پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٠٥
تاریخ
٣ روز پیش
پیشنهاد
٠

لانجین : نوعی ظرف سفالی

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

یان: یحیی ، یوحنا . واژه یان در زبان های غربی در تلفظ های مثل : جان ، ژان ، یان و یوهان آمده و فارسی آنها همان یحیی و یا یوحنا است . �یوهان، بله، ب ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

ژان: یحیی ، یوحنا . واژه ژان در زبان های غربی در تلفظ های مثل : جان ، ژان ، یان و یوهان آمده و فارسی آنها همان یحیی و یا یوحنا است . �یوهان، بله، ب ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

جان: یحیی ، یوحنا . واژه جان در زبان های غربی در تلفظ های مثل : جان ، ژان ، یان و یوهان آمده و فارسی آنها همان یحیی و یا یوحنا است . �یوهان، بله، ب ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

یوهان: یحیی ، یوحنا . واژه یوهان در زبان های غربی در تلفظ های مثل : جان ، ژان ، یان و یوهان آمده و فارسی آن همان یحیی و یا یوحنا است . �یوهان، بله، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"جمله فیحل علیکم غضبی هر چند به ظاهر خبر از آینده است ولی معنایش این است که غضب من بر شما واجب و لازم شود ، و کلمه یحل از حلول دین ، ( سر رسیدن مدت ق ...

پیشنهاد
٠

مویه زارزار کردن ؛ سخت گریستن. به سختی گریه و نوحه کردن : نهاد آن سر خسته را بر کنار همی کرد پس مویه زارزار. فردوسی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مویه آغاز کردن ؛ شروع به گریه کردن. آغاز کردن به گریه و نوحه : سر تنگ تابوت را باز کرد به نوی یکی مویه آغاز کرد. فردوسی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

مویه درگرفتن ؛ نوحه و گریه سر دادن : چند صف مویه گران نیز رسیدند مرا هر زمان مویه به آیین دگر درگیرم. خاقانی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- به مویه شدن ؛ گریان شدن. نوحه گری آغازیدن. گریه و نوحه سر دادن : خورشید به مویه شود و روی بپوشد کآن روی چو خورشید بیارایی عمدا. مسعودسعد.

پیشنهاد
٠

- از مویه مویی شدن ؛ از گریه و زاری بسیار سخت نزار و زار گردیدن. ( از یادداشت مؤلف ) . و رجوع به ترکیب از مویه چون موی بودن و از مویه چون مویی شدن د ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

آشفته موی . بی موی. پرموی. جعدموی. دوموی. زره موی. زنجیرموی. ژولیده موی. سرخ موی. کاس موی. کم موی. مشک موی. رجوع به هریک از مدخل های فوق شود.

پیشنهاد
٠

موی شدن زبان از سخن ( افغان ) ؛ مو درآوردن. به مو مبدل گشتن از کثرت حرکت و کارکرد : گرچه ز افغان مرا با تو زبان موی شد در همه عالم منم موی شکاف از زب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک موی ( مو ) ؛ مویی. سخت اندک و ناچیز. به اندازه یک موی. کوچکترین جزء. کمترین مقدار. به اندازه یک ذره : تو آن خواسته گردکن هرچه هست ببخش و مبر سوی ی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سر مویی ؛ سخت اندک. به اندازه ذره ای. به قدر سر یک موی. ( از یادداشت مؤلف ) .

پیشنهاد
٠

موی بریدن چنگ را ؛ تارهای آن را بریدن و از هم گسستن : بس که در پرده چنگ گفت سخن ببرش موی تا نموید باز. حافظ.

پیشنهاد
٠

به اندازه یک موی ؛ به اندازه ذره کوچکترین چیز. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی مشکبار ؛ کنایه از زلف معشوق. گیسوی معشوق که چون مشک معطر است. ( از یادداشت مؤلف ) : از عنبر و بنفشه تر بر سر آمده ست آن موی مشکبار که درپای هشته ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی و روی ؛ زلف و رخسار. کنایه از گیسو و رخسار دلاویز معشوق. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی فروهشته ؛ زلف که فروافکنده باشد. گیسو که آن راگره نزده و جمع نکرده باشند. سَبْط. سَبَط. سِبْط. ( منتهی الارب ) . مسترسل. ( دهار ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- موی مستعار ؛ کلاه گیس.

پیشنهاد
٠

موی سر فتیله شدن ؛ صورت رسن به هم رساندن آن به سبب به هم پیوستگی. ( از آنندراج ) .

پیشنهاد
٠

موی سر نمد بستن ؛ مثل نمد کردن و بستن آن. ( از آنندراج ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی سیاه ؛ موی سر یا صورت مرد و موی سر زن که هنوز سپید نشده باشد. مقابل موی سپید. فاحم. دجوجی. ( از یادداشت مؤلف ) . سخام. حم. ( دهار ) : شَعر سملوک ...

