پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,١٧٨)

بازدید
٢٩,٨٠٧
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( شخص ) : • ( عامیانه ) آدم تنبل، شُل، کسی که از کار فرار می کند • کارشکن ( در محیط کار ) به عنوان فعل: • تنبلی کردن، ز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • کایروپراکتور / درمانگر دست درمانی • متخصص درمان دستی ستون فقرات • ( عامیانه ) شکسته بند مدرن / مهره درمانگر 🔸 معنی دقیق: این واژه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) به جهنم فرستادن، روزگار را به کام کسی تلخ کردن • عذاب دادن، آزار و اذیت شدید کردن • دوره سختی را برای کسی رقم زدن • از ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کارآیی، اثربخشی ( در نتیجه مطلوب ) • توانایی تولید نتیجه مطلوب • ( در پزشکی ) کارآیی بالینی، اثربخشی دارو یا درمان • ( حقوقی ) اعت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خیلی باحال بود، خیلی خوش گذشت ( عامیانه ) • عالی بود، واقعاً لذت بردیم • وقت فوق العاده ای بود، عالی بود 🔸 مثال ها: "That concer ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وقت عمل است، دیگر بس است ( وعده های توخالی تمام شد ) • زمان دریافت پاداش وعده داده شده فرا رسیده است • دیگر وقت بهانه تراشی نیست، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "I wish my mother - in - law would mind her own business and stop telling us how to raise our kids. " کاش مادر شوهرم تو زندگی من دخالت ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: معنای نظامی: • صف بستن، به صف شدن، جای خود را در صف گرفتن • ( دستور ) به صف!، بایست در صف! معنای عمومی/ساختمانی: • فرو ریختن، فروریخت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸به هنرمند ( نقاش، نویسنده، کارگردان، آهنگساز، معمار ) یا اثری گفته می شود که به مکتب اکسپرسیونیسم ( Expressionism ) تعلق دارد. اکسپرسیونیسم یک جنبش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

dig it 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) فهمیدن، درک کردن ( چیزی باحال یا عمیق ) • ( عامیانه ) لذت بردن، کیف کردن، از چیزی خوشش آمدن • ( دستوری ) خوب نگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • همزیستی بی ضرر ( نوعی همزیستی که در آن یک گونه بدون آسیب به میزبان خود در کنار او زندگی می کند ) • کُستُم نشینی ( صرفاً زندگی کردن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گروه پر سر و صدا و بی نظم ( از مردم عادی ) • توده بی سر و سامان، اراذل و اوباش ( تحقیرآمیز ) • جمعیت آشفته و فاقد سازمان • عوام ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( در معنای تحت اللفظی ) هاری، مبتلا به بیماری هاری ( بسیار نادر ) • ( در معنای مجازی، رایج تر ) خشم شدید، خشونت غیرقابل کنترل • شی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیست مسابقه ( اتومبیل رانی، موتورسواری ) • مسیر مسابقه ( برای حیوانات یا انسان ها ) • ( مهندسی ) کانال کابل، داکت، مجرای عبور سیم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( بر اساس معنا ) : به عنوان فعل: • لنگر انداختن، پهلو گرفتن ( کشتی یا قایق ) • متصل کردن، بستن ( کشتی به اسکله یا لنگر ) • ( مجازی ) ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

سِر - اِ - بِل - م ( تکیه روی بِل ) 🔸 ( مخچه ) بخشی از مغز است که در پشت ساقه مغز، زیر لوب پس سری ( اکسیپیتال ) و بالای بصل النخاع قرار دارد. وظایف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از آخرین اطلاعات بی خبرم، به روز نیستم • ارتباطم را با واقعیت یا مردم از دست داده ام • از مد افتاده، قدیمی شده ام ( در سلیقه یا دان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • صحنه ( تئاتر، فیلم، جرم، تصادف ) • منظره، دید ( در طبیعت ) • ( عامیانه ) جار و جنجال، قضیه، ماجرا • ( در بافت زیرزمینی ) صحنه، مح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

( اسم – خاص، ادبی/عامیانه، برگرفته از نام شخصیت اسپانیایی ) دان خوان / دان جوان 🔸 در اصل نام یک شخصیت افسانه ای اسپانیایی ( که احتمالاً ریشه در یک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پشت میله، پشت پیشخان ( بار ) • در بار، در مشروب فروشی • ( حقوقی ) در دادگاه، در هیئت وکلا • ( قدیمی ) در زندان ( پشت میله های زندا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 به مردی گفته می شود که به طور افراطی و مبتذل به دنبال لذت جنسی است، معمولاً با نگاه های شهوت آمیز، حرف های رکیک یا رفتارهای نامناسب با زنان. این و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بدون هزینه، رایگان • مجانی، بلاعوض • بدون هیچ هزینه ای • به صورت رایگان • ( در بافت مجازی ) بدون هیچ ضرر یا فداکاری 🔸 مثال ها: "Y ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) دزدی کردن، برداشتن ( بدون اجازه ) • ( در بافت جنایی ) لوازم یا پول کسی را دزدیدن 🔸 یک اصطلاح عامیانه و نسبتاً قدیمی ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) دیگر رودربایستی کنار رفت، دعوا حسابی شروع شد • بگو مگو کنار گذاشته شد، کار به دعوا کشید • ( در بحث یا رقابت ) دیگر نرمش ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( برای چیزی ) ذوق و سلیقه داشتن • استعداد تشخیص خوب بودن چیزی را داشتن • قوه بصری قوی داشتن ( در زمینه های هنری، طراحی، مد و . . . ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شما هم همین طور • به شما نیز خوش بگذرد ( پاسخ به خوش بگذره ) • شما هم سلامت باشید ( پاسخ به سلامت باشی ) • عالی، شما هم • ( غیررس ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • چیزی را با کسی در میان گذاشتن • نظری را مطرح کردن ( برای گرفتن بازخورد ) • پیش کسی گذاشتن، با کسی چک کردن • ( عامیانه ) تست کردن ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( در محاسبه ) مساوی بودن با، برابر بودن با • ( در نتیجه ) منجر شدن به، تبدیل شدن به • معنی دادن به ( در معنای غیر زبانی ) • ( عامی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) حرف زدن یک طرفه • خسته کردن کسی با حرف زدن زیاد • درد دل کردن با کسی ( اغلب بیش از حد ) • ( تحقیرآمیز ) کسی را گروگان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لطف کوچکی کردن، کمکی ناچیز کردن • چیزی برای راضی کردن موقت کسی دادن ( بدون رفع اساسی مشکل ) • سرشیر گذاشتن، چیزی قلاب انداختن ( بر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آدم باحال، خفن، باکلاس ( عامیانه قدیمی ) • جوون با حال ( در فرهنگ دهه ۱۹۵۰ - ۱۹۶۰ ) • آدم آرام و خوش تیپ زیرک • پسر/مرد خوش سلیقه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • یقه باز ( در لباس زنانه ) • ناحیه گردن و بالای سینه • برهنگی بخش بالای سینه در لباس • خط یقه ( یقه عمیق یا باز ) • ( در مد ) نمای ...

پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کلاه سر کسی گذاشتن، فریب دادن • گول زدن، نیرنگ زدن، دوپینگ کردن ( عامیانه ) • کسی را سر کار گذاشتن، از آب گل آلود ماهی گرفتن • جیب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) توهین بزرگ، تحقیر شدید • ضربه روحی، ناامیدی تلخ • ( در بافت عینی ) ضربه فیزیکی به سر • پشت پا زدن ( در معنای مجازی ) � ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گوشی تلفن را به کسی دادن • تلفن را در اختیار کسی گذاشتن • کسی را به خط آوردن ( عامیانه ) • ارتباط تلفنی را به کسی سپردن • ( در باف ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ماساژ ( ساده و سریع ) • بادکش دستی، مالش بدن • دلاکی ( قدیمی تر ) • بدن مالشی ( در ورزش ) • ( در بافت جنسی ) مالش جنسی ( بدون نز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( صفت قیدی – عامیانه، عمدتاً آمریکایی – اغلب با like یا go به کار می رود ) 🔸 معادل فارسی: • بسیار موفق، پر قدرت، عالی • با موفقیت چشمگیر، با قدرت و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) در موقعیت عالی بودن، اوضاع رو به راه بودن • خوشبخت و موفق بودن، در رفاه کامل بودن • در بهترین شرایط ممکن بودن • از زندگ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی ( مجازی/عامیانه ) : • آدم بی احساس، بی عاطفه، نچسب • آدم الکی، بی خاصیت، بی مصرف • آدم ساده لوح و احمق ( قدیمی تر ) • شلغم ( معادل تح ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • رابط بین آژانس و مشتری ( توضیح نقش ) • کسی که حساب های تبلیغاتی را مدیریت می کند 🔸 عنوان غیررسمی و قدیمی تر برای مدیر حساب ( Acco ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

Reach home base / Reach home plate ( فعل عبارتی – عامیانه، استعاره جنسی – عمدتاً آمریکایی ) 🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه ) آماده برای سکس شدن، به خان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مَمپس ( تکیه روی یک هجا ) 🔸 معادل فارسی: • اوریون • بیماری اوریون • عفونت غدد بزاقی ( توضیحی ) 🔸 یک بیماری ویروسی مسری است که عمدتاً غدد بزاقی ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دای - اِ - فرَم ( تکیه روی دای ) 🔸 معادل فارسی: • دیافراگم ( واژه تخصصی رایج ) • پرده دیافراگم ( در کالبدشناسی ) • پرده میان قفسه سینه و شکم • ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • راهنمایی بیش از حد، حمایت بیش از اندازه ( تا حد وابستگی ) • دستگیری کردن ( در معنای واقعی یا استعاری ) • نظارت و راهنمایی کامل ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • نتیجه گرفتن، به نتیجه رسیدن • نتیجه دادن ( برای روش، تلاش یا شخص ) • کار را پیش بردن، به هدف رسیدن • مؤثر واقع شدن • جواب گرفتن ( ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عمل ندامت / عمل پشیمانی • اقرار به گناه و ابراز پشیمانی ( در مسیحیت کاتولیک ) • دعای توبه ( به یک دعای خاص اشاره دارد ) • ابراز ت ...

پیشنهاد
١

( ضرب المثل – غیررسمی، تربیتی، روانشناسی عامیانه ) 🔸 معادل فارسی: • دست های پرمشغله، دست های شادند ( ترجمهٔ تحت اللفظی ) • کار، مایهٔ برکت و خوشبخ ...

پیشنهاد
١

( ضرب المثل – انگلیسی قدیمی، مذهبی، اخلاقی ) 🔸 معادل فارسی: • دست های بیکار، کارگاه شیطان است ( ترجمه تحت اللفظی و رایج ) • تنبلی و بیکاری، مادر ه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از بین بردن استرس / اضطراب ( پیش از یک رویداد مهم ) • اعصاب خود را آرام کردن ( پیش از سخنرانی، امتحان، قرار عاشقانه ) • غلبه بر د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸یک عنوان افتخاری در کلیسای کاتولیک روم است که توسط پاپ به برخی کشیش ها اعطا می شود. این عنوان نشان دهنده خدمات ویژه، مسئولیت های اداری مهم یا تقدیر ...