have a hang up with

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مشکل روانی داشتن با چیزی/کسی، گره کور ذهنی داشتن
• حساسیت بیش از حد داشتن ( در مورد یک موضوع خاص )
• وسواس فکری داشتن، گیر دادن ( عامیانه )
• دل خوش نبودن، بدشان آمدن ( در بافت رابطه )
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
"Why do you have such a hang - up with being late? It was only five minutes!"
چرا اینقدر با دیر رسیدن مشکل داری؟ فقط پنج دقیقه بود!
"He's a great guy, but he has a serious hang - up about commitment – he won't even plan a vacation. "
پسر خوبیه، اما یه گیر جدی با تعهد داره – حتی یه مسافرت رو هم برنامه ریزی نمی کنه.
"I don't have a hang - up with criticism, but I can't stand it when people are rude about it. "
من با انتقاد مشکلی ندارم، اما وقتی مردم در انتقاد بی ادب هستند طاقت نمیارم.