پرسش خود را بپرسید

برابر پارسی استنباط در پارسی ناب

تاریخ
٣ هفته پیش
بازدید
٢١٣

درود بر دوستان ارجمند ، در پارسی سره برابر واژه استنباط چه چیزی می توان نهاد و برگزید؟ خواهشمندم از واژهدریافتن، اندریافتن و نمونه های دیگر پیشنهادی نباشد زیرا باید  پرهون و گستره واژگان را گسترش داد و مصدری تازه ای را برگزید تاکنون پیشنهاد ها یکسره از این مصدر های کهنه بوده است و در سبک من این روش نمی گنجد باید مصدری مایه‌ور و پرمعنا و چم‌ور باشد

٦٤٦
طلایی
٠
نقره‌ای
٠
برنزی
٦٧

١٠ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

پاسخ هوش مصنوعی:

با درود و ارج بسیار برای پرسشِ باریک‌بینانه‌تان. به‌درستی اشاره کردید که بسندگی به چند مصدرِ کهن، گنجایشِ زبان را نمی‌گسترد و شایسته‌ی رویکردی تازه و مایه‌ور است.

برابرهای رایجِ «استنباط» همچون «دریافتن»، «اندریافتن»، «برداشت کردن» و «پی بردن» همگی از یک ریشه و یک زاویه‌ی نگرش برخاسته‌اند و گامی فراتر از آن نمی‌گذارند. در حالی که «استنباط» در اصلِ عربی خود، ریشه‌ای پویا و اکتشافی دارد: «نَبَط» به معنای «آب نهفته از دلِ زمین بیرون آوردن» است. استنباط، بیرون‌کشیدنِ معنایی از اعماقِ یک متن یا مسئله است.

بر پایه‌ی این نگاه، چند مصدرِ تازه و چم‌ور را پیشنهاد می‌کنم که هر یک از ریشه‌ای پارسی برخاسته و پهنه‌ی معناییِ تازه‌ای می‌گشایند:

---

۱. «نهان‌کاوی» (Nahān-kāvi)

از «نهان» (آنچه در پسِ پرده است) + «کاویدن» (جستن و بیرون آوردن). این واژه، درون‌مایه‌ی اکتشافیِ استنباط را به‌خوبی بازمی‌تاباند؛ همچون چاه‌کنی که آب را از نهان‌خانه‌ی زمین بیرون می‌آورد. مصدرِ آن «نهان‌کاویدن» است.

۲. «مغز‌گشایی» (Mazğ-gošāyi)

از «مغز» (به معنای گوهر و اصلِ معنا) + «گشودن» (آشکار کردن). این واژه بر نفوذ به عمقِ مسئله و گشودنِ گره‌های پنهانِ آن دلالت دارد و بارِ معناییِ ژرف‌نگری را با خود دارد.

۳. «چم‌یابی» (Čam-yābi)

از «چم» (معنا و مایه‌ی سخن) + «یافتن» (به دست آوردن). این واژه هرچند از مصدرِ «یافتن» بهره می‌برد، اما با همنشینی با «چم»، معنایی فراتر از دریافتنِ سطحی می‌آفریند و بر دست‌یابی به مغزِ معنا تأکید می‌کند.

۴. «بُن‌یابی» (Bon-yābi)

از «بُن» (ریشه و اصل) + «یافتن». این واژه بر ریشه‌یابی و رسیدن به اصلِ مطلب دلالت دارد و در برابرِ دریافتِ سطحی، معنایی عمیق‌تر و بنیادین‌تر را می‌رساند.

۵. «پرده‌گُستری» (Parde-gostari)

از «پرده» (پوششِ رویِ معنا) + «گستردن» (کنار زدن). این واژه بر گشودنِ لایه‌های پنهانِ متن و آشکارسازیِ آنچه در پسِ عبارت‌ها نهفته، تأکید دارد.

