پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٢٩)

بازدید
٣٤,٤٨٣
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلغم روغنی ؛ گونه ای شلغم که شباهت زیادی به منداب دارد ودانه های آن محتوی 30 درصد روغن است. مواد اندوخته ریشه این گونه شلغم ، از شلغم معمولی کمتر است ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلخته زدن ؛ اسن. کسع. زهکونی زدن. زفکنه زدن. سرچنگ زدن. اردنگ زدن. تی پا زدن. ( یادداشت دهخدا ) . رجوع به شلخت شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

کرایه با واژه انگلیسی carriage به معنی حمل کردن ، باربری ، هزینه حمل هم خانواده است . A big truck is in the road. It carries rocks یک کامیون بزرگ در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کرایه با واژه انگلیسی carriage به معنی حمل کردن ، باربری ، هزینه حمل هم خانواده است . A big truck is in the road. It carries rocks یک کامیون بزرگ در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ریشه تراکتور از واژه انگلیسی truck گرفته شده است و truck به معنی بارکش ، کامیون ، واگن روباز و. . . است . در این صورت تراکتور به معنی وسیله یا ماشین ...

پیشنهاد
٠

ناشکیب شدن از کسی یا چیزی ؛ تاب دوری او نداشتن. دوری او را تحمل نکردن. از هجرش بی قرار و مضطرب و بی تاب شدن. از دیدنش ناگزیر و بی قرار بودن : چنان شد ...

پیشنهاد
٠

ناشکیب بودن از کسی یا چیزی ؛ تاب دوری او را نداشتن. از او ناگزیر بودن. جدائی او را تحمل نکردن. از هجرش بی قرار وآرام بودن : همی داند که از تو ناشکیبم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فراوان شکیب ؛ پرحوصله. صبور. شکیبا. سخت بردبار : فراوان شکیب است و اندک سخن. نظامی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب گرفتن ؛ آرام گرفتن. آرام شدن : کسی کو بساید عنان و رکیب نباید که گیرد به خانه شکیب. فردوسی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب یافتن ؛ آرام گرفتن. تحمل و صبر نمودن. ساکت نشستن : بجای زبونی و جای فریب نباید که یابد دلاور شکیب. فردوسی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب شکن ؛ که صبر و آرام و قرار را بشکند و از بین ببرد. که پیمانه صبر لبریز کند. ( یادداشت دهخدا ) .

پیشنهاد
٠

شکیب کردن از کسی ؛ صبر داشتن از دوری وی. تحمل کردن رفتار وی : لیکن چه کنم گر نکنم از تو شکیب خرسندی عاشقان ضروری باشد. سعدی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب داشتن ؛ صبر داشتن. آرام و قرار داشتن : ز دیدار اینان ندارم شکیب که سرمایه داران حسنند و زیب چو در تنگدستی نداری شکیب نگهدار وقت فراخی حسیب. سعد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شکیب سازی ؛ تحمل پیشه کردن. آماده شکیبایی شدن. به صبر واداشتن. صبر و تحمل ایجاد کردن : چون ابن سلام از آن نیازی شد نامزد شکیب سازی. نظامی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب بردن ؛ صبر و قرار و آرام ربودن. بیقرار کردن : اندیشه آن خود از دلم برد شکیب تا ازچه گرفت جای شفتالو سیب. سنایی. صنعت من برده ز جادو شکیب شعر م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب دادن ؛ آرام دادن. آرام یافتن : دادم اندیشه را به صبر فریب تا شکیبد دلم نداد شکیب.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب آور ؛ صبور. متحمل. شکیبا : شکیب آوری رهبر و تیزگام ستوری کشی کمخور و پرخرام.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شکیب آوردن ؛ صبر کردن. تحمل کردن. شکیبایی گرفتن : بدو گفت مندیش چندان به راه شکیب آر تا من شوم پیش شاه.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Language and Appearance Website appearance زبان و ظاهر ظاهر وب سایت ها

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

چیدمان مرورگر ( Browser Layout )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

بردن ، نگه داشتن Show an image preview when you hover on a tab نمایش پیش نمایش تصویر هنگام بردن نشانگر ماوس روی تب

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Show tab previews in the Windows taskbar نمایش پیش نمایش تب ها در نوار وظیفه ویندوز

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

Ask before closing multiple tabs قبل از بستن چندین تب سؤال بپرس

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

When you open a link, image or media in a new tab, switch to it immediately وقتی یک لینک، تصویر یا رسانه را در تب جدید باز می کنید، فوراً به آن تب برو

پیشنهاد
٠

نجوا تنها بمعنی سخنان در گوشی نیست بلکه هر گونه جلسات سری و مخفیانه را نیز شامل می شود ، زیرا در اصل از ماده نجوة ( بر وزن دفعة ) بمعنی سرزمین مرتفع ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
-١٠

نافله به زبان امروزی به معنی جبران و جبرانی است و به عبارت بهتر یعنی اشانتیون.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سوماترا در اصل به نام اسوارنادویپا ( Swarnadwipa ) به معنی جزیره طلا بوده است. مارکوپولو در طول سفر خود به مجمع الجزایر اندونزی در سال ۱۲۹۲ با نامگذا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در واقع اورانگوتان میمون بی دم بزرگی است که شباهت کمی به مردی پشمالو دارد. از این رو آن را اورانگوتان به معنی "مرد جنگلی" یا مرد ساکن جنگل نامیده شده

