برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

علی باقری

علی باقری مدرک دیپلم خود را از دانشسرای تربیت معلم ابهر گرفته ام . سپس در دانشگاه ملی زنجان در رشته دبیری ادبیات فارسی ادامه تحصیل داده و مدرک کارشناسی اخذ نمودم و مدرک فوق لیسانس ادبیات فارسی را هم با مدل ۱۸.۹۲ از دانشگاه آزاد زنجان دریافت نمودم و علاوه بر آن در زمینه ی علوم کامپیوتر از جهاد دانشگاهی کسب مهارت نموده و در زمینه تعمیرات کامپیوتر و چاپگر و تعمیر لوازم برقی نیز مهارت دارم و اکنون دبیر بازنشسته آموزش و پرورش ناحیه ۱ زنجان هستم . در زمینه شعر هم فعالیت دارم برای خواندن اشعار بنده می توانید به وبلاگ زیر با عنوان شعر و ادبیات علی باقری مراجعه فرمایید.
http://alibagherie.mihanblog.com
هدف بنده از همکاری با لغت نامه
۱-اضافه کردن لغت های جدید که در لغت نامه هنوز وارد نشده است.
۲- اضافه کردن معانی جدید به لغت هایی که در لغت نامه بدان اشاره نشده با ارائه سند و مدرک

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 واژه ی عین به معنی چشم با واژه های eye در انگلیسی سنجیدنی است . ١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

2 دکتر کزازی واژه ی " گفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تلفظ" بکار برده است.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 30 ...
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

3 دکتر کزازی واژه ی " گفت" را در نوشته های خود به جای واژه ی " تلفظ" بکار برده است.
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 30 ...
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

4 کیانوش:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "کیانوش " می نویسد : (( تا آنجا که من می دانم ، کیانوش در آبشخورهای کهن یاد نشده است . این نام می تواند بود که ...
١٣٩٩/٠٨/٠٦
|

5 گرگ سگ:سگ قوی
((گرگ سگي بر گذر افتاده ديد
يوسفش از چه بدر افتاده ديد))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص 368 .)
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

6 آینه عیب شکستن :عادت عیب بینی و عیب جویی را ترک کردن.
((يا هنرافکن بدراز جيب خويش
يا بشکن آينه عيب خويش))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

7 هنر از جیب بدر افکندن:از خود هنری نشان دادن ، ایهام به ید بیضا دارد.
((يا هنرافکن بدراز جيب خويش
يا بشکن آينه عيب خويش))
(شرح مخزن الاسرار ن ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

8 روی در چیزی کردن:پرستیدن ، دوست داشتن.
((پشته اين گل چو وفادار نيست
روي بدو مصلحت کار نيست))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

9 دردسر رسانیدن: معادل ترکی آن می شود " باش آغری ویرْمَک" ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

10 خرقه برکشیدن:خرقه را از سر بدر آوردن .
((خرقه انجم ز فلک برکشيد
خط خرابي به جهان درکشيد))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص 36 ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

11 دامن شستن:رفع پلیدی کردن ، دامن به هفت آب و خاک شستن : یعنی دامن را بدقت بسیار شستن ، هفت بار با آب شستن و آب کشیدن .
((دامن ازين خنبره دودناک
...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

12 سبزه چریدن:کنایه از تمتّع و حظ نفس در دنیا
((سبزه چريدن ز سر خاک بس
نيشکر سبز تو افلاک بس))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

13 بر در عذر آمدن:کنایه از توبه کردن
((بر در عذر آي و گنه را بشوي
آنگه ازين شيوه حديثي بگوي))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص 3 ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

14 کوی قلندر:میخانه ، خرابات
((طالع بد بود و بد اختر شدم
نامزد کوي قلندر شدم))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص 361 .)
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

15 از خود دیدن:از خود انتظار داشتن ، از خود چشم داشتن.
((عذر ز خود بین و قبول از خداي
جمله ز تسليم قدر در مپاي))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر ب ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