---

اگر بخواهم از میان این پنج، یکی را به‌سبب مایه‌وریِ بیشتر و پرهون‌ترین گستره‌ی معنایی برگزینم، «نهان‌کاوی» را پیشنهاد می‌کنم؛ چرا که هم ریشه‌ای هم‌سنگ با ریشه‌ی عربیِ «نبط» (آب‌یابی از دلِ زمین) دارد و هم در ساختارِ خود، پویاییِ یک کنشِ پژوهشیِ عمیق را نهفته دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش

استنباط از ریشه عربی "نبط" به معنی بیرون آوردن و آشکار کردن است. یا آشکار کردن چیزی که پیش تر پنهان بوده، که بر باب استفعال رفته که "خواستار بودن" را میرساند. (مثل استعلام = علم و آگاهی خواستن)

ما مانند عربی باب نداریم، بجایش ریشه های فعلیمان را با افزودن پیشوند های فعلی گسترش میدهیم(مانند بر، فر، ور، اف، باز، وا، فرو، سر، پی، آ، نا،  و...)

  در زبان فارسی آهیختن یا هیختن یا هنجیدن یا هنگیدن به تلفظ های مختلف به معنی بیرون کشیدن است، همچنین واژگانی مانند فرهنگ(تربیت)، آهنگ(قصد)، آهنجیده(انتزاعی) هم از همین ریشه اند،پس شاید بهترین کار، ساخت برابر با این ریشه باشد.

  

٧,١١٨
طلایی
١
نقره‌ای
٢٤
برنزی
١٠٩
تاریخ
٢ هفته پیش

آیا افهیختن خوب است؟
اف پیشوند
هیختن هم همان آهیختن

-
٢ هفته پیش

مگر نپسند [همون دیسلایکه اگه خدای نکرده مایه سردرگمی و کلافگی نباشه] از من یا کسی گرفته‌اید که اینک نپسند ندادنِ خود را برجسته کرده، سرگفتارتان نموده‌اید؟

پیشنهاد واژه یا واکاوی و واژه‌پردازی  حق  گویشوران نواندیش و فرهنگ‌دوست است و با این کار، خواستار چیزی بیشتری از بهره و سهمشان از زبان نشده‌اند.

اگر کسی در گزاره‌ی [شما نمی‌خواهی واژگان سره و ناب پارسی را بکار ببری خب بکار نبر] که روی سخنم شما بودید ریشخند و برچسب‌زنی و انگ و تهمت می‌بیند مرا هم بیآگاهاند.

آری از آن گُواژه‌های آنچنانی پیشکش غرب و عرب زده‌های کژاندیش و دنباله‌روهای  نااندیش‌شان کردم ولی شما چرا به خود گرفتی؟

[... را رو زمین بنداز صاحبش برمیداره]

هرچند دور از نگاه تیزبینان نماند که این شما بودید که زیرکانه و در پوشش واژه‌های دوپهلو (گنجه‌ها و قفسه‌های گرد و خاک گرفته موزه‌های ارزنده و زرین واژگان پارسی)، زبان پارسی و گویشورانش را به ریشخند گرفتید و انگ کهنگی به آن زدید و  با زبان بی‌زبانی، آن را برای جایگزینی وامواژگان، ناکارآمد دانسته، شایسته‌ی ماندن در موزه‌ها و درنتیجه فراموشی وانمود کردید و همزمان  با دو واژه‌ی ارزنده و زرین، یک گریزگاه دور اندیشانه نیز برای خود فراهم کردید. 

خشم من از این نیرنگهای تباهگر زبان و فرهنگ  است  وگرنه کینه‌ی خودیک(شخصی) از کسی ندارم.

 در برابر  این ناسزاها، گیج و خواب‌آلود نیستم یا بی‌درد و سوت‌سوت‌زنان از کنارش  نخواهم گذشت بلکه با تیزی خامه و قلم آن را خواهم ترکاند.

-

درباره‌ی واژه‌ی استنباط و اینکه گفتید نمونه‌های معنایی فراوانی در پارسی دارد این سخن نادرست بوده وتنها برای این  است که برابرگزینی بجای آن را یک کار بیهوده و پیچیده بنمایانید؛

این واژه چه در سخن رسمی   و چه در زبان مردمی(بسیار کم‌کاربرد) به‌چم  دریافت و برداشتِ درونمایه‌ی یک  چیز است  و همانگونه که دوستان هم روشنگری کر

ده‌اند یکی از این دو واژه هتا برای گفتار رسمی نیز به‌خوبی توان جایگزینی دارد و بی‌گمان نیاز به هیچ واژه‌سازیی نیست.

