علی باقری

علی باقری مدرک فوق لیسانس ادبیات فارسی
دبیر باز نشسته آموزش و پرورش ناحیه ۱ زنجان
هدف بنده از همکاری با لغت نامه
۱ - اضافه کردن لغت های جدید که در لغت نامه هنوز وارد نشده است.
۲ - اضافه کردن معانی جدید به لغت هایی که در لغت نامه بدان اشاره نشده با ارائه سند و مدرک
۳ - اضافه کردن اصطلاحات و کنایات که در لغت نامه ثبت نگردیده.
۴ - ریشه یابی لغات و اضافه کردن آن به لغت نامه در جهت کمک به فهم بهتر معانی آن.
5 - اضافه کردن عبارت ها و اصطلاحات امروزی که برای یک مترجم موقع ترجمه ی یک متن امروزی نیاز هست .
بنده عقیده دارم عبارات و اصطلاحات و لغت های امروزی که وارد لغت نامه ها نشده اند اگر از آنهایی که وارد شده و ثبت گردیده اند بیشتر نباشند کمتر هم نیستند . چون در تداول گفتاری روزانه آنها را بکار می بریم و دم دست هستند و معنایشان را می دانیم نبودشان را در لغت نامه ها احساس نمی کنیم . فقط یک مترجم وقتی می خواهد متنی را از یک زبان به زبان دیگر ترجمه کند نبودشان را در لغت نامه ها می تواند احساس می کند .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



دشک١٧:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تُشَک/توشک/دُشک/دوشک: به معنای" زیرانداز رختخواب ". اصل این واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار صورت می نویسند ولی امروزه تُشَک رایج تر از بقی ... گزارش
0 | 0
تشدید١٨:٠٠ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تشیید/تشدید: این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد تشیید به معنای" استوار کردن، محکم کردن "است و بیشتر در ترکیب" تشیید مناسبات" یا تشیید روابط ( مثلا ... گزارش
0 | 0
تشیید١٧:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تشیید/تشدید: این دو کلمه را نباید با هم اشتباه کرد تشیید به معنای" استوار کردن، محکم کردن "است و بیشتر در ترکیب" تشیید مناسبات" یا تشیید روابط ( مثلا ... گزارش
0 | 0
دوشک١٧:٥٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تُشَک/توشک/دُشک/دوشک: به معنای" زیرانداز رختخواب ". اصل این واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار صورت می نویسند ولی امروزه تُشَک رایج تر از بقی ... گزارش
0 | 0
توشک١٧:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تُشَک/توشک/دُشک/دوشک: به معنای" زیرانداز رختخواب ". اصل این واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار صورت می نویسند ولی امروزه تُشَک رایج تر از بقی ... گزارش
0 | 0
تشک١٧:٥١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تُشَک/توشک/دُشک/دوشک: به معنای" زیرانداز رختخواب ". اصل این واژه ترکی است و در فارسی آن را به این چهار صورت می نویسند ولی امروزه تُشَک رایج تر از بقی ... گزارش
0 | 0
طشت١٧:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تشت/طشت: تشت واژه ی فارسی است و طبعاً املای آن باید به همین صورت باشد، اما در متون قدیم غالباً به صورت معرب آن طشت آمده است. البته هر دو صورت صحیح اس ... گزارش
0 | 0
طشت زر١٧:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تشت/طشت: تشت واژه ی فارسی است و طبعاً املای آن باید به همین صورت باشد، اما در متون قدیم غالباً به صورت معرب آن طشت آمده است. البته هر دو صورت صحیح اس ... گزارش
0 | 0
تشت١٧:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تشت/طشت: تشت واژه ی فارسی است و طبعاً املای آن باید به همین صورت باشد، اما در متون قدیم غالباً به صورت معرب آن طشت آمده است. البته هر دو صورت صحیح اس ... گزارش
0 | 0
تسلیت گفتن١٧:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تسلیت باد: تسلیت به معنای "دلخوشی" است و به کسی تسلیت گفتن یعنی" به کسی جمله های دلخوش کننده گفتن "و کسی را تسلیت دادن یعنی" کسی را دلداری دادن" حال ... گزارش
0 | 0
تپانچه١٧:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپانچه/طپانچه: این واژه در قدیم به معنای" سیلی "و" ضربه با کف دست "بوده است و امروزه به معنای" سلاح آتشی کمری" از قبیل ( هفت تیر، ده تیر، شش لول و جز ... گزارش
0 | 0
تسری١٧:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تَسَرّی: این کلمه در عربی به معنای "خود را شجاع نشان دادن" یا "ابراز شجاعت کردن است، ولی در فارسی، در چند دهه اخیر آن را به غلط به معنای" سرایت دادن" ... گزارش
0 | 0
طپانچه خوردن١٧:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپانچه/طپانچه: این واژه در قدیم به معنای" سیلی "و" ضربه با کف دست "بوده است و امروزه به معنای" سلاح آتشی کمری" از قبیل ( هفت تیر، ده تیر، شش لول و جز ... گزارش
0 | 0
طپیدن١٧:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپیدن/طپیدن: این واژه فارسی است و با حرف "ت" نوشته می شود نه با حرف "ط" به صورت طپیدن. بنابراین بهتر است که همه مشتقات و ترکیبات آن را نیز با" ت" بنو ... گزارش