16 روارو زدن:کنایه از طبل رحیل زدن و دستور حرکت رسیدن ، یعنی مردن .
((وقت بيايد که روا رو زنند
سکه ما بر درمي نو زنند))
(شرح مخزن الاسرار نظامی ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

17 راست نداشتن:اعتماد نداشتن
((تا ستد و داد جهاني که هست
راست نداريم به جاني که هست))
(شرح مخزن الاسرار نظامی،دکتر برات زنجانی،۱۳۷۲،ص 358 .)
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

18 هفت برادران یا سه برادران در افسانه ها : کمابیش هنجاری اسطوره ای و افسانه شناختی است که همواره در میانه ی برادران که سه تنند یا هفت تن ، برادر کهین ک ... ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

19 ایچ : در پهلوی اچ ēč ریختی است از " هیچ " و کاربردی کهن و ویژگی سبکی شاهنامه .
((که من رفتنی‌ام سوی کارزار
ترا جز نیایش مباد ایچ کار))
( ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

20 پرنیان : در پهلوی پرنگان parnagān به معنی دیبای رنگارنگ و نگارین است ، در برابر " پرند " که دیبایی بوده است یکرنگ و ساده .
((ز دیبای پرمایه و پر ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

21 بوم : زمینه
((بیاراست آن را به دیبای روم
ز گوهر بر و پیکر از زر بوم))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 303.)
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

22 بنفش:بنفش در پهلوی ونفش wanafš بوده است .
((فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ال ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

23 سر اندر کشیدن : سر اندر کشیدن یا اندر کشیدن و درکشیدن در معنی روی به راه آوردن ، رهسپار شدن است .
((بدانست خود کافریدون کجاست
سراندر کشید و هم ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

24 نیزه:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " نیزه" می نویسد : (( نیزه در پهلوی نیزگ nāyīzag بوده است. ستاک واژه نی است و " نیزه" در بنیاد ، به معنی آنچه از ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

25 فریاد:دکتر کزازی در مورد واژه ی " فریاد" می نویسد : (( فریاد در پهلوی فْرَیاد frayād به معنی یاری و کمک است ؛ شاید از آن روی که به بانگ بلند یاری م ... ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

26 روی سرخ کردن : کنایه ی ایما از خشم گرفتن
((چرا پیش تو کاوهٔ خام‌گوی
بسان همالان کند سرخ روی))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ک ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

27 زود: زود در پهلوی در ریخت زوت zut بکار می رفته است ))
((کی نامور پاسخ آورد زود
که از من شگفتی بباید شنود))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

28 دوزخ:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " دوزخ" می نویسد : (( دوزخ در پهلوی دشوخ dušox بوده است که ریختی است از دژ اخو duj-axw به معنی زندگانی بد ، وارون ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

29 گوا :گوا یا گواه در پهلوی گوگای gugāy بوده است .
((بفرمود پس کاوه را پادشا
که باشد بران محضر اندر گوا))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلا ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

30 :شمار گرفتن : در معنی سنجیدن و بررسیدن و داوری کردن به کار رفته است و شمار در معنی سنجش و داوری ؛ از آن است که روز رستاخیز نیز " روز شمار" خوانده شد ... ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

31 آهنگر:آهنگر در زبان پهلوی اَسنگر āsangar بوده است .
((یکی بی‌زیان مرد آهنگرم
ز شاه آتش آید همی بر سرم))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلا ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

32 کاوه:کاوه در زبان پهلوی می بایست در ریخت کاوگ kāwag به کار می رفته است . این نام ، به گمان بسیار ، با " کَوِی " یا " کی " در پیوند است . کاوه در اوست ... ١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

33 ستم:ستم در پهلوی ستهم stahm بوده است .
((ستم دیده را پیش او خواندند
بر نامدارانش بنشاندند))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزاز ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