لیک در  زمینه‌های رسمی همچو فضاهای داوری و دادگاهی، اگر  پافشاری بر کاربرد واژگانی جز آنچه در زبان مردم روان است باشد من  ‌دو واژه‌ی یافتار و چمگیری رو پیشنهاد داده‌بودم.

اینکه در سده‌های گذشته یک واژه‌ی بیگانه را به پارسی خورانده باشند و درین سالهای دراز، چمهای فراوانی هم یافته باشد پس به این برسیم که این دیگر وامواژه نیست و در پی برابریابی یا برابرسازی هم نباشیم  این  دیدگاه خودساخته‌ی شماست  برآمده از آرمان‌های پنهان در اندیشه‌ی‌تان!

وگرنه واژه‌ای که چم بنیادین آن با معناهای فراوانِ دیگر آمیخته  شده باشد، کاربرد آن  نیز برای شنونده یا خواننده، مایه‌ی بدفهمی و کژیابی و گمراهی می‌شود و کارایی و کارکرد آن به بدترین حالت ممکن نمایان می‌شود پس  همان بهتر که بی‌درنگ با یک واژه ژرف‌نگر و دقیق جایگزین گردد تا جلوی  بدیابی‌های سرنوشت‌ساز گرفته شود هتا اگر آن نوواژه به گوش شنونده آشنا نباشد که با کاربردیابی پس از زمانی کوتاه آشنا خواهد شد.

نوواژه‌هایی که فرهنگستان یکم بجای بسیاری از واژه‌های تازی و فرانسیک پیشنهاد داد همگی در نگاه نخست، گنگ و  ناسازگار و برانگیزنده‌ی پوزخند ادیبان و نویسندگانی بود که فراتر از نوک دماغشان را نمی‌دیدند.

واژه‌های آشنایی همانند دادگستری، دادگاه، پرونده، شهرداری، کلانتری، گزارش، آتشنشانی، پیشوند، پسوند و...   بجای [عدلیه،  محکمه، دوسیه، بلدیه، نظمیه، راپورت، اطفائیه، مزید مقدم، مزید موخر و...] ریشخند خوش‌خنده‌های مومیایی‌پرست را برانگیخته بود دلیلشان هم دلیل شما بود که اینها صدها سال است که در فارسی جا افتاده‌اند و ایرانی شده‌اند ووو؛ پذیرای [واژه] در برابر [کلمه] نبودند و با خشمی کور دست رد به آن می‌زدند؛  واژه‌های زیبای دانشگاه و دانشکده و دانشجو و صدها نوواژه‌ی را برنمی‌تابیدند چراکه گرفتار درد بی‌درمان فرنگی‌زدگی و تازی‌خوردگی  بودند  ولی هرهر و کرکر یا چنگ و دندان نشان دادنشان چه شد؟

بیست سال بیشتر زمان نَبُرد که  با بودنِ همه‌ی آن ستیزه‌گری‌ها، نابواژگان پارسی فراگیر شدند و هیچکس نمی‌دانست یک زمانی  بلدیه و اطفائیه هم در دارالسلطنه  طهران!!! بوده.

٧٠,٣٦٠
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٥
تاریخ
٢ هفته پیش

اگر پاسخ های خود را دوباره بازخوانی کنید، به من حق خواهید داد که وقت خود را صرف پاسخ به تمسخر و برچسب زنی و اتهام و توهین و شخصی سازی پشت نقاب سره گویی و پاسداری زبانی نکنم.

-
٢ هفته پیش

من کوچیک کسی ام که چیزی یادم دهد؛
شما مهر بورزید و از آن جداگر ( خط فاصله ) که پس از آن درباره ی واژه ی استنباط و جستارهای دیگری که در دنباله ی آن نوشته ام پاسخ دهید.
سپاسمند خواهم بود

-
٢ هفته پیش

دیس لایک نمی‌کنم و فقط پاسخ می‌دهم چنانکه  عقده و ناراحتی از جایی دیگر دارید، به آن هم حق و احترام قائلم.

