برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی باقری

علی باقری مدرک فوق لسانس ادبیات فارسی
دبیر باز نشسته آموزش و پرورش ناحیه ۱ زنجان
هدف بنده از همکاری با لغت نامه
۱-اضافه کردن لغت های جدید که در لغت نامه هنوز وارد نشده است.
۲- اضافه کردن معانی جدید به لغت هایی که در لغت نامه بدان اشاره نشده با ارائه سند و مدرک
۳-اضافه کردن اصطلاحات و کنایات که در لغت نامه ثبت نگردیده.
۴-ریشه یابی لغات و اضافه کردن آن به لغت نامه در جهت کمک به فهم بهتر معانی آن

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 پتر یا پیتر در زبان لاتین pater به معنی پدر می باشدمی باشد. پتر کبیر یعنی پدر بزرگ. ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

2 پتر یا پیتر در زبان لاتین pater به معنی پدر می باشدمی باشد . ١٣٩٩/١٢/٠٤
|

3 منوچهر:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " منوچهر" می نویسد : ((منوچهر نامی است که از دو پاره ساخته شده است : منو / چهر . این نام در پهلوی منوش چهر manū ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

4 سارا:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "سارا " می نویسد : ((سارا که اگر در پهلوی به کار رفته بود ساراگ sārāg می توانست بود ، به معنی ناب و سره است و ری ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

5 خنده: در پهلوی خندگ xandag بوده است .
((جهان بخش را لب پر از خنده شد
تو گفتي مگر ايرجش زنده شد‏))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ال ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

6 پشنگ:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " پشنگ" می نویسد : ((پشنگ نام پدر منوچهر است و شوی دختر ماه آفرید ، نواده ی ایرج ." پشنگ ریخت پهلوی نام است که د ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

7 کنیزک:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " کنیزک" می نویسد : ((کنیزک : در پهلوی کنیزگ kanīzag بوده است که ریختی است پساوندی از کنیگ kanīg به معنی دختر )) ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

8 آژدن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " آژدن " می نویسد : ((آژدن به معنی خستن است و سوزن فرو بردن و سوزن زدن . گونه ای از دیبای زربفت و سوزن ْ دوخت " و ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

9 شاهپور:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "شاهپور " می نویسد : ((شاهپور در پهلوی شاهپوهر šāhpuhr یا شاهپوسر šāhpusr می توانسته است بود . ))
((فری ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

10 زنار:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " زنار " می نویسد : ((زنار به معنی کمربند است و از یونانی zōnarion برآمده است . چنان می نماید که " بستن کمر به زن ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

11 بهی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " بهی" می نویسد : ((بهی به معنی " به" است . ریخت پهلوی آن می باید وهیه wehīh بوده باشد . " بهی " ، در بنیاد ، به م ...
١٣٩٩/١١/٢٩
|

12 سپید شدن دیدگان : کنایه ای ایماست از کوری
١٣٩٩/١١/٢٨
|

13 آبنوس:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " آبنوس" می نویسد : ((آبنوس ، با همین ریخت در پهلوی ، به کار می رفته است . این واژه که از ebenos در یونانی برآمد ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

14 آبنوس:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " آبنوس" می نویسد : ((آبنوس ، با همین ریخت در پهلوی ، به کار می رفته است . این واژه که از ebenos در یونانی برآمد ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

15 درفش:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " درفش" می نویسد : ((درفش با همین ریخت ، در پهلوی به کار می رفته است . چنان می نماید که ریختی از آن درخش باشد : " ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

16 تخته: ((تخته در پهلوی در ریخت تختگtaxtag بکار می رفته است.))
((ز تابوت زر تخته برداشتند
که گفتار او خوار پنداشتند))
(نامه ی باستان ، جل ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

17 آذین:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "آذین " می نویسد : ((چنان می‌نماید که آذین ریختی از "آیین" باشد هنوز این ریخت در "آیین بستن" در کاربرد و معنی "آذ ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

18 نیازی :
دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیازی " می نویسد : ((نیازی که در پهلوی نیازیگ niyāzīg می توانسته است بود ، به معنی دلبند و گرامی و جانان است ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

19 چادر :چاترčatur . ستاک واژه همان است که در ریخت شاد ، در شادروان " دیده می شود .
((یکی خنجر از موزه بیرون کشید
سراپای او چادر خون کشید))
( ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

20 دکتر کزازی در مورد واژه ی " دانه" می نویسد : ((دانه در پهلوی در ریخت دانگ dānag بکار می رفته است.)) ١٣٩٩/١١/٢٨
|

21 موزه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "موزه " می نویسد : ((موزه در معنی کفش و پایْ ابزار ، در پهلوی در ریخت موزگ mōzag بکار می رفته است.))
((ی ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

22 بسنده در ریخت اسم فاعل است که بر پایه ی "بس" ساخته شده است و از این دید، همتای "دیرنده" است اگر بخواهیم ریخت پهلوی آن را باز سازیم وسندک wasandag خو ... ١٣٩٩/١١/٢٨
|

23 سیر:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " سیر" می نویسد : ((سیر در پهلوی سگر sage بوده است ، آنچنانکه " دیر " دگر dagr و " شیر " شگر šage))
((مرا ت ...
١٣٩٩/١١/٢٨
|

24 موبمو:تعبیری است که در مورد بحث از جزئیات وفحص بلیغ بکار می رود .
" مو به مو و ذره ذره مکر نفس
مي شناسيدند چون گل از کرفس"
(شرح مثنوی شریف، ...
١٣٩٩/١١/٢٧
|

