- Everybody knows he's a great athlete; he doesn't need to be such a braggart.
[ترجمه گوگل] همه می دانند که او یک ورزشکار بزرگ است او نیازی ندارد که اینقدر لاف زن باشد [ترجمه ترگمان] همه می دانند که او یک ورزش کار بزرگ است، نیازی به این لاف و گزاف نیست [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )مشتقات: braggartly (adv.)
• : تعریف: boastful; bragging.
جمله های نمونه
1. Johnny was a show-off - a balding braggart who was later proved to be a liar.
[ترجمه ape] جانی یک لاف زن طاس و متظاهر بود که بعداً ثابت شد دروغگو بوده است
|
[ترجمه گوگل]جانی یک خودنمایی بود - یک لاف زن طاس که بعدها ثابت شد دروغگو است [ترجمه ترگمان]جانی a لاف زن بود که بعدها معلوم شد دروغ گو است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
2. Overnight Riley Hanson had become a cautious braggart.
[ترجمه گوگل]یک شبه رایلی هانسون به یک لاف زن محتاط تبدیل شده بود [ترجمه ترگمان]یک شبه که رایلی سن همین طور لاف می زد و لاف می زد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
3. The braggart Anecdotes that bolster self-image reveal a great deal to you about the speaker.
[ترجمه گوگل]حکایت های لاف زن که تصویر خود را تقویت می کنند، چیزهای زیادی را در مورد گوینده برای شما آشکار می کند [ترجمه ترگمان]لاف braggart که تصویر خود را تقویت می کند، مطالب زیادی را در مورد سخنگو به شما نشان می دهد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
4. Honest prose defeats dissembling verse, and the braggart goes off to be a thief.
[ترجمه گوگل]نثر صادقانه شعر ناسازگار را شکست می دهد و لاف زن دزد می شود [ترجمه ترگمان]نثر شریف، اشعار dissembling را شکست می دهد، و braggart لاف می زند که دزد شود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
5. The braggart turns every question into an answer that makes himself or herself look incredibly good.
[ترجمه گوگل]لاف زن هر سوالی را به پاسخی تبدیل می کند که خودش را فوق العاده خوب جلوه می دهد [ترجمه ترگمان]\"braggart\" هر سوال را به پاسخی تبدیل می کند که باعث می شود خودش یا خودش خیلی خوب به نظر برسند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
6. However, Captain Prien was not a braggart.
[ترجمه گوگل]با این حال، کاپیتان پرین یک لاف زن نبود [ترجمه ترگمان]با این همه، کاپیتان Prien اهل لاف و گزاف نبود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
7. Theritos may be a braggart, but he backs up his swagger with his fierce fighting skills.
[ترجمه گوگل]تریتوس ممکن است یک لاف زن باشد، اما او با مهارت های جنگی شدید خود، از متجاوز خود حمایت می کند [ترجمه ترگمان]شاید لاف زن لاف زن لاف و گزاف باشد، اما از مهارت های رزمی خود به بالا نگاه می کند [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
8. However, Captain Prien was no braggart.
[ترجمه گوگل]با این حال، کاپیتان پرین لاف زن نبود [ترجمه ترگمان]با این همه کاپیتان Prien اهل لاف و لاف و لاف و گزاف نبود [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
10. But she finds refuge with another man, ironically a local braggart photographer who is not so much successful as handy.
[ترجمه گوگل]اما او به مرد دیگری پناه می برد، از قضا یک عکاس مغرور محلی که نه چندان موفق و خوش دست است [ترجمه ترگمان]اما او با یک مرد دیگر، به طور کنایه آمیزی یک عکاس braggart محلی را پیدا می کند که چندان موفق نبوده است [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
11. The Cherokee legend, commonly known as "The Rabbit Goes Duck Hunting, " is about a rabbit who is a braggart and a trickster able to persuade other animals that he can back up his boasts.