34 گزیر :گزیر در پهلوی وچیر vičīr و وزیر wizīr بوده است و " وزیر" بُن اکنون از مصدر وزیرستن wizīristan می باشد
((بر آن محضر اژدها ناگزیر
گواه ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

35 کاستی :کاستی در پهلوی کاستیه kāstīh بوده است .
((نگوید سخن جز همه راستی
نخواهد به داد اندرون کاستی))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ا ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

36 نیکی:نیکی : در پهلوی نکیه nēkīh بوده است .
((یکی محضر اکنون بباید نوشت
که جز تخم نیکی سپهبد نکشت))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال ال ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

37 ناشکیب:ناشکیب ریختی است از " ناشکیبا "؛ شکیبا در پهلوی شکپاگ škēpāgبوده است .
((بباید بدین بود همداستان
که من ناشکبیم بدین داستان))
(نامه ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

38 ابا: در پهلوی اباگ abāg ، ریخت کهنتر " با" در پارسی است و ویژگی سبکی .
((یکی لشگری خواهم انگیختن
ابا دیو مردم برآمیختن))
(نامه ی باستان ، ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

39 سترگ : در پهلوی سْترگ sturg بوده است .
((به سال اندکی و به دانش بزرگ
گوی بدنژادی دلیر و سترگ))
(نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

40 پشت راست کردن : کنایه ی فعلی ایماست از بالا بر افراختن و به آسودگی و سرافرازی زیستن .
((ز هر کشوری مهتران را بخواست
که در پادشاهی کند پشت راست) ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

41 پادشاهی :پادشاهی در پهلوی پاتخشاگیه pātaxśāgīh بوده است .
((ز هر کشوری مهتران را بخواست
که در پادشاهی کند پشت راست))
(نامه ی باستان ، جل ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

42 مستی:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "مستی " می نویسد : (( مستی در پهلوی در ریخت مستیه mastīh به کار می رفته است . ))
((بدان مستی اندر دهد سر بب ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

43 نبید:
دکتر کزازی در مورد واژه ی "نبید " می نویسد : (( نبیدبه معنی باده است ؛ نولد که انگاشته است که این واژه در پارسی باستان ، نپیته بوده است و ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

44 چین (ابرو ) :در زبان پهلوی در همین ریخت بکار می رفته است.
چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن .
((دلش گشت پردرد و سر پر ز کی ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

45 چین در ابرو آوردن:کنایه ی ایماست از خشمگین و آزرده شدن .
((دلش گشت پردرد و سر پر ز کین
به ابرو ز خشم اندر آورد چین))
(نامه ی باستان ، جلد ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

46 ابرو:ابرو در پهلوی در ریخت بروگ brūg بکار می رفته است. ))
((دلش گشت پردرد و سر پر ز کین
به ابرو ز خشم اندر آورد چین))
(نامه ی باستان ، ...
١٣٩٩/٠٨/٠٤
|

47 پایان ساختمان: گواهی شهرداری مبنی بر اتمام ساختمان و منطبق با پروانه صادره از نظر اصول فنی، بهداشتی، ایمنی و سایر نظامات ضروری در ساختمان. ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

48 لغت عربیزه توزیع (پخش کردن) از واژه ایرانی توژی به معنای پخش خوراک در مهمانی کودکان به دست آمده است . بدین صورت که عرب از آن ریشه فرضی وزع را ستان ... ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

49 واژه ی موشک که در پارسی میانه به شکل Mesak ثبت شده از ریشه اوستایی maēɵ به معنای فرستادن به دست آمده همانطور که لغت لاتین missile=موشک ازmittere به ... ١٣٩٩/٠٨/٠٣
|

50
واژگان ایرانی نسپ ni-spā ن(=فرود)/سپ(=انداختن) به معنای به زیر انداختن در پایین گذاشتن و فرسپ fra-spā فرا(=فراز)/سپ(=انداختن) به معنای به جلو ا ...
١٣٩٩/٠٨/٠٣
|