پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٨٩)
🔸 **معادل فارسی:** تعامل شتاب زده / برخورد عجولانه / گفت وگوی سریع و بدون تامل در زبان محاوره ای: تعامل سرسری، مکالمه در حد سلام علیک، برخورد در لحظ ...
🔸 معادل فارسی: حضور فیزیکی متین / حضور جسمانی ریشه دار / حضور آرام و ملموس در زبان محاوره ای: یه جور حضور آروم و باوقار داره، وقتی هست انگار فضا ...
🔸 معادل فارسی: خوش پوش / شیک پوش / خوش لباس / آراسته در زبان محاوره ای: همیشه تیپش مرتبه، خیلی خوش لباسه، لباساش همیشه شیک و هماهنگه ___________ ...
🔸 معادل فارسی: به هدف نزدن / خطا رفتن / از اصل موضوع دور شدن در زبان محاوره ای: زد ولی خطا رفت، اشتباه برداشت کرد، به اصلش نزد، بی ربط گفت، بی اث ...
🔸 معادل فارسی: کم عمل کردن / کمتر از وعده عمل کردن / تحویل ضعیف دادن در زبان محاوره ای: قول داد ولی عمل نکرد، کمتر از انتظار ظاهر شد، وعده داد ول ...
🔸 معادل فارسی: بیش ازحد قول دادن / وعده ی غیرواقعی دادن / قولی فراتر از توان دادن در زبان محاوره ای: قول الکی دادن، زیادی وعده دادن، رو هوا حرف ز ...
🔸 معادل فارسی: دست کم گرفتن / کم ارزش دانستن / نادیده گرفتن اهمیت چیزی در زبان محاوره ای: کم گرفتن، جدی نگرفتن، بهش بها ندادن، کوچیک دیدن - - ...
🔸 معادل فارسی: با خودش راحت بودن / در پوست خودش جا افتادن / احساس امنیت در هویت شخصی در زبان محاوره ای: خودشه، ادا درنمیاره، با خودش کنار اومده، ...
آثِن تیسیتی - - - 🔸 معادل فارسی: اصالت / صداقت وجودی / واقعی بودن / بی تظاهری در زبان محاوره ای: خودشه، فیلم بازی نمی کنه، ادا درنمیاره، از ...
EQ = Emotional Quotient شاخصی عددی یا توصیفی برای سنجش توانایی فرد در شناخت، درک، مدیریت، و ابراز احساسات خود و دیگران است. برخلاف IQ که بر توانایی ه ...
اینتِلِجِنس کُوُشِنت شاخصی عددی برای سنجش توانایی های شناختی فرد در مقایسه با میانگین جامعه است. این توانایی ها شامل: استدلال منطقی، حل مسئله، درک ال ...
/ˈkwoʊ. ʃənt/ کُوُشِنت IQ = Intelligence Quotient 🔸 مترادف ها ( در کاربرد غیررسمی ) : intelligence level – cognitive ability – mental sharpness – br ...
🔸 معادل فارسی: خودآگاهی / شناخت از خود / آگاهی نسبت به حالات، انگیزه ها، و رفتارهای خود در زبان محاوره ای: خودشو می شناسه، می دونه چی تو سرشه، حو ...
🔸 معادل فارسی: بی هدف رها شدن / سرگردان بودن / بی جهت حرکت کردن در زبان محاوره ای: ول بودن، بی برنامه چرخیدن، بی جهت وقت تلف کردن، بی سکان رفتن ...
🔸 معادل فارسی: وسواس داشتن نسبت به… / درگیر شدن افراطی با… / ذهن را درگیر چیزی کردن در زبان محاوره ای: گیر دادن به یه چیز، هی فکر کردن بهش، قفل ک ...
🔸 معادل فارسی: هدفمند / آگاهانه / با نیت روشن / از روی قصد در زبان محاوره ای: با فکر حرکت می کنه، بی هوا نیست، می دونه چی می خواد، بی خود انرژی نمی ...
