پرسش خود را بپرسید

معنی این ضرب المثل چیست و کاربردش چیست؟

تاریخ
٤ ماه پیش
بازدید
٩٣٣

معنی این ضرب المثل چیست و کاربردش چیست؟
در مملکت کوران یک چشم پادشاه است.

٢٢٤,٢٣٢
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
عکس پرسش

١٠ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

ضرب‌المثل «در مملکت کوران، یک‌چشم پادشاه است» (که معادل آن در انگلیسی In the country of the blind, the one-eyed man is king است) یکی از پرکاربردترین ضرب‌المثل‌ها در نکوهشِ جهل یا برتریِ حداقلی است.

۱. معنی ضرب‌المثل

این جمله به این معناست که وقتی در یک جامعه یا گروه، همه فاقدِ مهارت، دانش یا تواناییِ خاصی باشند، کسی که حتی مقدار کمی از آن توانایی را داشته باشد، می‌تواند بر بقیه برتری پیدا کند و رهبری آن‌ها را به دست بگیرد.

به عبارت ساده‌تر: در جایی که هیچ‌کس هیچ‌چیزی نمی‌داند، کسی که اندک دانشی دارد، به چشم بقیه نابغه می‌آید.

۲. کاربرد

این ضرب‌المثل در شرایط زیر به کار می‌رود:

  • انتقاد از سطح پایینِ یک مجموعه: وقتی سطح تخصص در یک محیط آنقدر پایین است که یک فرد متوسط یا حتی ضعیف، در آنجا به عنوان «استاد» یا «بهترین» شناخته می‌شود.
  • هشدار درباره انتخاب رهبران: وقتی مردم به دلیل نادانیِ خود، کسی را به رهبری برمی‌گزینند که فقط ذره‌ای از آن‌ها بهتر است، نه اینکه واقعاً شایسته باشد.
  • توصیف برتریِ نسبی: زمانی که فردی در محیطی قرار می‌گیرد که رقیبی ندارد و به همین دلیل (و نه به دلیل لیاقت ذاتی‌اش) به مقام بالایی می‌رسد.

۳. ریشه و معادل‌ها

  • ریشه: این ضرب‌المثل ریشه در متون قدیمی لاتین دارد و در آثار «اراسموس» (دانشمند هلندی) به صورت مکتوب ثبت شده است.
  • معادل فارسی دیگر: «جایی که نمک نیست، کلم‌شور هم تره‌بار است» (کنایه از اینکه وقتی چیز باارزشی نیست، چیز بی‌ارزش قیمت پیدا می‌کند).

۴. مثال کاربردی

تصور کنید در یک شرکت، هیچ‌کدام از کارمندان کار با کامپیوتر را بلد نیستند. در این میان، کسی که فقط بلد است کامپیوتر را روشن کند و یک متن ساده تایپ کند، به عنوان «مدیر فنی» انتخاب می‌شود. در اینجا می‌گویند: «در مملکت کوران، یک‌چشم پادشاه است.»

نکته ظریف: این ضرب‌المثل معمولاً بار منفی یا تحقیرآمیز دارد و بیشتر برای نقد کردنِ موقعیت یا محیطی به کار می‌رود که استانداردهای بسیار پایینی دارد.

١,٠٨٢,٧٩٣
طلایی
١,٧٩٣
نقره‌ای
٢٤,٦٩٩
برنزی
١٠,٤٧٠
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما آقای باقری، بسیار بسیار سپاس🌹🙏

زنگ تفریح: یکی از بزرگان منبر رفت و گفت: مردم! همه انبیا و امامان میگویند مشرک نباشید؛ من شما را دعوت به شرک میکنم. کمی هم خدا را در کارهایتان شریک کنید. مردی در مسجد نماز می‌خواند. صدای از پشت سرش شنید، خیال کرد انسانی است، نماز و اذکار را طولانی کرد و گریه و لابه کرد و تا صبح به دعا و مناجات مشغول شد. صبح دید آن یک سگ است. آدم خَیط (نخ) بشود، ولی خِیط نشود؛ کَنَف بشود، امّا کِنِف نشود؛ شب تو آفتاب نون یخ بخورد اینطوری حالش گرفته نشود. مردی مسجدی ساخت. بهلول از او پرسید: مسجد برای چه میسازی؟ گفت: برای رضای خدا. بهلول تابلوی بالای در مسجد نصب کرد و نام خودش را بعنوان واقف نوشت. واقف که تابلو را دید، سراغ بهلول رفت و دعوای سختی کرد. بهلول به قاضی گفت: او این کار را برای خدا انجام داده بود؛ نمیدانستم با من درگیر میشود.

