در حوزه انتخابیه او بالاست
[ترجمه ترگمان]نرخ بیکاری در حوزه انتخاباتی اش زیاد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He represents the Essex constituency of Epping Forest.
[ترجمه گوگل]او نماینده حوزه انتخابیه اسکس Epping Forest است
[ترجمه ترگمان]او نماینده حوزه انتخاباتی Essex جنگل Epping است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Our constituency covers the city's poorest areas.
[ترجمه گوگل]حوزه انتخابیه ما فقیرترین مناطق شهر را پوشش می دهد
[ترجمه ترگمان]حوزه انتخاباتی ما فقیرترین مناطق شهر را پوشش می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He owns a house in his Darlington constituency.
[ترجمه گوگل]او صاحب خانه ای در حوزه انتخابیه خود در دارلینگتون است
[ترجمه ترگمان]اون یه خونه تو حوزه انتخاباتی his داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He represents a constituency in the north of England.
[ترجمه گوگل]او نماینده یک حوزه انتخابیه در شمال انگلستان است
[ترجمه ترگمان]او نماینده یک حوزه انتخاباتی در شمال انگلستان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The marginal Tory constituency was held by 2200 votes in 199
[ترجمه گوگل]حوزه انتخابیه حزب محافظه کار با 2200 رای در سال 199 برگزار شد
[ترجمه ترگمان]حوزه انتخابی حزب محافظه کار توسط ۲۲۰۰ رای در ۱۹۹ رای برگزار شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Big business is his most important constituency.
[ترجمه گوگل]تجارت بزرگ مهم ترین حوزه انتخابیه اوست
[ترجمه ترگمان]تجارت بزرگ مهم ترین حوزه انتخاباتی اش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Mr Jones has a natural constituency among steel workers.
[ترجمه گوگل]آقای جونز در میان کارگران فولاد یک حوزه طبیعی دارد
[ترجمه ترگمان]آقای جونز یک حوزه طبیعی در میان کارگران فولاد دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. These people are Labour's natural constituency.
[ترجمه گوگل]این افراد حوزه طبیعی حزب کارگر هستند
[ترجمه ترگمان]این افراد حوزه طبیعی حزب کارگر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He was deselected by his local constituency party because he didn't support the Prime Minister.
[ترجمه گوگل]او توسط حزب حوزه انتخابیه محلی خود لغو شد زیرا از نخست وزیر حمایت نمی کرد
[ترجمه ترگمان]او به دلیل اینکه از نخست وزیر حمایت نکرده بود، توسط حزب حوزه انتخابیه خود اخراج شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She was elected to a rural constituency.
[ترجمه گوگل]او در یک حوزه انتخابیه روستایی انتخاب شد
[ترجمه ترگمان]او برای یک حوزه روستایی انتخاب شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

حوزه انتخاباتی (اسم)
constituency

هیئت موسسان (اسم)
constituency

انگلیسی به انگلیسی

• voting district; voters in a district, electoral district
a constituency is an area for which someone is elected as the representative in parliament.

پیشنهاد کاربران

کَن - سْتیچ - او - ن - سی ( تکیه روی "سْتیچ" )
🔸 معادل فارسی:
• پایگاه حمایت کنندگان، حامیان، طرفداران
• گروه هواداران، جامعه هدف سیاسی
• بدنه حامی، حلقه حامیان ( درون یک سازمان یا نهاد )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها ( برای معنای گسترده – پایگاه حامیان درون سازمان ) :
"The prime minister's constituency within his own party has shrunk after the recent scandals. "
پس از رسوایی های اخیر، پایگاه حمایت کنندگان نخست وزیر در درون حزب خودش کوچک شده است.
"A successful manager doesn't just give orders; she builds a constituency that believes in her vision. "
یک مدیر موفق فقط دستور نمی دهد؛ او یک پایگاه حامی ( بدنه طرفدار ) می سازد که به چشم انداز او باور دارد.
"The reformer will need to expand his constituency beyond the capital to the rural areas if he wants to win the next election. "
اگر آن اصلاح طلب می خواهد انتخابات بعدی را ببرد، باید پایگاه حامیان خود را فراتر از پایتخت به مناطق روستایی گسترش دهد.

حوزه انتخابیه
| Constituency |
منطقه ای برای رأی گیری
SYN electoral district
hierarchical constituency
آرایش سلسله مراتبی سازه ها
Polling station حوزه رای ، حوزه انتخابات
constituency ( جغرافیای سیاسی )
واژه مصوب: حوزۀ انتخاباتی
تعریف: یک واحد جغرافیایی انتخاباتی که ساکنان آن به نامزدهای نمایندگی مجلس در همان واحد جغرافیایی انتخاباتی رأی می دهند
حوزه انتخاباتی
1 ) The constituency fell to Labour at the last election, after ten years of Conservative rule
در انتخابات اخیر حزب کارگر در این حوزه انتخاباتی پیروز شد، بعد از ده سال حکمرانی محافظه کاران.
2 ) Labour's John Taylor and Mary Smith both held seats in this constituency
...
[مشاهده متن کامل]

3 ) For years he sat for Henley ( = was the MP for that constituency )

حامیان، هواداران، موکلان، ذینفعان
حوزه تحت نفوذ
منطقه تحت اقتدار
مناطقی که ( فرد یا شخصی ) در آن دارای قدرت است
سازه
کنشگر
1 - Bre حوزه انتخاباتی، انگلستان به ۶۴۶ ناحیه تقسیم شده که هر کدام یک نماینده برای پارلمان انتخاب میکنند، به هر یک از این ۶۴۶ ناحیه میگن حوزه انتخاباتی، constituency
2 - any group that supports a politition or a political party ( گروه ) حامی سیاسی
هیئت موسسان
ناحیه ی مرکزی
موکل
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٥)