🔸 تعریف ها: 1. ** ( فکری – هدف گذاری ) :** بهبود و شفاف سازی هدف یا مسیر زندگی از طریق تجربه، خودشناسی، و بازنگری مثال: > By midlife, many men h ...
سپایرِل اُوْوِر - - - 🔸 معادل فارسی: درگیر شدن افراطی با مشکل / از کنترل خارج شدن ذهنی یا احساسی / افتادن در دور باطل واکنش های شدید در زبان ...
🔸 تعریف ها: 1. ** ( روان شناختی – رفتاری ) :** وقتی فرد اجازه می دهد که غرور، خودبزرگ بینی، یا نیاز به برتری طلبی تصمیمات، واکنش ها، یا روابطش را ...
🔸 معادل فارسی: در خود فرو رفتن / قطع ارتباط کردن / خاموش شدن احساسی در زبان محاوره ای: قفل کرد، خودشو بست، دیگه حرف نزد، رفت تو لاک خودش، کلاً قط ...
🔸 معادل فارسی: از کوره در رفتن / منفجر شدن ( از نظر احساسی ) / عصبی شدن در زبان محاوره ای: ترکید، قاطی کرد، زد به سیم آخر، اعصابش خورد شد - - ...
اسم 🔸 تعریف دقیق: > **داشتن پایه ای محکم، ریشه دار و پایدار در احساسات، ارزش ها، یا واقعیت** > در روان شناسی و توصیف شخصیت، به معنای **ثبات درونی، ...
آرامش درونی / وقار بی تلاش / اعتماد به نفس بی ادعا 🔸 تعریف: عبارت ease of به کیفیتی درونی اشاره دارد که در رفتار دیده می شود—نوعی آرامش، وقار، و ا ...
🔸 معادل فارسی: ظاهر سازی کردن / نقاب زدن / وانمود کردن / ژست گرفتن در زبان محاوره ای: فیگور می گیره، ادا درمیاره، خودشو یه جور دیگه نشون می ده، ن ...
پاسچِر - - - 🔸 معادل فارسی در این جمله: ژست گرفتن / ادا درآوردن / تظاهر کردن برای جلب تأیید در زبان محاوره ای: فیگور نمی گیره، ادا درنمیاره، ...
🔸 معادل فارسی: در هر مرحله / در هر پیچ / در هر قدم / در هر موقعیت در زبان محاوره ای: هر جا رفت، یه مانع بود؛ هر قدم یه داستان بود؛ پشت هر پیچ یه ...
🔸 معادل فارسی: با عمق / با اصالت / با محتوای واقعی در زبان محاوره ای: واقعیه، توش چیز هست، حرف حسابه، فقط ظاهر نیست، ته داره - - - 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: با عمق و احترام با کسی رفتار کردن / برخورد جدی و اصیل داشتن با فرد در زبان محاوره ای: طرفو جدی گرفت، با شخصیت باهاش رفتار کرد، سطح ...
🔸 معادل فارسی: با وقار راه رفتن / با تعادل و اعتماد به نفس حرکت کردن در زبان محاوره ای: با کلاس راه می ره، با اعتماد به نفس قدم برمی داره، رفتارش ...
🔸 معادل فارسی: با آرامش رفتار کردن / با اعتماد به نفس و راحتی حرکت کردن / با وقار و آسودگی ظاهر شدن در زبان محاوره ای: خودشو راحت می گیره، با اعت ...
🔸 معادل فارسی: جلب توجه کردن برای کسی / برجسته بودن در نظر کسی / به چشم آمدن برای کسی در زبان محاوره ای: تو چشم طرف بود، نظرشو جلب کرد، به دلش نش ...
🔸 معادل فارسی: جلا دادن / تقویت کردن / خوش هیکل شدن / بهتر کردن ظاهر یا مهارت در زبان محاوره ای: خودتو قوی کن، خوش هیکل شو، برق بنداز، خودتو ارتق ...
کلمه tatakae ( 戦え ) در زبان ژاپنی به صورت امری است و به معنی **بجنگ! یا بجنگید!** است. این واژه شکلی دستوری از فعل tatakau ( 戦う ) به معنای جنگیدن یا ...