0 | 0
طپاندن١٧:٢٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپیدن/طپیدن: این واژه فارسی است و با حرف "ت" نوشته می شود نه با حرف "ط" به صورت طپیدن. بنابراین بهتر است که همه مشتقات و ترکیبات آن را نیز با" ت" بنو ... گزارش
0 | 0
تپیدن١٧:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپیدن/طپیدن: این واژه فارسی است و با حرف "ت" نوشته می شود نه با حرف "ط" به صورت طپیدن. بنابراین بهتر است که همه مشتقات و ترکیبات آن را نیز با" ت" بنو ... گزارش
0 | 0
طپانچه زدن١٧:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپانچه/طپانچه: این واژه در قدیم به معنای" سیلی "و" ضربه با کف دست "بوده است و امروزه به معنای" سلاح آتشی کمری" از قبیل ( هفت تیر، ده تیر، شش لول و جز ... گزارش
0 | 0
طپانچه١٧:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپانچه/طپانچه: این واژه در قدیم به معنای" سیلی "و" ضربه با کف دست "بوده است و امروزه به معنای" سلاح آتشی کمری" از قبیل ( هفت تیر، ده تیر، شش لول و جز ... گزارش
0 | 0
تپانچه١٧:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تپانچه: این واژه در قدیم به معنای" سیلی "و" ضربه با کف دست "بوده است و امروزه به معنای" سلاح آتشی کمری" از قبیل ( هفت تیر، ده تیر، شش لول و جز اینها ... گزارش
0 | 0
تبعه١٧:١٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تَبَعه: به فتح اول و دوم. این کلمه در عربی جمع تابع است، اما امروزه در فارسی آن را مفرد می گیرند و تقریباً مرادف تابع به کار می برند و هر دو کلمه را ... گزارش
0 | 0
شکست عشقی١٥:٤٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠در زبان ترکی استامبولی به آن" کارا سودا" یا "قارا سودا" گفته می شود.گزارش
0 | 0
طحال١٢:٥٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠طحال که در زبان ترکی به آن طالاخ یا دالاخ گفته می شود و اصل آن دالّاخ بوده به معنی عقبتر. عضوی از اعضای داخلی بدن که نسبت به همه ی اعضای داخلی بدن عق ... گزارش
0 | 0
طالار١٢:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تالار/تالار: این کلمه عربی نیست و بنابراین بهتر است که با حرف "ت" و به صورت تالار نوشته شود و نه طالار. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷ ... گزارش
0 | 0
تالار١٢:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تالار: این کلمه عربی نیست و بنابراین بهتر است که با حرف "ت" و به صورت تالار نوشته شود و نه طالار. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۹۸.گزارش
0 | 0
طاس١٢:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تاس/طاس: در معنی پیاله و کاسه . این واژه فارسی است و طبعاً املای آن بایستی تاس باشد. اما در متون قدیم غالباً به صورت معرب آن طاس آمده است. البته هر د ... گزارش
0 | 0
تحسر١٢:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تَأَثُّر/ تَحَسُّر: این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. تاثر به معنای" تأثیر پذیرفتن" است و در تداول امروزه ی فارسی زبانان به معنای" رنج بردن ... گزارش
0 | 0
تاری١٢:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تار/ تاری/ تاریک: این سه واژه همگون اند و در جمله ارزش یکسان دارند و در مقام صفت می توانند جانشین یکدیگر شوند. ( ( شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ... گزارش
0 | 0
تاریک١٢:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تار/ تاری/ تاریک: این سه واژه همگون اند و در جمله ارزش یکسان دارند و در مقام صفت می توانند جانشین یکدیگر شوند. ( ( شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ... گزارش
0 | 0
تار١٢:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تار/ تاری/ تاریک: این سه واژه همگون اند و در جمله ارزش یکسان دارند و در مقام صفت می توانند جانشین یکدیگر شوند. ( ( شب تار است و ره وادی ایمن در پیش ... گزارش
0 | 0
تاثر١٢:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/٣٠تَأَثُّر/ تَحَسُّر: این دو کلمه را نباید به جای هم به کار برد. تاثر به معنای" تأثیر پذیرفتن" است و در تداول امروزه ی فارسی زبانان به معنای" رنج بردن ... گزارش
0 | 0
اهوی حرم١٢:١١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠آهوی حرم: آهویی که وارد حرم می شود. مراد از حرم آن مقدار از اراضی مکه است که در آن صید روا نبود . ( ( کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند تو درکمند نیا ... گزارش
0 | 0
نفحات صبح١١:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠نفحات صبح: بادهای ملایم و خوشبویی صبحگاهی. ( ( نفحات صبح دانی زچه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حس ... گزارش