پیشنهاد
٠

موی سپید در ( اندر ) سر کسی افتادن ؛ پاره ای از موهای سر کسی سپید شدن. کنایه از گذشتن دوران جوانی و آغاز عهد پیری : زان پیش که دل داد جوانی داده ست ا ...

پیشنهاد
٠

موی سپید در ( اندر ) سر کسی افتادن ؛ پاره ای از موهای سر کسی سپید شدن. کنایه از گذشتن دوران جوانی و آغاز عهد پیری : زان پیش که دل داد جوانی داده ست ا ...

پیشنهاد
٠

موی را طناب کردن ؛ به هم بافتن. - || کنایه از به وجود آوردن چیز قوی از اجزاء ضعیف.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی دیلم ؛ موی پیچیده و درهم چون دیلمیان : روی دیلم دیدم از غم موی زوبین شد مرا همچو موی دیلم اندر هم شکست اعضای من. خاقانی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی ژولیده ؛ موی پریشان. موی سر که درهم و آشفته باشد : نیست از فوطه ربایان جهان پروایش موی ژولیده خود هرکه به سر می بندد. صائب تبریزی.

پیشنهاد
٠

موی چیدن بر ابرو ؛ قرار دادن موهای سر بر ابرو.

پیشنهاد
٠

موی خود را در آسیا سفید نکردن ؛ با زحمت و مشقتهای بسیار دانش و تجربه آموختن. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی تافته ؛ ضفیره. ( دهار ) . موی که تابیده باشد. گیسوی تاب داده : به موی تافته پای دلم فروبستی چو موی تافتی ای نیکبخت روی متاب. سعدی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- موی تیره گون ؛ موی سیاه. زلف سیاه : بس نپاید تا به روشن روی و موی تیره گون مانوی را حجت آهرمن و یزدان کند. عنصری.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- موی پیچیده ؛ وژگال. مجعد. زنگیانه. ( از یادداشت مؤلف ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی پیشانی ؛ چماچم. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) . طرة. قصاص. ( منتهی الارب ) . ناصیه. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ) : اشعان ؛ موی پیشانی کسی را گرف ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

یک سر موی ؛ به اندازه سر مویی. ذره ای. مویی. یک مو. اندکی. کوچکترین جزیی. ( از یادداشت مؤلف ) : یک سرموی بیش و کم نشود زآنکه بنگاشت در ازل نقاش. عط ...

پیشنهاد
٠

موی پریشان کردن ؛ در گاه مصیبتی موی برآشفتن زنان. ( یادداشت مؤلف ) . در مرگ عزیزی زلف خود را آشفته و پریشان ساختن زنان.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی پیچه ؛ سدغ. صدغ. ( منتهی الارب ) . لِمّه. ( یادداشت مؤلف ) : صدغ ؛ موی پیچه و صدغ فروهشته. لمة؛ موی پیچه و تا زیر نرمه گوش آویخته. ( منتهی الارب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی میان ؛ باریکی کمر. چون موی باریک بودن کمر. کمر که در باریکی موی را ماند : عاجز از موی میانت مردمان موشکاف مضطر از درک دهانت مردمان خرده بین. وحش ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- موی و روغن ؛ موی و خمیر. آسانی و آسودگی و موافقت. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی کمر ؛ کمر چون موی. کمری سخت باریک : بر کف دست اگر موی برون می آید می رسد دست به موی کمر یار مرا. صائب تبریزی.

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- موی لب ؛ موی زیاد. موی دماغ. موی بینی. - || شخص مکروه و نامرغوب که مخل صحبت و موجب بی دماغی شود. ( از آنندراج ) : برخیز به شوق از جهان بیرون شو م ...

پیشنهاد
٠

موی عزرائیل در تن داشتن ؛ سخت مهیب و هراسناک بودن.

پیشنهاد
٠

موی کسی را به آتش گذاشتن ؛ فوری و بلافاصله در جایی حاضر آمدن او.

پیشنهاد
٠

موی سر از پیراهن سر به در کردن ؛ موی بر اندام راست شدن. ( یادداشت مؤلف ) . رجوع به ترکیب موی بر اندام کسی راست شدن شود. - موی شدن تن ؛ سخت نزار و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

- موی شکست ؛ یعنی برابر یک موی. کنایه است از اندک شکست. ( آنندراج ) .

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی زیاد ؛ موی دماغ. موی بینی. ( آنندراج ) . - || مزاحم. مخل آسایش.

پیشنهاد
٠

موی زیاد دیده ( در دیده ) بودن ؛ سخت مزاحم و مخل آسایش بودن : دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را. صائب ( از آنندر ...

پیشنهاد
٠

موی زیاد دیده ( در دیده ) بودن ؛ سخت مزاحم و مخل آسایش بودن : دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را. صائب ( از آنندر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

موی زهار ؛موی عانه. مویی که بر زهار و شرمگاه روید. ( یادداشت مؤلف ) . رمه. رنبه. ( ناظم الاطباء ) . شِعْرة. شَعِرة. عانة. ( دهار ) . سُبَد. شکیر: اس ...

١