[ترجمه گوگل]افسانه چروکی که معمولاً به عنوان "خرگوش به شکار اردک می رود" شناخته می شود، در مورد خرگوشی است که یک لاف زن و حقه باز است که می تواند حیوانات دیگر را متقاعد کند که می تواند از افتخارات خود حمایت کند [ترجمه ترگمان]افسانه چروکی که عموما به عنوان \"خرگوش به شکار می آید\" در مورد خرگوش است که یک braggart و حقه باز قادر به متقاعد کردن حیوانات دیگر است تا بتواند به خود می بالد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
12. Cherokee legend, commonly known as "The Rabbit Goes Duck Hunting, " is about a rabbit who is a braggart and a trickster able to persuade other animals that he can back up his boasts.
[ترجمه گوگل]افسانه چروکی که معمولاً با نام "خرگوش به شکار اردک می رود" شناخته می شود، درباره خرگوشی است که یک لاف زن و حقه باز است که می تواند حیوانات دیگر را متقاعد کند که می تواند از افتخارات خود حمایت کند [ترجمه ترگمان]افسانه چروکی که عموما به عنوان \"خرگوش به شکار می آید\" در مورد خرگوش است که یک braggart و حقه باز قادر به متقاعد کردن حیوانات دیگر است تا بتواند به خود می بالد [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
13. But, if you speak too loudly, you may be perceived as overbearing, bossy aa braggart.
[ترجمه گوگل]اما، اگر بیش از حد بلند صحبت کنید، ممکن است شما را بهعنوان آدمهای مغرور، رئیسجمهور در نظر بگیرند [ترجمه ترگمان]اما اگر با صدای بلند حرف بزنید، ممکن است با لاف زن و لاف زنی آشنا شوید [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
14. Sir, I don't seek a quarrel, not being a braggart.
[ترجمه گوگل]آقا من دنبال دعوا نیستم، فخر فروشی نیستم [ترجمه ترگمان]آقا، من دنبال دعوا نیستم و لاف نمی زنم [ترجمه شما]ترجمه صحیح تر را بنویسید
ostentatious, braggart, boastful, hypocritical, pretending, simulating, making believe, prudish
انگلیسی به انگلیسی
• arrogant boaster, show off a braggart is a person, usually a man, who brags about what he has done or will do or what he possesses; an old-fashioned word, used showing disapproval.
پیشنهاد کاربران
🔸 مثال ها: "Nobody likes a braggart. Humility goes much further than constant self - praise. " هیچکس لاف زن را دوست ندارد. فروتنی خیلی بیشتر از تعریف کردن دائم از خودت اثر دارد. "He's such a braggart – every conversation somehow turns into a story about his promotion or his new car. " ... [مشاهده متن کامل]
او خیلی خودستاست – هر مکالمه ای به نوعی تبدیل به داستانی در مورد ترفیع یا ماشین جدیدش می شود. "A show - off buys an expensive watch and flashes it in your face. A braggart just tells you for the tenth time how much he paid for it. " آدم خودنما یک ساعت گران می خرد و آن را جلوی صورتت تکان می دهد. لاف زن فقط برای دهمین بار به تو می گوید چقدر برایش پول داده است. "In Shakespeare's plays, the braggart soldier is often a comic figure who ends up humiliated. " در نمایشنامه های شکسپیر، سرباز لاف زن اغلب شخصیتی کمدی است که در نهایت تحقیر می شود. "I don't mind a little confidence, but when you start timing your marathon finish in a conversation about breakfast cereal, you've crossed into braggart territory. " کمی اعتماد به نفس اشکالی ندارد، اما وقتی در مکالمه ای درباره ی غلات صبحانه، شروع به گفتن زمان پایان ماراتن خودت می کنی، وارد منطقه ی لاف زنی شده ای.
{آدم} لاف زن. خودستا، فخرفروش مثال: Indeed Allah does not like any swaggering braggart. براستی خداوند هیچ مغرور ِ فخر فروشی را دوست ندارد. �إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