🔸 معادل فارسی: اول در میان برابرها / برتر در میان هم رتبه ها / برجسته ترین در جمع مساوی ها در زبان محاوره ای: از همه یه سروگردن بالاتره، رئیس غیر ...
Osteoperiostitis یا استئوپری اُستیتیس به التهاب استخوان و غشای پیرامون آن ( پریوست ) گفته می شود. این حالت می تواند ناشی از عفونت های باکتریایی یا ال ...
🔸 معادل فارسی: ویژگی پایدار / خصیصه ی ثابت / مؤلفه ی همیشگی در زبان محاوره ای: ویژگی همیشگی، خصوصیت دائمی، چیزی که همیشه هست، عنصر ثابت - - - ...
🔸 معادل فارسی: اما هیچ اضافه ای نیست / اما چیزی برای بخشیدن باقی نمونده / اما همه ش لازمه در زبان محاوره ای: ولی هیچی اضافه نداریم، ولی دیگه چیزی ...
🔸 معادل فارسی: زمین گیر / وابسته به زمین / محدود به دنیای مادی در زبان محاوره ای: چسبیده به زمین، گیر افتاده، از پرواز محروم، زمینی و غیرآسمانی ...
عبارت so near and yet so far یک اصطلاح یا ضرب المثل انگلیسی است که به معنای خیلی نزدیک بودن اما با این حال دست نیافتنی بودن یا نزدیک اما دور است. ای ...
🔸 معادل فارسی: در را به روی چیزی بستن / پایان دادن به چیزی / قطع ارتباط با گذشته در زبان محاوره ای: درشو بست، پرونده شو بست، دیگه تمومش کرد، گذاش ...
🔸 معادل فارسی: دل کسی را تکان دادن / احساس کسی را برانگیختن در زبان محاوره ای: دلشو لرزوند، احساسشو قلقلک داد، دلشو گرفت، اشکشو درآورد - - - ...
🔸 معادل فارسی: برانگیختن احساسات / تحریک عاطفه / به وجد آوردن دل در زبان محاوره ای: احساساتشو قلقلک داد، دلشو تکون داد، احساسشو برانگیخت، دلشو لر ...
🔸 معادل فارسی: طعمه ی کمیاب / فرصت نادر / فرد خاص و ارزشمند در زبان محاوره ای: یه چیز نایابه، طرف خاصیه، همچین آدمی به زور پیدا می شه، شانسه دیگه � ...
🔸 معادل فارسی: نادر / کم تعداد و پراکنده / به ندرت اتفاق افتاده در زبان محاوره ای: خیلی کم پیش میاد، انگشت شمارن، به زور پیدا می شن، هر از گاهی ...
Second unit در فیلم سازی به تیم یا گروه جداگانه ای گفته می شود که به طور همزمان با تیم اصلی ( یا first unit ) مشغول فیلم برداری نماها یا سکانس هایی ا ...
Playback در صنعت فیلم سازی به معنای **بازپخش ویدئو یا صدای ضبط شده از صحنه های فیلمبرداری شده** است که به کارگردان، فیلمبردار و تیم تولید اجازه می ده ...
Rehearsal در صنعت فیلم سازی به معنای **تمرین و آماده سازی قبل از ضبط واقعی صحنه ها** است. این مرحله شامل تمرین بازیگران، مرور دیالوگ ها، تمرین حرکات ...
Shot list در صنعت فیلم سازی یک سند یا فهرست دقیق است که شامل تمام نماها و شات هایی است که باید در یک صحنه فیلم یا ویدئو ضبط شود. این فهرست به کارگردا ...
Craft services در صنعت فیلم سازی به دپارتمانی گفته می شود که مسئول ارائه میان وعده ها، نوشیدنی ها و خوراکی های سبک به اعضای گروه فیلم برداری و بازیگر ...
Boom operator در صنعت فیلم سازی، فردی است که مسئولیت کنترل و حرکت میله بلند یا �boom pole� را بر عهده دارد تا میکروفون را در نزدیکی صداهای گفته شده ی ...