٢٢٤,٢٣٢
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١٦ ساعت پیش

خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد، همه هوای تو باشد
خدا کند که گذارت فتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم، جای پای تو باشد.
سلام‌ مولای من، یا حجت بن حسن عجل علی ظهورک
اَلسّلامُ عَلی الحُسَین وَ عَلی علی اِبن الحُسَین
وَ عَلی اَولاد الحُسَین وَ عَلی اَصحاب الحُسَین🌺

٢٢٤,٢٣٢
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ هفته پیش
عکس پرسش

صادق هدایت یکی از نویسندگان دهه‌های اول قرن حاضر یعنی دوران پهلوی اول است. او همراه با بعضی از نویسندگان هم‌عصر خود، چوبک، بزرگ علوی، جمالزاده و... بود. بله، صادق هدایت با آثار خود و همچنین ترجمه آثار غربی، مهم‌ترین مروج نیهیلیسم و دین‌ستیزی در عصر خویش بود. از ویژگی‌های بارز آثار او میتوان به نیست‌انگاری (نیهیلیسم)، نفرت از اوضاع و احوال ایران، بی‌توجهی به اعتقادات اسلامی، فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های مردم این مرز و بوم و تحقیر و تمسخر بسیاری از رسم‌ها و سنت‌ها و باورهای ایرانی و اسلامی و توجه به عناصر زندگی غربیان اشاره کرد. این خصایص سبب شد که او از اقبال خوبی نزد کسانی که برای مدرن شدن به اسلام و سنت‌های برگرفته از آن اهانت میکردند برخوردار شود. اما صادق هدایت علاوه بر داخل کشور در عصر خود و بویژه بعد از مرگش، به‌شدت مورد توجه عنگلیس و بیگانگان یهودی قرار گرفت. از نظر بسیاری از مراکز به ظاهر ادبی و دانشگاهی و حتی رسانه‌ای غربی، صادق هدایت ملعون، چون با آثارش بنای تخریب اسلام را داشت، ازاین‌رو میتوانست در مدرن‌سازی فرمالیته جامعه ایران نقش مهمی داشته باشد؛ خاصه آنکه آن‌ها خود را با صادق هدایت در حمله به اسلام دارای یک هدف مشترک راهبردی میدیدند. محمدرضا سرشار بعنوان یکی از جدی‌ترین منتقدان صادق هدایت در حال حاضر، علت محبوبیت صادق هدایت نزد غربیان را در موارد زیر میداند: برترنمایی فرهنگ ایران باستان و تحقیر فرهنگ اسلام، ولی باز ایران باستان را واژگونه و دلبخواهی معرفی میکند و زرتشت را هم به تمسخر میگیرد/ مشارکت برای تغییر خط فارسی/ اهانت به مقدسات اسلامی و عاشورا/ تمسخر و تحقیر حجاب/ خوارشماری توده مردم مسلمان. این نویسنده و روشنفکرنمای شیفته غرب و معاند دین و وطن که چند بار خودکشی‌های ناکامی انجام داده بود، برای بار چندم در خودکشی موفق شد و به اسفل السافلین درک رفت. وی در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ در آپارتمان اجاره‌ای‌اش در پاریس با گاز خودکشی کرد. صادق هدایت با اصالت یهودی بود، ولی کافر بود و به دین و خدا اعتقادی نداشت؛ از این روز در آثارش مدام خدا و خلقت را به تمسخر میگیرد/ پایان بخش دوم، ادامه دارد..

