🔸 معادل فارسی:
• تکه تکه شدن، خرد شدن
• ( در مورد اشیاء ) شکسته شدن، از هم پاشیده شدن
• ( در مورد احساسات ) از هم پاشیده شدن، له شدن از نظر روحی
• ( مجازی ) نابود شدن، از کار افتادن ( برنامه/پروژه )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"I dropped my phone on the concrete. Now it's in pieces. "
موبایلم را روی بتن انداختم. الان تکه تکه است.
"She's been in pieces ever since her dog died. "
از وقتی سگش مرد، از هم پاشیده است ( له شده است ) .
"When he heard the diagnosis, he was absolutely in pieces. "
وقتی تشخیص ( بیماری ) را شنید، کاملاً از هم پاشیده شد.
"The company's plan is in pieces after the CEO resigned. "
بعد از استعفای مدیرعامل، برنامه ی شرکت از هم پاشیده است.
*"After that 12 - hour shift, I'm in pieces. "*
بعد از آن شیفت ۱۲ ساعته، له شده ام ( از پا درآمده ام ) .
• تکه تکه شدن، خرد شدن
• ( در مورد اشیاء ) شکسته شدن، از هم پاشیده شدن
• ( در مورد احساسات ) از هم پاشیده شدن، له شدن از نظر روحی
• ( مجازی ) نابود شدن، از کار افتادن ( برنامه/پروژه )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
موبایلم را روی بتن انداختم. الان تکه تکه است.
از وقتی سگش مرد، از هم پاشیده است ( له شده است ) .
وقتی تشخیص ( بیماری ) را شنید، کاملاً از هم پاشیده شد.
بعد از استعفای مدیرعامل، برنامه ی شرکت از هم پاشیده است.
بعد از آن شیفت ۱۲ ساعته، له شده ام ( از پا درآمده ام ) .
از هم پاشیدن