پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,٩٠٥)
استفاده از قدرت، نفوذ یا موقعیت خود برای فشار آوردن یا کنترل دیگران است، به ویژه وقتی که این کار به صورت بی ادب یا خودخواهانه انجام می شود. مثال ها: ...
🔸 معادل فارسی: • ناز کردن با چشم • عشوه آمدن • چشمک مانند پلک زدن برای جلب توجه 🔸 مثال ها: She knew how to get what she wanted – she just bat her ...
🔸 معادل فارسی: • ترش رویی کردن، بداخلاقی کردن، بد قلقی کردن • با لحن تند و توهین آمیز حرف زدن • طعنه زدن، کری خواندن 🔸 مثال ها: Don't try and com ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) ضربه زدن به، حمله کردن به • ( خشونت آمیز ) شلیک کردن به • ( اصطلاحی ) تلاش کردن برای، امتحان کردن • ( انتقادی ) طعنه زدن ...
🔸 **معادل فارسی: • البته به استثنای شما عزیزان، بلانسبت شما • حاضرین در جلسه مستثنی هستند 🔸 مثال ها: ( محیط کار ) People who don't pull their weig ...
🔸 **معادل فارسی: • یک لحظه، دو چشم به هم زدن • یه آن، یه چشم به هم زدن • به زودی، خیلی زود 🔸 مثال ها: ( پاسخ ) A: "Are you ready?" B: "In two sha ...
اسم try - out 🔸 مثال ها: ( ورزشی ) Hundreds of players attended the try - out for the national team. صدها بازیکن در تست تیم ملی شرکت کردند. ( ...
🔸 مثال ها: ( کار ) Babysitting for them is money for old rope – the kids are so well - behaved. بچه داری برای آنها پول بادآورده است – بچه ها خیل ...
🔸 **معادل فارسی: • مورد تأیید قرار گرفتن، قبول شدن • از سد بازرسی گذشتن • به اندازه کافی خوب بودن 🔸 مثال ها: ( اداری ) The new security system mu ...
NAAFI مخفف Navy, Army and Air Force Institutes ( انستیتوهای نیروی دریایی، ارتش و نیروی هوایی ) است . این یک سازمان خودگردان است که توسط دولت بریتانیا ...
🔸 معادل فارسی: • ( مجوز ) مجوز فروش مشروبات الکلی برای مصرف در خارج از محل • ( مغازه ) مغازه مشروب فروشی، فروشگاه عرضه مشروبات الکلی ( برای مصرف بیر ...
🔸 **معادل فارسی: • کسی را سوار کردن ( با ماشین ) • کسی را رساندن • کسی را تا جایی بدرقه کردن با ماشین 🔸 مثال ها: ( درخواست ) Could you give me a ...
🔸 معادل فارسی: • موقتاً گم کردن • جا گذاشتن • اشتباهاً در جای نادرست گذاشتن 🔸 مثال ها: I’ve mislaid my phone again. دوباره گوشیم را جا گذاشته ام. ...
🔸 معادل فارسی: • از حد نگذر • زیاده روی نکن • بیشتر از این جلو نرو • صبر طرف را امتحان نکن 🔸 مثال ها: ( هشدار دوستانه ) I’m helping you this time ...
🔸 معادل فارسی: • نوبت داشتن، نوبت کسی شدن • حالش بد شدن، سرگیجه گرفتن • استعداد داشتن، علاقه داشتن مثال؛ The children were eager to have a turn on ...
🔸 **معادل فارسی: • بازخرید کردن • دوباره خریدن 🔸 مثال ها: ( اقتصادی ) The corporation announced a $10 billion share buyback program. شرکت یک بر ...
🔸 **معادل فارسی: • ( حقوقی ) مصون از افشا، محرمانه • ( اجتماعی ) ممتاز، برخوردار از امتیاز 🔸 مثال ها: ( حقوقی ) The documents were deemed privile ...
🔸 **معادل فارسی: • کسی را هوشیار و آماده نگه داشتن • کسی را به حال خود رها نکردن • کار کشیدن مداوم از کسی 🔸 مثال ها: ( مدیریتی ) The new manager ...
🔸 **معادل فارسی: • پس می رم، خب دیگه برم • خب دیگه، بای 🔸 مثال ها: Off then, everyone! I've got a train to catch. پس می رم همه! باید برسم به قط ...
turn - up اسم 🔸 معادل فارسی: • پیشامد غیرمنتظره، اتفاق ناگهانی • برگردان شلوار ( قسمت پایین شلوار که تا می شود ) 🔸 مثال ها: ( اتفاق غیرمنتظره ) ...
🔸 **معادل فارسی: • اعصاب کسی را خرد کردن • کسی را از خود دلخور کردن • با رفتار خود کسی را عصبانی کردن 🔸 مثال ها: ( ناخواسته ) I'm sorry, I didn't ...
🔸 **معادل فارسی: • نفس را حبس کردن • منتظر ماندن ( با اضطراب ) • ( در حالت منفی ) بیهوده منتظر ماندن 🔸 مثال ها: ( فیزیکی ) How long can you hold ...
🔸 **معادل فارسی: • دستی بر آتش داشتن • تمرین را ادامه دادن، دست گرم بودن • از قِران نیفتادن 🔸 مثال ها: ( بازنشستگی ) My grandfather still plays t ...
🔸 معادل فارسی: • کار را تمام کردن، نقطه پایان گذاشتن • آخرین ضربه را وارد کردن • ( برای اتفاق بد ) آخرین میخ را بر تابوت کسی زدن 🔸 مثال ها: We co ...
🔸 **معادل فارسی: • ( صفت ) مُسهِل، پالاینده • ( اسم ) داروی مُسهِل • ( استعاری – ادبی/مجازی ) : هر چیزی که باعث پاکسازی، تطهیر یا تخلیه احساسات و اف ...
