پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,١٢٩)

بازدید
٣٤,٤٨٣
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منع کلیم ؛ کنایه از جواب لن ترانی. ( غیاث ) ( آنندراج ) . رجوع به لن ترانی شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منعدم شدن ؛ نابود شدن. نیست شدن. معدوم شدن : نفس. . . جوهری است قایم به ذات خویش نه جسم و نه جسمانی پس فنا بر او نبود و به انحلال ترکیب بدن ، منعدم ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- منع کردن ؛ بازداشتن. ( ناظم الاطباء ) . جلوگیری کردن. ممانعت کردن. قدغن کردن : از هردو طرف منع و زجر کرد. ( کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 431 ) . سگی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منع صرف ؛ ممنوع بودن از صرف و مراد این است که کلماتی تنوین و جر نپذیرند. اهل زبان به حکم استقرا دریافته اند که هرگاه دو سبب ازاسباب خاصی که نه سبب ان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منع فرمودن ؛ بازداشتن. جلوگیری کردن. منع کردن : و منعی نیکو بی تنگخویی می فرمای. ( کلیله و دمنه ) . از جهت مشکلی این مسئله شریعت از خوض در آن منع فرم ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منع تعقیب ( اصطلاح حقوقی ) ؛ ممانعت بازپرس از تعقیب متهم. رجوع به ترکیب قرار منع تعقیب شود. قرارمنع تعقیب ؛ قراری مبنی بر ممانعت از تعقیب متهم که ب ...

پیشنهاد
٠

قرارمنع تعقیب ؛ قراری مبنی بر ممانعت از تعقیب متهم که بازپرس پس از غور و دقت و مشاهده عدم کفایت دلایل ثبوت جرم صادر می کند. رجوع به قرار شود.

پیشنهاد
٠

منظومه های اهالی پسند ؛ شعرهایی که مردمان دانامی پسندند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظومه زواهر ؛ رشته مروارید. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

منظور نظرهمه مردمان شدن ؛ آشکار و هویدا گشتن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور نظر ؛ پسندیده و شایسته و لایق نظر. ( ناظم الاطباء ) . مورد توجه و عنایت : منظور نظر تربیت و عنایت او می گشتند. ( جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1 ص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور نظر ؛ محبوب و معشوق. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور کردن ؛ پسند کردن و پذیرفتن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور گشتن ( گردیدن ) ؛ مورد توجه واقع شدن. مورد پسند و قبول واقع شدن : بوحنیفه منظور گشت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 387 ) . کلیله گفت انگار که به ملک ن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور داشتن ؛ پاس داشتن. ( از آنندراج ) . رعایت کردن : اصحاب سلطان. . . همیشه این مراتب را منظور نداشته اند. ( کلیله و دمنه ) . از آن لبهای نوخط می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور شدن ؛ قبول شدن و پسندیده شدن و در کنار گذاشته شدن و انتخاب شدن. ( ناظم الاطباء ) . مورد توجه و عنایت قرار گرفتن : چون. . . شایستگی شغلی بازنمای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظم کردن ؛ مرتب کردن. نظم و ترتیب.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظور شدن ؛ دیده شدن. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظم شدن ؛ مرتب شدن. به سامان شدن. نظم و ترتیب یافتن.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چارم ( چهارم ) منظره ؛ فلک چهارم : برده به چارم منظره مهره برون از ششدره نزل جهان را از بره صد خوان نو پرداخته. خاقانی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چارم ( چهارم ) منظره ؛ فلک چهارم : برده به چارم منظره مهره برون از ششدره نزل جهان را از بره صد خوان نو پرداخته. خاقانی.

پیشنهاد
٠

منظر نیم خایه ؛ فلک. ( فرهنگ رشیدی ) . کنایه از آسمان است. ( برهان ) ( آنندراج ) . - || هر خانه ای که مانند طاق سازند زیرا شبیه است به نیم بیضه ٔمر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

هفت منظر ؛ کنایه از هفت فلک : از برای مقدم میمونش آیین بند صنع چار طاق هفت منظر در زر و زیور گرفت. ابن یمین.

پیشنهاد
٠

منظر فیروزه گون ؛ کنایه از آسمان نیلگون. سپهر کبود : یک سحر بهر تماشا رای عالی همتش ره سوی این منظر فیروزه پیکر برگرفت. ابن یمین.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظر مینا ؛ کنایه از آسمان کبود. سپهر نیلگون : تا عکس جامهاش فتاده ست بر زمین صحنش چو سقف منظر مینا پراختر است. ابن یمین.

پیشنهاد
٠

منظر سیمابگون ؛کنایه از آسمان : دارد از رفعت محل آنکه فراشان صنع مسند جاهش بر این سیمابگون منظر نهند. ابن یمین.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظر فیروزه ؛ کنایه از آسمان کبود. سپهر نیلگون : روز چو برزد سر از جیب شب لاجورد منظرفیروزه را در زر و زیور گرفت. ابن یمین.

