منفصم گردیدن

پیشنهاد کاربران

منفصم گردیدن ؛ بریده شدن. گسیخته شدن. گسسته شدن. بازشدن : حد مملکت منثلم گردید و عقد فضل منفصم. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 443 ) .