🔸 معادل فارسی:
• ( فیزیکی ) معلق بودن، شناور بودن ( در هوا )
• ( استعاری ) در حالت انتظار بودن، بلاتکلیف ماندن
• ( رفتاری ) نزدیک کسی چرخیدن ( برای مزاحمت یا نظارت )
• ( عددی ) نزدیک چیزی بودن ( نوسان کردن )
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"A hummingbird can hover in mid - air while drinking nectar from a flower. "
یک مرغ مگس خوار می تواند در حالی که شهد گل را می نوشد، در هوا معلق بماند.
"Her hand hovered over the phone, hesitating to make the call. "
دستش روی تلفن مکث کرد و مردد بود که تماس را بگیرد.
"The possibility of a new war hovers over the region. "
احتمال یک جنگ جدید بر سر منطقه سایه انداخته است.
بردن ، نگه داشتن
Show an image preview when you hover on a tab
نمایش پیش نمایش تصویر هنگام بردن نشانگر ماوس روی تب
1. Hovering over the lake, the eagle searched for prey. در حال شناور بودن روی دریاچه، عقاب به دنبال شکار می گشت.
( در اینجا "hover" به معنی پرواز آرام و نزدیک به سطح آب است. )
2. She was hovering around the kitchen, unsure of what to do next.
... [مشاهده متن کامل]
او در اطراف آشپزخانه در حال گشت و گذار بود، بدون اینکه بداند بعداً باید چه کاری انجام دهد.
( در اینجا "hover" به معنی حرکت بی هدف یا دائمی در اطراف جایی است. )
3. The cursor hovered over the link, and a tooltip appeared.
نشانگر موس روی لینک شناور شد و یک راهنمای کوچک نمایش داده شد.
( در اینجا "hover" به معنی قرار گرفتن موس روی یک شی در صفحه وب است. )
4. Don't hover around me while I'm working!
هنگامی که دارم کار می کنم، نزدیک من نیا!
( در اینجا "hover" به معنی بودن یا نزدیک شدن بیش از حد به کسی است. )
5. The helicopter hovered above the building before landing.
هلی کوپتر قبل از فرود، بالای ساختمان شناور ماند.
( در اینجا "hover" به معنی توقف در هوا در یک مکان ثابت است. )
، "hover" در موقعیت های مختلف ممکن است معانی متفاوتی داشته باشد، اما همیشه ایده اصلی این است که چیزی در حال شناور یا معلق بودن است.
یکی از معانی:
به عمل حرکت دادن یا نگه داشتن نشانگر موس روی یک عنصر ( مثل دکمه، تصویر یا نقطه ای روی نمودار ) گفته می شود، بدون این که کلیک کنید.
با کلمه hoover به معنای جاروبرقی کشیدن اشتباه نگیرید تلفظشون هم متنفاوته
hoover/[هووِر]/جاروکشیدن با جاروبرقی
hover/[هاوِر]/معلق بودن
1. ( پرنده ) بال زدن. ( در جا ) پر زدن. پرواز کردن 2. دست و پا زدن. پر پر زدن 3. پلکیدن 4. معطل ماندن. ماندن. بودن.
مثال:
hundreds of birds hovered in the sky.
صدها پرنده در آسمان پرواز کردند.
صدها پرنده در آسمان ( در جا ) پر زدند.
نوسان داشتن
مثال:
Recall that nominal human reliability tends to hover between 99 and 99. 9 percent.
پرواز نزدیک زمین، درحال توقف پر زدن، پلکیدن، شناور واویزان بودن، در تردید بودن، منتظرشدن، علوم هوایی: شناوری، علوم نظامی: پرواز ثابت در سطح زمین
اگر با at بیاد به معنای ' نزدیک به یک حد'
مثلا تورم به حد ۳ درصد نزدیک شده است
to stay at or near a particular level:
hover at Inflation is hovering at three percent.
منبع : دیکشنری کمبریج
https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/hover
دست وپا زدن ( مثلاً بین مرگ و زندگی )
منتظر ماندن
پلکیدن
پرسه زدن
درجا بال زدن
hover
هَواوَر ، هَواوَر بودن ، هَواوَریدَن
( ساختارِ هَواوَر : هَوا - وَر مانند شِناوَر : شِنا - وَر )
در بریتانیایی معنی جارو برقی کشیدن هم میده
When you 'hover' around something, you stay very close, sometimes too close.
کلیک کردن
این کلمه بمعنی در هوا یا در یک مکان معلق ماندنه. . . و فقط هم برای حشرات و پرنده ها بکار نمیره. . .
مثل این جمله. . . , breath hovering upon Tom's neak. . . اینو توی یه رمان زبان اصل خوندم. . . حالا ممکنه اینجا معنیه معلق ماندن نده. . . مولا معنی نگهداشتن با همچین چیزی بده
در هوا معلق ماندن ؛ منتظر ایستادن
# a hawk hovered over the hill
# I saw a helicopter hovering overhead
# He was hovering anxiously outside
# She hovered uncertainly near the door
تو هوا تو یه محل مشخص معلق موندن
بردن نشانگر موس روی یک اِلِمان
در جا ماندن
قرار دادن مکان نمای موس بر روی چیزی
پرسه زدن
در هوا ثابت ماندن ( مختص پرندگان و حشرات )
متغیر ( در یک بازه زمانی )
stay in the air in one place
در هوا معلق ماندن ( مختص حشرات و پرندگان )
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٢٧)