25 اَنْگَلْیون:
دکتر فروزان فر در مورد "اَنْگَلْیون " می نویسد :(( اَنْگَلْیون در اصل یونانی است و ریشه ی آن با انجیل یکی است و به معنی مژده و بشار ...
١٣٩٩/١١/٢٧
|

26 حُْکمِ مُرْ: حکم تلخ و مخالف میل ، مجازاً قاطع و کردنی
" گفت اي شه گوش و دستم را ببر
بيني ام بشکاف و لب در حکم مر"
(شرح مثنوی شریف، فروزان ف ...
١٣٩٩/١١/٢٧
|

27 بکنایت ، کاری ممتنع و سخت کردن
:
دکتر فروزان فر در مورد " " می نویسد :(( ))
" او وزيري داشت گبر و عشوه ده
کو بر آب از مکر بر بستي گره" ...
١٣٩٩/١١/٢٧
|

28 عشوه ده: مکار و فریب کار ١٣٩٩/١١/٢٧
|

29 رشوت بدل قرار دادن: طمع رشوه داشتن رشوه قبول کردن
" چون دهد قاضی بدل رُشوت قَرار
کَیْ شناسد ظالم از مظلوم زار"
(شرح مثنوی شریف، فروزان فر ...
١٣٩٩/١١/٢٧
|

30 creator انگلیسی تغییر یافته ی همان کردگار فارسی است. ١٣٩٩/١١/٢٧
|

31 در زبان قزاقی به پدر āke گفته می شود امروزه در زبان فارسی و ترکی و بسیاری از گویش های دیگر فارسی به پدر آقا نیز گفته می شود . ١٣٩٩/١١/٢٧
|

32 پتروس به معنی پدر است که از واژه ی یونانی pateras گرفته شده است . در زبان لاتین pater می باشد . این واژه در زبان انگلیسی father و در زبان آلمانی و ... ١٣٩٩/١١/٢٦
|

33 پاپ در انگلیسی همان تغییر یافته "پاپا" یا " بابا " به معنی پدر روحانی است . ١٣٩٩/١١/٢٦
|

34 هنگامه:هنگامه در پهلوی هنگامگ hangāmg می تونسته است بود .
((به هنگامه بازگشتن ز راه
نکردي همانا به لشکر نگاه))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، ...
١٣٩٩/١١/٢٦
|

35 brow انگلیسی تغییر یافته ی ابرو فارسی است دکتر کزازی در این مورد می نویسد : (( ابرو در پهلوی بروگ brug بوده است . این واژه با brow در انگلیسی و bra ... ١٣٩٩/١١/٢٦
|

36 نوشه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " نوشه " می نویسد : ((نوشه ریختی پساوندی است از " نوش " ، به معنی انگبین ، شرینی و در پی آن ، باده ی خوشگوار ... ...
١٣٩٩/١١/٢٦
|

37 flag همان تغییر یافته بیرق به معنی پرچم می باشد. ١٣٩٩/١١/٢٦
|

38 واژه ی fire با واژه های فروغ، افروختن، فروزان، فروهر و... همریشه می باشد. ١٣٩٩/١١/٢٦
|

39 فنس در انگلیسی ( fence) به معنی: حصار، پرچین، خاکریز، نگهداری کردن، نرده کشیدن و... می باشد. ١٣٩٩/١١/٢٦
|

40 واژه ی feature انگلیسی همان تغییر یافته چهره و قسمت جلویی صورت می باشد. ١٣٩٩/١١/٢٦
|

41 واژه feat انگلیسی تغییر یافته همان فوت و فن فارسی است
فرهنگ آرین پور آمده است: چالاک، ماهر، ظریف، شاهکار انه، مهارت، فن و...
١٣٩٩/١١/٢٦
|

42 واژه ی father (آفریننده، پدر) انگلیسی همان واژه ی فاطر (آفریننده ی) عربی می باشد که در قران از اسامی خداوند است : "الحْمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَا ... ١٣٩٩/١١/٢٦
|

43 فشین: رسم، بصورت مد درآوردن، مطابق مد روز تهیه کردن.، مد سازی، جسارت کردن، شهامت داشتن. ١٣٩٩/١١/٢٦
|

44 fall: در فرهنگ دو جلدی آرین پور در معنی شماره یکfall آمده 1-سرنوشت، بخت و اقبال، قسمت و نصیب
بنابراین می توان گفت این واژه معادل همان واژه ی " ف ...
١٣٩٩/١١/٢٦
|

45 واژه ی goat انگلیسی تغییر یافته ی همان واژه ی قوچ و واژه ی بز فارسی می باشد. ١٣٩٩/١١/٢٥
|

46 street: واژه ی street با واژه ی صراط به معنی راه مستقیم همریشه می باشد. ١٣٩٩/١١/٢٥
|

47 از آنجا که برگهای چای دارای ماده ای به نام (( تئین )) است . اروپائیان به جای واژه ی چای به آن tea می گویند . ١٣٩٩/١١/٢٤
|

48 چشیدن:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " چشیدن" می نویسد : ((چشیدن در پهلوی در ریخت جخشیتن čaxšitan بکار می رفته است.در این زبان چاشتن čāštan و چاشیتن ...
١٣٩٩/١١/٢٤
|

49 دکتر کزازی در مورد واژه ی "دستور " می نویسد : ((دستور در پهلوی در ریخت دستوَر dastwar به معنی فرمان و اجازه است . ریخت پساوندی آن " دستوری " ، در ... ١٣٩٩/١١/٢٤
|

50 چاشت:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " چاشت" می نویسد : ((چاشت با همین ریخت ، در معنی پسینه یا خوراکی که در میانه ی نیمروز و شبانگاه خورده می شود ، به ...
١٣٩٩/١١/٢٤
|