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اورانگوتان: میمون آدم نمای سواحل باتلاقی جنگلهای برنئو و سوماترا . در اصل به معنی انسان های جنگل است و به عبارت بهتر می شود انسان های جنگل نشین

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آزتک لقب سرخ پوستان بود

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( ( صبح روز �علفه� به رسم سال های دور ، آفتاب نزده راهی صحرا شدم تا با سبزه و گل به خانه برگردم. جز تک توکی کشاورز و چوپان کسی را در صحرا ندیدم. انگا ...

تاریخ
٤ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بافه. دسته علف یا محصول درو شده. توده بریده شده از علف یا قصیل. بغل. دسته دروده و گرد کرده از یونجه و گندم و جو و غیرآن. ( این کلمه در چهار محال بختی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علم منطق ؛ دانش ترازو. علم میزان. ( ابن سینا از یادداشت مرحوم دهخدا ) : دبیری و شاعری از فروع علم منطق است. ( چهارمقاله چ معین ص 19 ) . اما علم منطق. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق البروج ؛ منطقةالبروج. ( از ناظم الاطباء ) . رجوع به منطقةالبروج شود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق طیر ؛ منطق الطیر : لهجه راوی مرا منطق طیردر زبان بر در شاه جم نگین تحفه دعای تازه بین. خاقانی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق مرغ ؛ زبان مرغ. منطق الطیر[ : سلیمان ] منطق مرغ و جانور بدانست. ( مجمل التواریخ و القصص ) . مرغ تو خاقانی است داعی صبح وصال منطق مرغان شناس شاه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق الطیر ؛ زبان مرغان. سخن گفتن مرغان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) . مأخوذ است از آیه شریفه ٔ: و ورث سلیمان داود و قال یاایهاالناس علمنا منطق الطیر. . ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطق الطیور ؛ منطق مرغان. زبان مرغان : بهوش چو باغ رضوان یا صفه سلیمان کز منطق الطیورش الحان تازه بینی. خاقانی. منطق الطیور طیور بهشت و بهشت جعفر ط ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شیرین منطق ؛ شیرین سخن. خوش بیان : لب خندان شیرین منطقش را نشاید گفت جز ضحاک جادو. سعدی. || زبان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) : هان �صبا� چند سرایی سخن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطبق گشتن ؛ بر روی هم قرار گرفتن. انطباق یافتن : چون دایره تکوین به نقطه انتها رسید و برنقطه ابتدا منطبق گشت صورت روح در آیینه وجود آدم خاکی منعکس گ ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطبق شدن ؛ متفق شدن. توافق حاصل کردن. موافق شدن : وُلات بر ولای او متفق گشتند و بر ثنای او منطبق شدند. ( جهانگشای جوینی ) .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منطبق شدن ؛ متفق شدن. توافق حاصل کردن. موافق شدن : وُلات بر ولای او متفق گشتند و بر ثنای او منطبق شدند. ( جهانگشای جوینی ) . - || بر روی هم قرار گر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نفس منطبعه ؛ نفس فلکی است. حکما گویند برای افلاک دو محرک هست یک محرک قریب که عبارت از قوت مجرد از ماده باشد که نفس ناطقه و مدبره است و دیگر محرک بعید ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منضم کردن ؛ ضمیمه کردن. به هم پیوستن. به هم پیوند دادن. فراهم آوردن : فلک قدرا تو می دانی نیم زآنها که در مدحت ز بی سرمایگی طبعم کند با در شبه منضم. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منضم گردیدن ؛ منضم شدن : اگر باعث اول داعیه صدق و طلب مزید حال بود و بعد از آن شایبه نفسانی با آن منضم گردد، اعتبار باعث اول را بود. ( مصباح الهدایه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دُرّ منضد ؛ مروارید درچیده و به رشته کشیده. لؤلؤ منظوم : غلام آن لب لعلم که چون به خنده درآمد چو کلک صاحب اعظم نشاند دُرّ منضد. ابن یمین. جامی که ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منضم شدن ؛ ضمیمه شدن. پیوستن. ملحق شدن. درآمیختن : در آن وقت که. . . قبایل مغول بدو منضم شد رسوم ذمیمه که معهود آن طوایف بودست. . . رفع کرد. ( جهانگش ...

پیشنهاد
٠

به منصه ظهور رسانیدن ؛ آشکارا ساختن و به نظر همگان رسانیدن : عزم جزم کردم که. . . هر چهار عقد از عقود دوازده گانه را در درجی درج کرده به منصه ظهور رس ...

پیشنهاد
٠

به منصه ظهور رسیدن ؛ آشکارا شدن و به نظر همگان رسیدن.

پیشنهاد
٠

حکم منصوص العلة ؛ آنچه علت حکم در ضمن دلیل بیان شده باشد مثل اینکه : الخمر حرام لأنه مسکر. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ) . || معین شده. ( ناظم الاطباء ...