پیشنهادهای حسین کتابدار (٣٢,١٧٨)
🔸 معادل فارسی: • خبر کردن، لو دادن ( کاری که کسی کرده ) • جاسوسی کردن ( در معنای منفی کودکانه ) • شکایت کردن ( از کسی به شخص مافوق ) • بدگویی کرد ...
🔸 معادل فارسی: • بفرستش ( برای من / برای آن جا ) • ارسالش کن • بده به من ( در بافت انتقال فیزیکی یا مجازی ) • انتقالش بده 🔸 مثال ها: "I found th ...
🔸 معادل فارسی: • احتیاط بیش از حد کردن، محافظه کاری افراطی کردن • شانه خالی کردن، طفره رفتن ( از تصمیم گیری یا اظهار نظر صریح ) • آهسته و آرام راه ...
🔸 مثال ها: "The SAT was designed to create a meritocracy in college admissions, but critics say it favors wealthy students who can afford test prep ...
🔸 معادل فارسی: • خروس ( نر مرغ ) • ( عامیانه آمریکایی ) مرد پرافاده، متکبر • ( در فرهنگ عامه ) نماد طلوع، غرور، جنگجویی، و گاهی احمق مغرور 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • یک پا در آب کردن ( بررسی کردن، بدون وارد شدن کامل ) • محک زدن، تست کردن ( کاری را با احتیاط شروع کردن ) • دست و پا زدن در ابتدای ...
🔸 معادل فارسی: • با زحمت و مشقت انجام شده • نفس نفس سخت ( برای تنفس ) • تصنعی، ساختگی، غیرطبیعی ( برای سبک نوشتار یا گفتار ) • سخت و کُند ( برای ح ...
🔸 معادل فارسی: • غرق محبت کردن، باران محبت باریدن • از عشق و توجه چیزی کم نگذاشتن • سرشار از عشق کردن، محبت فراوان نثار کردن • در آغوش عشق گرفتن ( ت ...
🔸 معادل فارسی: • ماترک ورشکسته • ترکهٔ ناتوان از پرداخت بدهی • دارایی متوفایی که بدهی اش بیش از اموالش است • اموال شخص متوفی که کفاف پرداخت دیون او ...
🔸 معادل فارسی: • ورشکسته ( اصطلاح حقوقی و اقتصادی ) • ناتوان از پرداخت بدهی ها • بی پول ( عامیانه، اما دقیق نیست ) • مُفلس ( قدیمی تر ) 🔸 مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • خواستن که اوضاع آرام شود / به حالت عادی برگردد • منتظر ماندن تا هیاهو و تنش تمام شود • فرصت دادن به شرایط برای پایدار شدن • صبر کرد ...
🔸 معادل فارسی: • قیامت، شلوغ پلوغی، جاروجنجال • غائله، هایوهوی، همهمه و آشوب • سراسیمگی، سردرگمی، افتضاح ( در معنای بی نظمی ) • ( تاریخی ) تیمارستا ...
🔸 معادل فارسی: • ورزشکار ممتاز دانشگاهی ( دریافت کننده نشان حرف ) • دانش آموز یا دانشجویی که در مسابقات ورزشی مدرسه/دانشگاه افتخار کسب کرده است • ( ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • ولایتی، استانی • مربوط به استان یا ولایت • محدود، تنگ نظر، کوته فکر ( با بار منفی ) • غیربومی، اهل حومه/شهرستان *** ...
🔸 معادل فارسی: • آدم مغرور و خشک و رسمی • آدم خود بزرگ بین و بی روحیه • مسئول متکبر و مقرراتی • یقه سفید مغرور ( طنزآمیز ) • آدم اهل تشریفات ( با ب ...
🔸 معادل فارسی: • خوشگذرانی کردن، کیف کردن، به وجد آمدن • رها شدن و شادی کردن ( پس از یک دوره کار یا مسئولیت ) • پایکوبی کردن ( در حالت شادی و رهایی ...