پیشنهاد
٠

فیروزه گون منظر ؛ منظر فیروزه گون : هوای قیرگون برچدنقاب قیرگون از رخ برآمدروز روشن تاب از فیروزه گون منظر. عمعق ( دیوان چ نفیسی ص 153 ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منظر چشم ؛ کنایه از مردم دیده است. ( برهان ) ( آنندراج ) . مردم دیده. ( ناظم الاطباء ) . مردمک چشم : رواق منظر چشم من آشیانه تست کرم نما و فرودآ که خ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

طارم نه منظر ؛ فلک نهم : هر که منظور تو شد همچو ستاره ز شرف جایگاهش بر از این طارم نه منظر شد. کمال الدین اسماعیل ( دیوان چ حسین بحرالعلومی ص 269 ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مهیب منظر ؛ که اندام و پیکری خوف انگیز دارد : پیلی پدید آمد عظیم هیکل جسیم پیکر مهیب منظر. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 174 ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبزمنظر ؛ کنایه از آسمان نیلگون. سپهر کبود : تا چند بنگرند و بگردند گرد ما این شهره شمعها که بر این سبزمنظرند. ناصرخسرو. در نزهت و لطافت و رفعت نظی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

ماه منظر ؛ ماهروی. ماه طلعت. زیباروی : باحورپیکران ماه منظر شراب ارغوانی بر سماع ارغنونی نوشند. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 107 ) . کنیزکان ماه منظر ودخ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

منکرمنظر ؛ کریه منظر. زشت چهره. زشت اندام. زشت روی : فرزند این دهر آمده ست این شخص منکرمنظرش چون گربه مر فرزند را می خورْد خواهد مادرش. ناصرخسرو ( د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لطیف منظر ؛ خوش دیدار. خوش اندام. زیباروی : آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم سیر نمی شود نظر بس که لطیف منظری. سعدی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کی منظر ؛ شاه دیدار : به پیمان شکستن نه اندر خوری که شیر ژیانی و کی منظری. فردوسی.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

- کریه المنظر ؛ زشت و بدشکل و بدهیکل. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خورشیدمنظر ؛ خورشیدچهره. زیبارو : عوض را پسری بود خورشیدمنظر محمدنام. ( حبیب السیر چ قدیم تهران ج 3 جزو 4 ص 323 ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صباحت منظر ؛ زیبایی روی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ) .

پیشنهاد
١

شله شدن نوغان ؛ نوعی فاسد و تباه گشتن پیله. ( یادداشت دهخدا ) . چون کرم ابریشم آفت بیند و پیله نیک نتند پیله را شله پیله یا شله کج گویند. و این پیله ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شله کردن ؛ قصاص کردن. قاتل را به عوض مقتول کشتن : شله کردند مرد را پس از آن رفت سوی جهنم آن نادان. سنایی ( از جهانگیری ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلوغ کردن ؛ هرج و مرج ایجاد کردن. سر و صداکردن. ( یادداشت دهخدا ) . - || ازدحام کردن. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلوغ کاری ؛ هرج و مرج راه انداختن. ایجاد بی نظمی. ایجاد هیاهو و غوغا. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

|| درهم و برهم کردن کارها. ( فرهنگ فارسی معین ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلوغ شدن ؛ هرج و مرج و بی نظمی پیش آمدن. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شاه شلنگ ؛ قدم بسیار بلند. ( یادداشت دهخد ) . || در بیت ذیل اگر غلط نقل نشده باشد معنی کلمه را نمیدانم. ( یادداشت دهخدا ) : بدان مرغک مانم همی که دو ...

پیشنهاد
٠

شلوغ بودن سر کسی ؛کثرت مشغله و گرفتاری. ارباب رجوع فراوان داشتن. در برابر این ترکیب �خلوت شدن. . . � بکار میرود. ( فرهنگ لغات عامیانه ) .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلغم فرنگی ؛ بیخ گیاهی است شبیه سیب زمینی. بوته وی دارای شاخه های راست و بلند و گلهای زرد است و آن برای ساختن ترشی استعمال میشود. سیب زمینی ترشی. ( ف ...

پیشنهاد
٠

شلغم شلغم زدن ؛ شلغم شلغم گفتن. ( آنندراج ) . بانگ شلغم شلغم کردن هنگام فروختن : شلغم شلغم مزن که از تو شلغم نخرند اهل ادراک. شرف الدین شفایی ( از آ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شلغم صحرایی ؛ خرزل. لوت بری. شلغم روغنی. شلغم بیابانی. ( یادداشت دهخدا ) . رجوع به ترکیب شلغم روغنی شود.