منفصل شدن


مترادف منفصل شدن: برکنارشدن، معزول شدن

متضاد منفصل شدن: منصوب شدن

معنی انگلیسی:
disunite

مترادف ها

be dismissed (فعل)
منفصل شدن

پیشنهاد کاربران

منفصل شدن ؛ جدا شدن. دور افتادن : چون خبر یافت که فایق از هرات منفصل شد تاختنی کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 109 ) .