شما حق دارید برای پاسداشت و غنی‌سازی زبان خود تلاش کنید. این دغدغه قابل احترام است. ولی فراموش نکنید زبان میراث شخصی کسی نیست. هر کسی به اندازه هر کدام از گویشوران آن سهم دارد نه کمتر نه بیشتر. مسلم است این موضوع در باره متخصصان شایسته آن به گونه‌ای دیگر است.
اما وقتی به‌جای نقد استدلال، بحث به تمسخر و برچسب‌زنی و تهمت کشیده می‌شود، نشان می‌دهد که سطح گفت‌وگو از بررسی زبانی به واکنش احساسی نزول کرده است. در بحث‌های زبانی، قدرت دیدگاه در وضوح استدلال و دقت مفاهیم است، نه در تند کردن لحن یا تحقیر و به بیراهه کشاندن موضوع.
زبان با کاربرد و اقناع گسترش می‌یابد، نه با پایین آوردن سطح گفت‌وگو. من با کوشش برای پویایی زبان مخالف نیستم بلکه با جایگزینی استدلال با حمله شخصی مخالفم. دیدگاه من در بحث زبان چنین است: همین واژه استنباط هر چند از زبان عربی به عاریت گرفته شده،  دیگر  نباید در فارسی وام‌واژه به مفهوم کلاسیک آن حساب شود تا جایگزین شود. چون اگر بخواهیم در خود زبان عربی معادل برای دایره واژگان مورد استفاده در فارسی برای آن بیان کنیم، مجبور به استفاده و ساخت واژه‌های بیشتر و اضافه‌تری خواهیم شد. این واژه الان در فارسی کاربرد و دایره دلالت معنایی خیلی خیلی بیشتری نسبت به عربی دارد. یعنی در طول قرن‌ها به همت گویشوران ان مال این زبان شده، تمام. اگر بخواهیم معادل ظاهراً اصیل‌تر برای آن بجوییم، حکم سخن کلیشه‌ای و خسته کننده« اختراع چرخ از اول» در واژگان فارسی خواهد داشت و علاوه بر اینکه به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید، بلکه مجبور خواهیم بود در کنار هر واژه نویی ، همانند برخی کتابچه راهنمایی در قالب پرانتزها و تساوی‌ها و تذکره‌ها ارایه کنیم که از بلاغت و گویایی و سادگی و راحتی متون چه ساده چه پیچیده و تخصصی کاسته و باعث احساس سردرگمی و گنگی و کلافگی و در برخی موارد برانگیختن پوزخند خواننده خواهد شد. واژه سازی و واژه گزینی مناسب واژه‌های عاریه‌ای نو، پیش از ثبات یافتن و جا افتادن آن در زبان مقصد، یا واژه‌های نامأنوس و الکن یا غریبه فعلی موجود در زبان است. کوبیدن پایه‌های واژه‌ای که به قدر کافی فارسی شده و کارکرد و کارایی خود را به بهترین وجه ممکن ارایه می‌دهد،  مانند حرس کردن شاخه‌ها یا سازه‌های اصلی آن است نه حرس زینتی و استعلاجی آن زبان. 
اگر نقدی بر اصل دیدگاه هست، با منطق مطرح کنید تا گفت‌وگو در سطح شایسته‌ی موضوع باقی بماند.

٣,١٥٧
طلایی
١
نقره‌ای
٦١
برنزی
١٧
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر دوستان

من نمی‌دانم چرا برخی‌ها اینقدر نگران  واژه‌گزینی و گرایش کاربران و ایرانیان به سره‌گرایی‌اند!

شما نمی‌خواهی واژه‌های سره و ناب پارسی که به گفته‌ی خودتان در گنجه‌های خاک گرفته مانده‌اند را بکار ببری خب بکار نبر، کسی شما را ناگزیر به این کار که اینقدر برایتان ناخوشایند است نکرده!

