منعقد گشتن ؛ منعقد گردیدن :
وز پی آرایش بزم تو اندر کان خویش
منعقد گشتند سیم و نقره و زر عیار.
امیر معزی ( دیوان چ اقبال ص 255 ) .
خونی از جوش منعقدگشته
پرنیانی به خون درآغشته.
نظامی.
وز پی آرایش بزم تو اندر کان خویش
منعقد گشتند سیم و نقره و زر عیار.
امیر معزی ( دیوان چ اقبال ص 255 ) .
خونی از جوش منعقدگشته
پرنیانی به خون درآغشته.
نظامی.