0 | 0
اخرالزمان٠٧:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٣٠آخرالزمان: قسمت واپسین از روزگار و دهر که به روز رستاخیز منتهی خواهد شد، اغلب، مردم هر عصری زمان خود را" آخرالزمان "پنداشته اند . چنانکه سعدی در بیت ... گزارش
0 | 0
اکسیر٠٦:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠اکسیر: در نظر مردم باستان ماده ای که ماهیت اجسام را دگرگون سازد و کامل تر کند مثلاً جیوه را نقره و مس را زر کند. اکسیر واژه ای است یونانی، کیمیا نیز ... گزارش
0 | 0
اول نظر٠٦:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٣٠اول نظر: در نگاه نخستین . ( ( من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم ) ) ( گزیده غزلیات سعدی، حسن انوری، انتشارات عل ... گزارش
0 | 0
به سر شدن٠٦:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٣٠به سر شدن: به سر رفتن، کنایه از اینکه با شوق فراوان رفتن. گویی سر از پا نشناختن . ( ( دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست چندی به پای رفتم و چندی به سر ... گزارش
0 | 0
کاور٢٢:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٩واژه ی cover انگلیسی تغییر یافته ی کافر عربی و کپر فارسی است. واژه ی کافر به معنی پوشاننده ی حقیقت و انکار کننده ی آن از کپره فارسی به معنی پوشاننده ... گزارش
0 | 0
cover٢٢:١١ - ١٤٠٠/١٠/٢٩واژه ی cover انگلیسی تغییر یافته ی کافر عربی و کپر فارسی است. واژه ی کافر به معنی پوشاننده ی حقیقت و انکار کننده ی آن از کپره فارسی به معنی پوشاننده ... گزارش
7 | 0
پیکره١٨:١٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیکر/ پیکره: پیکر در متون قدیم به معنای متعدد به کار رفته است از جمله:" جسم، کالبد، صورت تصویر، نقش، استخوان بندی، مجسمه، درفش و جز این ها، و امروزه ... گزارش
0 | 0
پیشروی١٧:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیشروی/پیشرفت: این دو واژه هر چندکه معنای آنها در اصل یکی بوده است امروزه دیگر مترادف نیستند: پیشروی در معنای حقیقی و پیشرفت در معنای مجازی به کار می ... گزارش
0 | 0
پیشینیان١٧:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیشینیان: به معنای کسانی که در زمان گذشته زندگی می کرده اند. این کلمه مفرد ندارد و همیشه به صیغه ی جمع استعمال می شود. در متون قدیم برای بیان این معن ... گزارش
0 | 0
پیشرفت١٧:٥٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیشروی/پیشرفت: این دو واژه هر چندکه معنای آنها در اصل یکی بوده است امروزه دیگر مترادف نیستند: پیشروی در معنای حقیقی و پیشرفت در معنای مجازی به کار می ... گزارش
0 | 0
پیش خان١٧:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیشخان: املای پیشخان به همین صورت صحیح است غالباً آن را به صورت پیشخوان می نویسند و غلط است. ( غلط ننویسیم ، ابوالحسن نجفی ، چاپ نهم ۱۳۷۸ ص ۹۴.گزارش
7 | 0
پیش بردن١٧:٤٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیشبُرد /پیش بُرد: اگر به صورت اسم به کار رود در یک کلمه و اگر به صورت فعل مرکب باشد در دو کلمه نوشته می شود:" در پیشبرد این کار بکوشیم" اما او با کو ... گزارش
0 | 0
پیشبرد١٧:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیشبُرد /پیش بُرد: اگر به صورت اسم به کار رود در یک کلمه و اگر به صورت فعل مرکب باشد در دو کلمه نوشته می شود:" در پیشبرد این کار بکوشیم" اما او با کو ... گزارش
0 | 0
پیژامه١٧:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیژامه/پیژاما/بیجامه: اصل این چند کلمه پایْْ جامه ( جامه ای که در پای کنند ) بوده که از فارسی به زبان های هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و س ... گزارش
0 | 0
بی جامه١٧:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیژامه/پیژاما/بیجامه: اصل این چند کلمه پایْْ جامه ( جامه ای که در پای کنند ) بوده که از فارسی به زبان های هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و س ... گزارش
0 | 0
پیژاما١٧:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیژامه/پیژاما/بیجامه: اصل این چند کلمه پایْْ جامه ( جامه ای که در پای کنند ) بوده که از فارسی به زبان های هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و س ... گزارش
0 | 0
پیرامن١٧:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیرامَن/پیرامون:پیرامن و پیرامون با هر دو املا و هر دو تلفظ صحیح است، جز اینکه در متون قدیم صورت اول بیشتر به کار رفته است. ( غلط ننویسیم ، ابوالحس ... گزارش
0 | 0
پیرامون١٧:٢٤ - ١٤٠٠/١٠/٢٩پیرامَن/پیرامون:پیرامن و پیرامون با هر دو املا و هر دو تلفظ صحیح است، جز اینکه در متون قدیم صورت اول بیشتر به کار رفته است. ( غلط ننویسیم ، ابوالحس ... گزارش
0 | 0