🔸 معادل فارسی: • شوخی، دست انداختن، گول زدن دوستانه • کلک زدن ( به قصد شوخی ) • جوک عملی، قلابی ( عامیانه ) • کسی را پایین کشیدن ( طنزآمیز ) 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • بالاترین خیر • خیر اعلی • خیر مطلق • نهایت خیر • غایت غایی ( در اخلاق ارسطویی و توماسی ) 🔸 مثال ها: "The ancient question of the ...
🔸 معادل فارسی: • هم جنس گرایی زنانه • لزبینیسم • زن دوستی ( در برخی متون تاریخی کهن ) • هم جنس خواهی میان زنان ( معادل دقیق تر در متون رسمی ) 🔸 ب ...
🔸 معادل فارسی: • ( در متون آکادمیک ) جمع بندی نهایی، خلاصه جامع، تمام نما • ( در الهیات و فلسفه ) اثر جامع و مرجع • ( در نظام افتخارات دانشگاهی ) با ...
🔸 معادل فارسی: • قسم خوردن به ترک چیزی، سوگند یاد کردن برای کنار گذاشتن • انکار کردن با سوگند، دروغ قسم خوردن • چشم پوشیدن ( از یک عادت یا باور ) به ...
🔸 معادل فارسی: • کاسه ای زیر نیم کاسه است ( با بار منفی ) • تقلب یا کلاهبرداری در کار است • رابطه پنهانی یا ناپسند ( اغلب جنسی ) در جریان است • دوز ...
🔸 معادل فارسی: • بازمانده از چیزی بودن، یادگار ( منفی ) بودن از • باقیمانده یک وضعیت قدیمی ( که دیگر مناسب نیست ) • عارضه ی جانبیِ باقی مانده از یک ...
🔸 معادل فارسی: • مشکل روانی داشتن با چیزی/کسی، گره کور ذهنی داشتن • حساسیت بیش از حد داشتن ( در مورد یک موضوع خاص ) • وسواس فکری داشتن، گیر دادن ( ...
🔸 معادل فارسی: • تکنوبلید ( نام مستعار الکساندر، یوتیوبر آمریکایی ) • به معنای تحت اللفظی: تیغه ی تکنولوژی یا تیغه ی فناوری� ( از ترکیب Techno Blad ...
🔸 معادل فارسی: • غایت شناسانه، هدف گرایانه، غایت باورانه • مبتنی بر غایت شناسی ( فلسفه ) • تبیین کننده ی پدیده ها بر اساس هدف یا مقصد نهایی واژه ی ...
🔸 معادل فارسی: • این فقط بخشی از ماجراست ( در بافت مجازی ) • این یک طرف قضیه است ( وقتی صحبت از دو طرف یک مسئله باشد ) 🔸 مثال ها: "Don't judge th ...
/k�tʃ sʌm ziːz/ ( آمریکایی ) کَچ سام زیز 🔸 معادل فارسی: • یک چُرت بزنیم، کمی بخوابیم • خوابیدن ( به ویژه خواب سبک یا چرت کوتاه ) • لمیدن و خواب گر ...
🔸 مثال ها: "Nobody likes a braggart. Humility goes much further than constant self - praise. " هیچکس لاف زن را دوست ندارد. فروتنی خیلی بیشتر از تعری ...
🔸 معادل فارسی: • مد زودگذر، مُد لحظه ای • باب روز ( اما موقتی و سطحی ) • جنون موقتی ( برای یک محصول، سبک یا ایده ) • ( عامیانه ) جو زودگذر، هله هو ...
🔸 معادل فارسی: • همین بس است، دیگر کافی است • تمام شد، همین • ( در محیط کار یا خدمت ) دیگر چیزی نمی خواهم، می توانید بروید • فقط همین، دیگر هیچ 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) کمپ کاهش وزن • مؤسسه یا مرکز خصوصی کاهش وزن ( اغلب گرانقیمت ) • استراحتگاه سلامت با تمرکز بر رژیم و ورزش اجباری 🔸 یک ...
🔸 معادل فارسی: • رسوا کردن، باعث رسوایی شدن • شوکه و آزرده کردن ( با رفتاری خلاف عرف یا اخلاق ) • جنجال به پا کردن، موجب سرشکستگی شدن 🔸 مثال ها: " ...
