پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٥٥٧)
کاتاریسم ( Catharism ) ریشه شناسی: مشتق از واژه یونانی katharos ( καθαρός ) به معنای �پاک� یا �سره�. تعریف: کاتاریسم یک جنبش دینی مسیحی با گرایش ...
بررسی تاریخی جنبش پاولیکیان؛ از تقابل با بیزانس تا رویارویی با جنگجویان صلیبی جنبش پاولیکیان ( Paulicians ) یکی از باثبات ترین و تأثیرگذارترین جریان ...
فرشته �التوم�: این واژه در زبان آرامی به معنای �همزاد� ( Twin ) است. بر اساس باورهای مانوی، مانی معتقد بود که همزاد آسمانی اش بر او نازل شده و حقایق ...
فرشته �التوم�: این واژه در زبان آرامی به معنای �همزاد� ( Twin ) است. بر اساس باورهای مانوی، مانی معتقد بود که همزاد آسمانی اش بر او نازل شده و حقایق ...
موت اخضر ؛ در تصوف به لباس پاره پاره دوخته پوشیدن گفته شده است . ( ( جامی در نفحات الانس دربارهٔ حاتم اصم می گوید: وی گفته است هر که در این طریق در ...
موت احمر؛ در تصوف به مخالفت نفس گفته شده است . ( ( جامی در نفحات الانس دربارهٔ حاتم اصم می گوید: وی گفته است هر که در این طریق درمی آید می باید چها ...
موت اسود؛ در تصوف به صبر گفته شده است . ( ( جامی در نفحات الانس دربارهٔ حاتم اصم می گوید: وی گفته است هر که در این طریق درمی آید می باید چهار موت ر ...
موت ابیض ؛ در تصوف به گرسنگی گفته شده است . ( ( جامی در نفحات الانس دربارهٔ حاتم اصم می گوید: وی گفته است هر که در این طریق درمی آید می باید چهار م ...
ارژنگ: نام کتاب مانی ( ( در داستان های قدیم ایران گفته اند که مانی معجزهٔ خود را نقاشی می دانست و بهمین جهت تقریباً همه جا وی را �مانی نقاش� خوانده ...
( ( در داستان های قدیم ایران گفته اند که مانی معجزهٔ خود را نقاشی می دانست و بهمین جهت تقریباً همه جا وی را �مانی نقاش� خوانده اند و کتابی مصور باو ن ...
( ( در داستان های قدیم ایران گفته اند که مانی معجزهٔ خود را نقاشی می دانست و بهمین جهت تقریباً همه جا وی را �مانی نقاش� خوانده اند و کتابی مصور باو ن ...
سرخ بت و خنگ بت منظومه ای متعلق به عنصری بوده است . در متن زیر نویسنده معتقد است که تفاوت رنگ دو مجسمه ( یکی سرخ و دیگری سفید ) احتمالاً ریشه در یک ...
خنگ : سفید ( ( یاقوت حموی در معجم البلدان در کلمه بامیان می گوید در آنجا دو بت بزرگ هست که از بالا تا پایین در کوه تراشیده اند و یکی از آنها را �سر ...
سمج ها به غارها و عبادتگاه های سنگی بوداییان در منطقه سمنگان ( مانند تخت رستم ) گفته می شده و واژه �سَمَج� ( یا سُمُج به معنای غار و نقب ) است که در ...
واژه �برمک� ( لقب متولیان معبد نوبهار ) ریشه در واژه سانسکریت �پَرَمَکَ� ( Paramaka ) دارد که به معنای پیشوا، سرور یا رئیس بزرگ است. ( ( خاندان معر ...
�نوبهار� ( نام معبد مشهور بودایی در بلخ ) است این نام از عبارت سانسکریت �نَوا ویهارا� ( Nava Vihara ) به معنای �معبد نو� یا �دیر نو� گرفته شده است. ...
�. . . کلمهٔ دیگری هم که از اصطلاحات بوداییان وارد زبان فارسی شده کلمهٔ �شمن� به معنی بت پرست است که در اشعار و مخصوصاً سخنان شاعران ماوراءالنهر بسیا ...
�. . . کلمهٔ دیگری هم که از اصطلاحات بوداییان وارد زبان فارسی شده کلمهٔ �شمن� به معنی بت پرست است که در اشعار و مخصوصاً سخنان شاعران ماوراءالنهر بسیا ...
� کستی که در میان زردشتیان معمولست و عبارتست از کمربندی که در هنگام بلوغ مؤبد زردشتی بکمر پسر و دختر می بندد و تا زنده اند نباید از خود جدا کنند نیز ...
�شکوه و تجمل و پاکیزگی که هندوان در بت خانه ها و بتکده های خود رعایت می کنند و پا برهنه بدان وارد می شوند عیناهمانست که زردشتیان در آتشکده ها مراعات ...
برّه ( Agnus Dei – برّهٔ خدا ) ۱ ) معنا برّه در مسیحیت نمادِ عیسی مسیح به عنوان قربانی بی گناه است. عبارت لاتینی: Agnus Dei=برّهٔ خدا Agnus Dei=برّ ...
کبوتر ( نماد روح القدس ) ۱ ) معنا کبوتر در مسیحیت نماد روح القدس ( یکی از اقانیم تثلیث ) است. ۲ ) ریشهٔ کتاب مقدسی در هنگام تعمید عیسی: روح خدا �م ...