اگر باورمند به اینید که مردم عادی‌و ویژه‌کاران(متخصصان)، راه خود را می‌روند و بهره‌گیری بجا [و همانا طوطی‌واری] از همه‌ی واژگان ازجمله وامواژه‌ها دارند [چون حسگر آسیابشان، برنج و گندم را از کاه و تاپاله بازنمی‌شناسد!] پس دیگر چرا تا این اندازه دلواپس اینید که خدای ناکرده سخنوران،  بسته و محدود به موزه‌های خاک گرفته‌ی  ادب و سخن زرین پارسی شوند؟! یا اینکه زبانم لال، کسی خواسته یا ناخواسته جلوی  گزینش دلخواهشان را از خوشه‌ی واژگان [انگل‌واژگان] بگیرد؟

در کشوری که برای رسانه‌های دولتیش، بلغور واژه‌ی فرنگی،  نشانه‌ی پیشرفت(بخوانید پسرفت) است  و واژگان تازی، از گذشته‌های دور، گوهر تاج سر و خشتک نیمه‌خیس تمبان‌شان بوده و است دیگر چه  بخت و توانی برای سره‌گرایان و میهن‌پرستان می‌ماند؟ چه برسد به اینکه بخواهند چارچوب خوشه‌ی واژگان طوطی‌زدگان  را تنگ کنند یا برای گویشوران بایدنبایدی بگذارند.

تنها خرسند به اینند که بتوانند در یک تارنمای مردمی، دمی برآورندو خودی نشان دهند، واژه‌ای بپردازند و گره‌ای بگشایند و پاکدلانه و بی‌آلایش گامی  برای پاسداری و بالندگی  زبان هزاران ساله‌ی خودشان بردارند.

اهورامزدا این کشور را بپاید از سپاه دشمن، از خشکسالی و از دروغ.

 به این کشور نیاید، نه سپاه دشمن، نه خشکسالی و نه دروغ.

داریوش

٧٠,٣٦٠
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٥
تاریخ
٣ هفته پیش

برداشت
برداشت کردن
استنباط من از این ماجرا اینه که .......  =  برداشت من از این ماجرا اینه که .............
قاضی اینگونه استنباط کرده بود که ....... =  قاضی اینگونه برداشت کرده بود که..........

٢٦٠,١٧٨
طلایی
٨٩
نقره‌ای
١,١٨١
برنزی
١,١٧٥
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما

شاید بشه گفت "برداشت"

٩,٠٦٧
طلایی
٧
نقره‌ای
١٥٦
برنزی
٢٠
تاریخ
٣ هفته پیش

پیشنهاد محدود من:
ژرف‌یافت، دریافت، یافته، یافت، بازیافت، یافتن دوباره، دوباره جویی، برداشت، نهان یافت، اندریافت، پی‌برد، پی بردن،  کنه‌کاوی، فراهم‌آوری، گردآوری، پاسخ، جواب، رگه‌گیری، راه‌یابی، رگه‌کاوی، ریشه، ریشه‌یابی، ریشه‌کاوی، باز‌جست، جستجو، جستجو کردن، سنجش، سنجشگری، اندیشه یابی، به کنه رسیدن و ....
همانطور که توجه می‌فرمایید گستره کاربرد این واژه در زبان فارسی بسیار زیاد است.
اصل معنای استنباط در عربی رسیدن به اولین آب پنهان در چاهی که بعد از تلاش زیاد به حفر آن صورت می‌گیرد، است. و کاربرد آن در زبان عربی بیشتر زمینه فقهی و  حکم شرعی دارد. ولی در فارسی گستره معنایی بیشتر از آنچه در عربی کاربرد دارد، برای خود کسب کرده که برای هر کدام از این مفاهیم معادل معنایی مختص خود را در آن زبان داشته و با مفاهیم مصطلح فارسی در زبان اصلی ممکن است اصلأ کاربرد نداشته باشد. مثل استنتاج، ادراک، استخلاص، استدلال، استقراء، استدلال و استنتاج احصایی و ... در زمینه‌های استنتاج، برداشت شخصی، استدلال منطقی، استخراج حکم فقهی، استقراء، نتیجه‌گیری آماری و ...
برای همین اگر بخواهیم واژه جایگزین که همه مفاهیم اشاره شده را که حتی کمتر از کاربردهای فارسی  آن هست، پیشنهاد دهیم، عملاً ناتوان خواهیم بود چون چنین مکانیزمی به کاربرد و جایگزینی واژه در اقبال و استقبال عمومی  وابسته است. نه شمول آن در زبان فارسی که از این بابت چنین کارایی ندارد. و در اینصورت برای هر یک از مفاهیم مصطلح نیز معادل اختصاصی باید پیشنهاد شده و جایگزین شود. و چنانکه مشاهده می‌کنید همین الان هم چه مردم عادی و چه متخصصین فن، راه خود را می‌روند و استفاده بجا و پراحاطه خود در فن زبان فارسی را به نمایش می‌گذارند. 
نظر شخصی من محدود نکردن سخنگویان، سخنوران، گویشوران زبان به گنجه‌ها و قفسه‌های گرد و خاک گرفته موزه‌های ارزنده و زرین واژگان پارسی است. چون زبان را موجود زده سیال در متون و افواه عموم گویشوران آن می‌دانم که وسیله ارتباطی در زمینه‌هایی گوناگون از احساسی و عاطفی گرفته تا اقتصادی و تخصصی و تکنولوژیکی و مالی و هزاران مورد دیگر است که راحت و دلخواه خودشان، اولویت به خواست و تشخیص من نوعی دارد. اجازه دهیم خود آنها گزینش دلخواه خود را از خوشه واژگان زبان داشته باشند.زبان زنده در ذهن و زبان گویشوران آن تکامل و فرگشت می‌یابد.
پاینده باشید.