٢٢٤,٢٣٢
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ هفته پیش
عکس پرسش

کتابسوزی، دروغی بزرگ: فردوسی هزار سال قبل سعد ابی وقاص را از ابتدا تا انتها در شاهنامه معرفی کرده؟ شروعش اینجاست:
عمر سعد وقاس را با سپاه
فرستاد تا جنگ جوید ز شاه 
چو آگاه شد زان سخن یزگرد
ز هر سو سپاه اندر آورد گرد
شاهنامه خودش سند مکتوب و مدون ماست، چرا ارزش و کلام فردوسی را توجه نمیکنیم که در مواجهه رستم و سعد میگوید:
به عنوان بر از پور هرمزد شاه
جهان پهلوان رستم نیک خواه 
سوی سعد و قاص جوینده جنگ
جهان کرده بر خویشتن تار و تنگ 
مگر نبردشان را نیاورده که: 
همی تاختند اندر آوردگاه
دو سالار هر دو به دل کینه خواه 
خروشی برآمد ز رستم چو رعد
یکی تیغ زد بر سر اسپ سعد 
چواسپ نبرد اندرآمد به سر
جدا شد ازو سعد پرخاشخر 
(اسپ و پیل و پرخاشخر، واژگان سِرِه و اصیل پارسی میانه هستند که بعداً به اسب و فیل و پرخاشگر تغییر کرده، خود فردوسی نیز به دو شکل اسپ و اسب هر دو بکار برده) اگر تصور کنیم که فردوسی بیسواد بوده یا وطن‌دوست یا پارسی دوست نبوده، کاملاً اشتباه است، حتی اگر تصور کنیم که فردوسی ترسو بوده خطاست، چون جسورانه در مورد سعد میگوید: 
بدست یکی سعد وقاص نام
نه بوم و نژاد و نه دانش نه کام 
کنون تا در طیسفون لشکرست
همین زاغ پیسه به پیش اندرست 
مدرک از این محکم‌تر؟ زیرکانه ترین کار این است که توجه کنیم، چه کسانی از این دروغها سود میبرند؟ چه حقیقتی را دارند از ما مخفی میکنند؟ ضمناً در این دروغها، دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعرا، (چاپ لندن) که نکات مشکوک زیاد دارد، به یکی دیگر از ماجرا های کتاب سوزی، توسط اعراب، در دوره خلافت عباسیان، می پردازد و میگوید: حکایت کنند که امیر عبدالله ابن طاهر به روزگار خلفای عباسی امیر خراسان بود. روزی در نیشابور نشسته بود،  شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او نهاد. پرسید که این چه کتابی است؟  گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است، که حکما به امر نوشیروان جمع کرده اند. امیر فرمود: ما قرآن میخوانیم، به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمیخواهیم...  این کتاب تألیف مغان است و پیش ما مردود است...  سپس حکم کرد که در قلمرو من هر جا که از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد،  جمله را بسوزانند... بازم در اینجا ذکر نشده کدام خراسان و بطور کلی داستان را تغییر ماهیت داده که متعاقب آن عدم واقعیت را میرساند، چون هر کس که کوره سوادی دارد میداند که، خراسان در آن زمان استان کرمانشاه کنونی بوده است، لطفاً به جغرافیای تاریخی آنزمان ایران مراجعه کنید. عبدالله اتفاقاً رگ غیرت ایران دوستی شدید داشته، چرا باید دستور بده هدیه ای رو که بهش دادند بسوزونه، جور در نمیاد، و بگه کلاً هر کتاب ایرانی را بسوزانید؟ دشمن ترین دشمنان بازم سعی میکنند در بین کتب دشمن خودشان، دنبال کتابهای با ارزش باشند، قضیه از ریشه جعل هست. امّا دروغ بعدی آنجا که گفته: یکی از بزرگترین ترین کتابخانه های ایران در شهر ری توسط محمود غزنوی در سال ۴۲۰ هجری، ویران گشت.  شاه محمود غزنوی پس از به بار آوردن خسارات فراوان به این شهر کهن و متمدن ایرانی، تمام کتب فلسفی و نجوم آن را به آتش کشید. سپس با غرور و افتخار نامه ای به خلیفه القادر نوشته و میگوید: طایفه بزرگی از بدباطنان (کافران) را بر دار کشیده است.. پاسخ:  این نیز اشتباه در جغرافیا دارد،  ری نیز از شهرهای خراسان غربی بود نه ری کنونی،  ری کنونی خاک استان چین بود،  به کتاب استان های تاریخی ایران نگاه کن. به همین جهت دو موضوع را زیر پرسش می برد،  اول شناسایی موقعیت سلطان محمود و سپس خلیفه القادر. شخصیت محمود غزنوی را متناقض با رویه حکومتیش معرفی کرده. دروغ بعدی.. قزوینی میگوید در کتابخانه ری ۱۱۴ هزار جلد کتاب وجود داشت که تنها فهرست آن ۱۰ جلد تمام بوده است!  