- منفصم کردن ؛ بریدن. گسستن. پاره کردن : نطاق نهضتش. . . از محاربت منفصم کند. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 190 ) .
منفصم کردن : گسیختن ، بریدن .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 374 ) .
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 374 ) .