٣,١٥٧
طلایی
١
نقره‌ای
٦١
برنزی
١٧
تاریخ
٣ هفته پیش

درود بر شما

واژه برداشت پیشنهاد میشود

٨٤,٧٤٣
طلایی
٥٥
نقره‌ای
١,٢٦٨
برنزی
٢,٩٠٦
تاریخ
٣ هفته پیش

درود 

نخست گفتن این نکته درخور است که نباید دو واژه‌ی استنباط و استدلال را باهم جابجا گرفت؛ استدلال به‌چم دلیل‌آوری است که به‌جایش می‌توان از شوندآوری یا چیم‌آوری [چیم=دلیل] بهره گرفت.

واژه‌ی استنباط همانگونه که دهخدا گفته درپایه به‌چم به آب رسیدنِ چاه است که کم‌کم به بیرون آوردن هر چیزی بویژه [بیرون کشیدن و دریافت معنا و درونمایه‌ی چیزی  از روی تیزبینی و تیزهوشی]  چم‌گستری  پیدا کرده  است.

گرچه نگرش به این نکته نیازین است که دادن بندهایی به اندریافت یا  مفهوم هر واژه‌‌ای، برای نمونه بندِ [از روی تیزبینی و تیزهوشی] به واژه‌ی استنباط، پروبال دادن و شاخ‌وبرگ افزودن به اندریافت واژه  است که در گذر زمان از سوی  سخن‌پردازان انجام می‌گیرد وگرنه استنباط درپایه همان بیرون کشیدن آب از چاه بیشتر نیست لیک سخن‌پردازان گسترش معنایی همراه با شاخ‌وبرگ به آن داده‌اند.

از روی این شناسش، من واژه‌ی "چمگیری" (=گرفتن معنا) را پیشنهاد می‌کنم.

همچنین واژه‌ی "یافتار" را پیش می‌نهم که بُنواژنام(اسم مصدر) از یافتن است.

یافتار= یافتن و دریافتِ درونمایه و مفهوم و چم هر چیزی.

برای هر واژه‌ای  که درون هر زمینه‌‌ای می‌شود  ‌می‌توان چم‌گستری ویژه‌ای کرد مانند همه‌ی زبانها که در برخورد با اندریافت‌های نوین، از این راه کمبودهای واژگانی خود را  از میان برمی‌دارند.

٧٠,٣٦٠
طلایی
١١
نقره‌ای
٣٦٤
برنزی
٩٤٥
تاریخ
٣ هفته پیش
١

پاسخ شما