🔸 **معادل فارسی: • باشه، چشم • بسیار خوب، حتماً • اوکی 🔸 مثال ها: A: "I need you to finish this report by 5 o'clock. " B: "Righto, boss. " الف: ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • قهر، دلخوری، کدورت • مشاجره، بگو مگو • قطع رابطه 🔸 مثال ها: They've been friends for years, but they had a falling out over ...
🔸 معادل فارسی: • از مدرک خود صرف نظر کردن، دست کشیدن از حرفه مرتبط با مدرک 🔸 مثال ها: After years of working as an engineer, he decided to throw ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به کاربرد ) : • پلیس زن ( در هند و برخی کشورهای مشترک المنافع ) • کنگره جهانی پنجاهه ( در تاریخ کمونیسم ) • شورای جهانی نفت • ...
🔸 معادل فارسی: • چطوری؟، چخبر؟، سلام • هی، چطوری رفیق؟ مثال؛ Wotcher, mate! Long time no see. سلام رفیق! قیامت ندیدمت. Wotcher, Harry! Fancy a bu ...
🔸 معادل فارسی: • کاملاً سالم و سرحال • سر حال و قبراق • کاملاً مرتب و منظم ( برای مکان ) • کاملاً درست و بی نقص مثال؛ Take this medicine and you'll ...
🔸 معادل فارسی: • با اتوبوس بردن / با اتوبوس رفتن • جمع کردن ظرف از میز ( در رستوران ) • قربانی کردن کسی برای منافع خود یا زیر ماشین انداختن 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • گزینه های احتمالی ( برای یک موقعیت یا سمت ) • لیست نامزدها The newspaper published a list of runners and riders for the upcoming ...
🔸 معادل های فارسی ( بسته به معنا ) : • ( بریتانیایی/عامیانه ) مشتری، ارباب رجوع • ( قمار/شرط بندی ) شرط بند، قمارباز غیرحرفه ای • ( ورزشی – فوتبال آ ...
🔸 **معادل فارسی: • تازه به دوران رسیده • آدم تازه کار گستاخ • نوکیسه 🔸 مثال ها: ( اجتماعی ) The old families refused to associate with the upstar ...
🔸 **معادل فارسی: • نه زیاد، نه کلی • نه اینقدرها 🔸 مثال ها: ( مالی ) He has not piles of money, but he's comfortable. زیاد پول نداره، ولی وضعش ...
🔸 **معادل فارسی: • بهانه ها را آماده کردن • یک مشت بهانه ردیف کردن • بهانه ها را از قبل تدارک دیدن 🔸 مثال ها: ( اداری ) I'm tired of you lining y ...
🔸 **معادل فارسی: • بهترین و زیباترین لباس ها • لباس رسمی و مجلسی مثال ها: ( مناسبت خاص ) They all got dressed up in their best bib and tucker for ...
🔸 **معادل فارسی: • همه پیاده شوند ( در قطار ) • همه تغییر کنند ( در سازمان، دولت ) • همه چیز عوض می شود 🔸 مثال ها: ( قطار ) "All change! This i ...
🔸 **معادل فارسی: • کینه به دل داشتن، عقده داشتن • زودرنج و پرخاشگر بودن • حساس بودن نسبت به توهین یا بی احترامی 🔸 مثال ها: ( رفتاری ) Ever since ...
🔸 **معادل فارسی: • ( استعاری ) بار مسئولیت را به دوش کشیدن • ( محاوره ) نشستن، لم دادن 🔸 مثال ها: ( مسئولیت ) After the manager left, I had to tak ...
🔸 **معادل فارسی: • ناامید شدن • از دست دادن انگیزه • شکست روحیه 🔸 مثال ها: ( ناامیدی ) Despite the setbacks, she never lost heart and kept workin ...
🔸 معادل فارسی: • استعفا دادن • بازنشسته شدن • درخواست بازنشستگی دادن مثال؛ I'm thinking of putting my papers in next month. دارم فکر می کنم ماه آی ...
🔸 معادل فارسی: • آدم های عجیب و غریب نامه نویس • افراد شکاک و تئوری پرداز توطئه 🔸 مثال ها: ( روزنامه نگاری ) The editor warned the new journalist ...
🔸 **معادل فارسی: • یک عده آدم ناباب • مشتی افراد فاسد در میان جمع خوب 🔸 مثال ها: ( سازمانی ) The company fired a few bad apples who were stealin ...
تودل او 🔸 **معادل فارسی: • به امید دیدار، خداحافظ • بای بای • فعلاً 🔸 مثال ها: ( خداحافظی روزمره ) Right then, I'm going. Toodle - oo! خب دیگه، ...
ضرب المثل 🔸 **معادل فارسی: • هر کسی یه روزی به جایی می رسد • هر کسی یک روزی شانس می آورد • روزگار همیشه به یک شکل نیست 🔸 مثال ها: ( امیدوارکننده ...
اَب سکاندر 🔸 **معادل فارسی: • فراری ( از قانون ) ، متواری • کسی که از دست قانون یا مسئولیت فرار کرده است 🔸 مثال ها: ( قضایی ) The court issued a ...
🔸 معادل فارسی: • ( صفت - معنای مدرن ) عالی، بی نظیر، فوق العاده ( مخصوصاً در مورد غذا ) • ( صفت - معنای مدرن ) بسیار خوب، عالی، درجه یک • ( اسم - م ...
🔸 **معادل فارسی: • دهان لق، زبان دراز • پرگویی خطرناک 🔸 مثال ها: ( روزمره ) Don't tell him any secrets – he's got a loose lip. هیچ رازی رو بهش ن ...