فینوباربیتال یا فنوباربیتال 🔸 معادل فارسی: • فنوباربیتال ( نام دارو ) • فنوباربیتون ( نام قدیمی تر ) • داروی ضدتشنج و آرام بخش از دسته باربیتورات ...
🔸 معادل فارسی: • رزرپین ( نام دارو ) • آلکالوئید گیاه ریشه مار ( Rauwolfia serpentina رزرپین یک آلکالوئید طبیعی است که از ریشه گیاه Rauwolfia serpe ...
✔ توجه به تفاوت املایی: Taylor ( نام خاص ) در مقابل Tailor ( خیاط – اسم عام ) . این دو واژه تلفظ یکسانی دارند.
🔸 معادل فارسی: • توربوپراپ، موتور توربوپراپ • توربین پروانه دار • موتور توربینی که ملخ ( پروانه ) را می چرخاند نوعی موتور توربین گازی است که در آن ...
🔸 معادل فارسی: • توربوشفت، توربین محورگردان • موتور توربینی با محور خروجی ( برای انتقال قدرت به جای تولید نیروی جلوبرنده ) • توربین گازی با شفت آزا ...
🔸 معادل فارسی: • زمین باتلاقی همیشه مرطوب • منطقهٔ اشباع از آب ( در علم اکولوژی – نوعی تالاب ) • تالاب فصلی یا دائمی ( در استرالیای غربی ) در بوم ...
معادل فارسی: • آویزان پا بالا آوردن • حرکت شکم بارفیکس ( آویزان از میله ) تعریف: پیشرفته ترین نوع leg raise. با آویزان شدن از بارفیکس ( یا تکیه گاه ...
معادل فارسی: • دراز و نشست قورباغه ای • حرکت قورباغه تعریف: نوعی دراز و نشست که در آن کف پاها به هم چسبیده و زانوها به طرفین باز می شوند ( حالت قوربا ...
معادل فارسی: • تخته ساعدی ( پلانک روی ساعد ) • حرکت پلانک آرنجی تعریف: نوعی از حرکت پلانک ( تخته ) که در آن وزن بدن روی ساعدها و پنجه ی پاهاست، نه ر ...
🔸 معادل فارسی: • روشش این است، این طور • بگو ببینم چطور، بیا ببین • به سلامتی! ( در موقعیت های خاص ) 🔸 مثال ها: "You want to cook this pasta perfe ...
🔸 معادل فارسی: • درد ناگهانی و تیز ( اما معمولاً خفیف و زودگذر ) • نیش، درنگ ( دردی که می پیچد ) • ( مجازی ) حس ناگهانی ( پشیمانی، حسادت، گناه، ان ...
1. معنی مجازی و رایج ( وعده و وسوسه ) : وعده ی چیزی ( پول، ترفیع، رابطه، فرصت ) را به کسی دادن و او را در حالت انتظار و بلاتکلیفی نگه داشتن. مثال: ...
🔸 معادل فارسی: • تکه تکه شدن، خرد شدن • ( در مورد اشیاء ) شکسته شدن، از هم پاشیده شدن • ( در مورد احساسات ) از هم پاشیده شدن، له شدن از نظر روحی • ( ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فردی که در مهمانی ها یا روابط گروهی با همسر یا شریک زندگی خود شریک جنسی عوض می کند • عضو جامعه ی سوئینگرها ( کسانی که د ...
🔸 معادل فارسی: • کسی که دیگری را به شهادت دروغ یا سوگند دروغ تحریک می کند • وسوسه کننده به شهادت کذب، اغواگر به شهادت دروغ • کسی که شخصی را به ارتکا ...
⚠️ نکته مهم: عبارت erect out over یک ترکیب غلط و غیرطبیعی است که در انگلیسی native کاربرد ندارد. فعل erect به معنای برپا کردن، ساختن ( چیزی عمودی مان ...
⚠️ نکته مهم: عبارت strive up to در انگلیسی طبیعی و استاندارد وجود ندارد. فعل strive معمولاً با حروف اضافه for, against، with یا toward ( s ) می آید، ...