نه تنها کتابخانه مرو، بلکه اکثر کتابخانه های ایران در قرون سوم تا پنجم هجری،  در جرگه ی بزرگ ترین کتابخانه های عصر خود به شمار میرفتند. بعنوان مثال کتابخانه ها و مراکز فرهنگی و علمیِ مرو،  بلخ و بخارا و نیشابور از مهم ترین و بزرگ ترین کتابخانه های عصر خود بودند. علی میرفطروس پژوهشگر برجسته تاریخ ایران و جهان،  در مقاله ای پژوهشی چنین می نویسد:  تنها در یکی از ۱۰ یا ۱۲ کتابخانه شهر مرو،  هزار جلد کتاب از انواع و اقسام علوم (ریاضیات، طبیعیّات، هندسه، نجوم، ادبیات و …) وجود داشت، بطوریکه یاقوت حَمَوی (سیّاح معروف عرب) توانست ۲۰۰ جلد کتاب از کتابخانه مرو به امانت بگیرد... این در حالی است که در همان زمان (قرن سیزدهم میلادی) بقول آدام‌متز: بزرگترین کتابخانه شهر بامبرگ (آلمان)، فقط ۹۶ جلد کتاب داشت. پاسخ: کسیکه کمی دانش داشته باشد، دروغ شاخدار فوق را به هیچ عنوان تاریخ نمیداند، آنها مقداری پرت و پلای بدون اسناد و مدرک هستند، که توسط عوامل و چهره های استعمار جهت ایجاد دشمنی بین ایرانی و عرب، نشر و گسترده شده است (همان سیاست پلید عنگلیسی: تفرقه بینداز و حکومت کن) در آنها هیچ اشاره ای به نام و نوع کتابها و هزاران پرسش دیگر نشده،  حتی نویسندگان جدید و امروزی این پرت و پلا های فوق، ذره ای دانش درباره جغرافیای تاریخی ایران نداشته اند.  اندک افرادی که اینگونه مطالب بی سند و مدرک را،  که مطلقاً با قوانین و فرمولها و فاکتور های تاریخی هماهنگ نیست تاریخ بداند و الکی بازنشر کند،  حسابشان با دانستن و حقیقت تاریخ جداست. وقتی اسم کتاب میاد توی ذهن ما فرضاً کتابهای لب تاقچه اتاق میاید، جمع و جور و امروزی، نه کتابهای واقعی در قدیم، عکس این پست، فقط ۵ جلد کتاب خطی را نمونه گذاشته ام،  که حدود یک متر مربع میشوند. برای یک کتابخانه برابر با تعداد ۱۱۴ هزار جلد گفته شده در بالا، اگر قفسه بندی چوبی ۴ یا ۵ طبقه هم باشد، جمع مساحت زیر بنا با راه رو ها و غیره،  حدود ۲۰ هزار متر مربع میشود، چیزی حدود یک هزار اتاق ۱۲ متری آنزمان، جوان باهوش قرن ۲۱ که فکر روشن‌تر و بازتری دارد، براحتی میتواند موضوعات را تحلیل و تعبیر کند. خود بخود شهر و ملتی که چنین کتابخانه ای داشته باشد،  قدرت نظامی بالایی هم در دفاع خواهد داشت، و نیز آثار تاریخی بجای مانده آن نیز خیلی گسترده و وسیع خواهد بود. فیلسوف بزرگ شهید مطهری همین محاسبات را بسیار دقیق‌تر انجام داده و بصورت علمی کذب و بی‌اساس بودن این دروغها را اثبات کرده، بخاطر همین شهید مطهری را خطرناک تشخیص دادند و شهید کردند، شاید شما کلام شهید مطهری را در مورد این قضیه نشنیده باشید، ولی استعمار با دقت کلام او را تحلیل و از ترس او را شهید کرد، که در فرصتی مناسب کلام ایشان را، که طولانی است، بصورت خلاصه و فشرده منعکس میکنم و قضاوت را به عهده شما میگذارم، چون وظیفه من گفتن است و حق تصمیم گیری و نتیجه با خود شما، فراموش نکنیم که افسانه کتابسوزی، دروغی است که فقط طی ۲۰۰ سال گذشته نشر و پخش شده، یعنی دقیقاً از زمانی که کتب باستانی ما، از جمله تمام نسخه های متعدد و اصلی شاهنامه فردوسی و کتب ابن سینا و ابوریحان و غیره توسط یهودیان فرانسه و انگلیس و روسیه تزاری به سرقت رفته، الان شما فقط یکی از نسخه های کهن شاهنامه را به من نشان بده، نیست، پس کجاست؟ نسخه ای در انگلیس، نسخه ای در فرانسه، نسخه ای در ایتالیا، نسخه ای در مسکو، و... حتی همین شاهنامه بایسنقری که استفاده میکنیم، نسخه اصلی آن در لندن است، و اگر به آنها بگویی آثار مدون و تاریخی ما را بازگردانید، میگویند عربها کتابهای شما را سوزاندند، اینها را ما حفظ کرده ایم، به سبیل پدر آدم دروغگو، عربها ۱۴ قرن قبل حمله کردند، یعنی ۴ قرن قبل از فردوسی، این شاهنامه ها طی همین ۲۰۰ سال گذشته هاپولی هاپوو شده.. بقول سعدی: 
تو كی بشنوی نالهٔ دادخواه
به كيوان برت كلهٔ خوابگاه؟ 
چنان خسب كايد فغانت به گوش
اگر دادخواهی برآرد خروش
حقیقت چیزی نیست جز اینکه، همانهایی که سینه چاک دم از کتابسوزی و عرب ستیزی میزنند، ارواح عمه شان، همانهایی که اشک تمساح میریزند و دایه مهربانتر از مادر دارند، خودشان همان دزدانی هستند که برای گمراه کردن ذهن ما مرتب فریاد میزنند: دزد را بگیرید.. دزد را بگیرید.. بعدش هرر هرر به ساده لوحی ما میخندند، که الهی به روی آب بخندند، اونم روی تخت غسالخونه.. شما هم اگر ایران دوست هستی بگو الهی آمین.