خاندان نیکولی ( Niccoli ) نیکولی ها خانواده ای فلورانسی بودند که در محافل فرهنگی و انسانی گرای رنسانس شناخته می شدند. مشهورترین فرد این خاندان: نیکو ...
خاندان نیکولی ( Niccoli ) نیکولی ها خانواده ای فلورانسی بودند که در محافل فرهنگی و انسانی گرای رنسانس شناخته می شدند. مشهورترین فرد این خاندان: نیکو ...
ویلانی ها ( Villani ) نام یک خانوادهٔ مشهور فلورانسی در دورهٔ رنسانس آغازین ایتالیا هستند که بیشتر به خاطر تاریخ نگاری شناخته می شوند. این خاندان در ...
خاندان اورسینی ( Orsini ) در ایتالیا اورسینی ها یکی از کهن ترین و قدرتمندترین خاندان های اشرافی ایتالیا بودند که از قرون میانه تا دورهٔ رنسانس در سی ...
لورنتسو دِ مِدیچی Lorenzo de’ Medici ( ۱۴۴۹–۱۴۹۲ ) ملقب به �لورنتسو باشکوه� ( Il Magnifico ) ۱ ) معرفی کوتاه لورنتسو دِ مدیچی سیاستمدار، بانکدار ...
واژه �کاردینال� ( Cardinal ) در زبان های غربی چند معنی مهم دارد که بسته به زمینه فرق می کند: در مذهب مسیحی ( کاتولیک ) �کاردینال� مقام بالای کلیسا ...
کلمه ربا در زبان عبری آمده است و به معنی زیاد شدن است این واژه از ریشهٔ سه حرفی: ר־ב־ה آوانویسی: r - b - h می آید و معنای اصلی ریشه: زیاد شدن فراو ...
واژه ی �لودویکو� ( Ludovico ) یکی از نام های کلاسیک و بسیار پرقدرت در تاریخ اروپا و به ویژه ایتالیا و ونیز است. این نام ریشه ای عمیق در زبان های ژرمن ...
واژه ی �ساگِردو� ( Sagredo ) یکی از نام های بسیار اصیل، اشرافی و تاریخی در فرهنگ ونیز و ایتالیا است. ریشه ی این واژه و معنای آن در زبان های غربی به ش ...
واژه ی �فدرتسوفی� در واقع صورت فارسی شده ی نام خانوادگی یا واژه ی Federzoni یا در برخی گویش ها Federzo است. اما اگر منظور شما نام خانوادگی مشهور Fede ...
نام ویرجینیا ( Virginia ) ریشه ای عمیق در زبان لاتین دارد که پایه و اساس بسیاری از زبان های غربی و گویش های ایتالیایی ( از جمله ونیزی ) است. در ادامه ...
بناء مؤجد ؛ استوار و محکم. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) .
موجب الشکر ؛ سزاوار سپاس : هرچه گوید مقبول القول و موجب الشکر باشد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 397 ) .
موجب شدن ؛ سبب شدن. علت شدن : آمدن شما موجب شد تا ما هم دوستمان را ببینیم. ( از یادداشت مؤلف ) .
بدین موجب ؛ بدین بابت.
بی موجب ؛ بی سبب و جهت. ( ناظم الاطباء ) : گو به عم زاد از کجا برخاستت آخر بگو همچنین بی موجبی این دشمنیها با منت. انوری.
من غیرموجب ؛ بلاموجب. بدون جهت و سبب. ( ناظم الاطباء ) . و رجوع به ترکیب بلاموجب شود
بر چه موجب ؛ به چه صورت. به چه طریق. چگونه. بر چه وجه. بر چه اصل و طریقه : منتظر آن که از حضرت به چه موجب مثال دهند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 59 )
بلاموجب ؛ من غیرموجب. بدون جهت. بی سبب.
بر آن موجب ؛ بدان سبب. بدان جهت. به طریقی که. بدان صورت.
- به موجب ِ ؛ بر موجب ِ. به سبب ِ. طبق ِ. برابرِ: به موجب این حکم ، برابر این حکم. طبق این حکم. ( یادداشت مؤلف ) : پس بموجب این مقدمات واضح و. . . ( ...
پرموج ؛ موج زن. مواج. متموج. پر از خیزاب : فراز و نشیب از گل سرخ گویی که دریای سبز است پر موج گوهر. ناصرخسرو.
خبر موثق ؛ خبری که مورد اعتماد باشد. خبری که به راست بودن آن اطمینان حاصل است. ( از یادداشت دهخدا ) .
- عمله موتی ؛ کسانی که به کار مردگان اشتغال دارند. افرادی که به کفن و دفن و ترحیم و امور مربوط به اموات مشغولند. چون حفار، غسال ، گورخوان ، ملقن ، قا ...
موتان الفؤاد ؛ مرد کندخاطر. ( از ناظم الاطباء ) . مرده دل. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) .
موت اختیاری ؛در اصطلاح عرفان ، عبارت از قمع هوای نفس و اعراض از لذات است که سبب معرفت است که مخصوص نشأت انسانیت است و انسان در راه نیل به مطلوب قطع ...
موت اسود ؛ مرگ سیاه. مرگی که علت آن در آتش سوختن باشد. ( از کشاف اصطلاحات الفنون )
موت طبیعی ؛ عبارت از انقضای مدت مقاومت حرارت غریزی است به واسطه اسباب لازم و ضروری و طبیعی. ( از فرهنگ علوم عقلی ) .