٢٢٤,٢٣٢
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
١ ماه پیش
عکس پرسش

خواجه حافظ شیرازی، گذشته از مباحث مربوط به توحید و خداشناسی و بیان وحدت هستی و مقولات دیگر، و نیز علاوه بر اصل رندی یعنی تغافل از مشکلات لاینحل حیات بشر و خوش باشی، مسأله ای که ذهن حافظ را به خود مشغول داشته، بیزاری از ریا و سالوس است که به تعبیر وی خرمن دل و دین ریاکاران و مردمان دیگر را سوخته و خواهد سوخت: 
گرچه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود 
تا ریا ور زد و سالوس مسلمان نشود 
رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنرست 
حیوانی که ننوشد می‌و انسان نشود 
این ریا و سالوس انواع مختلف دارد، و حافظ به برخی از آنها اشارت کرده است: ریا در وعظ و صنعت یعنی خودنمایی و سخن آرایی، گفتن سخنان شیرین امیدوار کننده برای عامه و باور نداشتن به آنها، بی اعتنایی به اصول انسانیت به بهانه دیانت و فسق نهان همراه زهد آشکار و جز اینها: 
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ 
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد... 
ترسم که صفه ای نبرد روز باز خواست 
نان حلال شیخ، ز آب حرام ما... 
نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس 
ملامت علما هم ز علم بی عمل است... 
کردار اهل صومعه‌ام کرد می‌پرست 
این دود بین که نامه ی من شد سیاه از او... 

٢٢٤,٢٣٢
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٨٣
تاریخ
٤ ماه پیش

درود و وقت بخیر علیرضا جان 🙏 

 گاهی اوقات جایگاه و اعتبار افراد بیش از آنکه ناشی از خودِ توانایی‌های آن‌ها باشد، ناشی از ضعف و ناتوانی اطرافیانشان است، در کل به نسبی بودن قدرت اشاره دارد.

٥,٠٦٥
طلایی
٠
نقره‌ای
١٢٨
برنزی
١٠٠
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما ارسلان عزیزم و آفرین، تقریباً تمام پاسخها صحیح و دیدگاهها موازی و زیباست، احسنت به شما گلم🌹🙏🌺🌺

بادرو.  میشود انتخاب بد و بدتر.. 

توانایی کم. اولیت از  کسی که اصلا توانایی نداره.. 

٧١,٧٢٠
طلایی
٨٦
نقره‌ای
١٨٠
برنزی
٨١٥
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما، تعبیر خوبیست، آفرین🌹🙏

این مورد نشانه عقب ماندگی است   و می‌خواهد  بگوید  فردی  به منصبی می‌رسد  و بخاطر  توانایی یا لیاقت او نیست بلکه رقیبی نداشته  که صاحب منصب شده.

١٣٨,٥٧٧
طلایی
١٥٨
نقره‌ای
٨٣١
برنزی
١,٩٧٩
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما محمد جان، آفرین دیدگاه زیبائیست، وری گود🌹🙏

درود.

 به گمان من مقصود اینست که وقتی همه در یک موضوع نادان، ناتوان یا کم‌اطلاع باشند، کسی که حتی کمی بهتر از بقیه باشد، برتر و صاحب‌نظر به‌حساب می‌آید.

٣,٥٠٣
طلایی
٠
نقره‌ای
٢٨
برنزی
٣٨
تاریخ
٤ ماه پیش

درود بر شما، و بسیار عالی🌹🙏

١

پاسخ شما