پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٥٥٧)
- مو به ( در ) چشم شکستن ؛ مو گرفتن در چشم. مو برآوردن چشم. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) : به چشم آینه خواهد شکست جوهر موی چنین که خط تو با پیچ و ...
مو بر زبان سبز شدن ( یا گشتن ) ؛ مو از زبان رستن. ( آنندراج ) : بس که خوردم زهر بیدادش روانم سبز گشت بس که گفتم کاکلش مو بر زبانم سبز گشت. مسیح کاشی ...
مو بستن ؛ دسته کردن بخشهای موی سرو بهم بستن آن.
مو بر زبان سبز شدن ( یا گشتن ) ؛ مو از زبان رستن. ( آنندراج ) : بس که خوردم زهر بیدادش روانم سبز گشت بس که گفتم کاکلش مو بر زبانم سبز گشت. مسیح کاشی ...
- مو بربستن ؛ ظاهراً مراد آن است که هنگام رفتن یا دویدن یا مصروف به کاری شدن ، موهای سر را پیچیده یکجا کرده در کلاه و غیره نگاهدارند تا از پریشان شدن ...
مو بر زبان آمدن ؛ مو از زبان برآوردن. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به ترکیب مو از زبان برآوردن شود.
مو بر زبان خامه آمدن ؛ کنایه ازفراخ سخنی و فراخ گویی قلم است ؛ چه هنگامی که موی در نوک قلم آید خط بد و خراب و نازیبا می شود : کنم تحریر وصف شوخی چشمی ...
مو بر اندام ( یا تن ) راست شدن ؛ غضبناک شدن و بسیار خشمگین گشتن. مو بر اندام خاستن. ( ناظم الاطباء ) . قیام شعر. ( یادداشت مؤلف ) .
مو برآوردن زبان ؛ مو از زبان برآوردن. ( ناظم الاطباء ) . رجوع به ترکیب مو از زبان برآوردن شود.
مو بر اندام خاستن ؛ موبر اندام راست شدن. غضبناک شدن و بسیار خشمگین گشتن. ( ناظم الاطباء ) . و رجوع به ترکیب مو بر تن راست شدن شود.
و اندر میان ( در میان ) دو کس نگنجیدن ؛ موی از میان آن دو نگذشتن. سخت با هم صمیمی و مهربان و یکدل بودن : شکرانه چون گزارم کامروز یار با من زان سان شد ...
- مو برآوردن چشم ؛ چشم را آزار رسانیدن و بسیار خسته و مانده کردن. ( ناظم الاطباء ) .
مو از ( ز ) ناخن برروییدن ( برآمدن ) ؛کنایه از امر محال به وقوع آمدن. ( آنندراج ) . کار محال یا بس نادر و مشکل انجام گرفتن : جهان عشق دریائی است بی ب ...
مو از میان دو کس نگذشتن ؛ یکدلی و دوستی و هم اندیشگی بحق داشتن آن دو.
مو از ( ز ) ناخن برروییدن ( برآمدن ) ؛کنایه از امر محال به وقوع آمدن. ( آنندراج ) . کار محال یا بس نادر و مشکل انجام گرفتن : جهان عشق دریائی است بی ب ...
مو از کف دست برآمدن ؛ مو بر کف برآمدن. مو از ناخن برآمدن. ( آنندراج ) . و رجوع به ترکیب مو از ناخن برآمدن شود.
- مو از ماست کشیدن ؛ سخت هشیار بودن. ( یادداشت مؤلف ) . موشکافی کردن. بسیار دقت کردن. به کُنِه کاری رسیدن. نکات و دقایق مطلب و موضوعی را سخت حلاجی و ...
مو از زبان رُستن ( برآمدن ) ؛ مو از زبان برآوردن. ( از آنندراج ) . پر گفتن. بسیار سخن راندن. ( یادداشت مؤلف ) : بیم آن است که مویم ز زبان رسته شود ب ...
مو از زبان رُستن ( برآمدن ) ؛ مو از زبان برآوردن. ( از آنندراج ) . پر گفتن. بسیار سخن راندن. ( یادداشت مؤلف ) : بیم آن است که مویم ز زبان رسته شود ب ...
مو از کف برآمدن ؛ مو از ناخن برآمدن ؛ کنایه از امر محال بوقوع آمدن. ( آنندراج ) . و رجوع به ترکیب مو از ناخن برآمدن شود.
مو از زبان برآوردن ؛ حرف زیاد زدن و بسیار گفتن و فایده نکردن. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از عاجز شدن در گفتار و متعذر بودن ازحرف زدن. ( آنندراج ) : بس ...
مو از درز سخن یا چیزی نگذشتن ؛ کامل و درست و بی عیب بودن آن. ( از یادداشت مؤلف ) .
مو از دیده برآوردن ؛ مو برآوردن چشم. چشم را آزار رسانیدن و بسیار خسته و مانده کردن. ( ناظم الاطباء ) .
مو از زبان برآمدن ؛ کنایه از عاجز شدن در گفتار و متعذر بودن از حرف زدن. مو اززبان رستن. ( آنندراج ) : به صحرای جنون باد صبا تا دم زد از کویش برآمد نا ...
چون مو باریک شدن ؛ سخت لاغر شدن. نازک و باریک شدن چون موی : به فکر معنی نازک چو مو شدم باریک چه غم ز موی شکافان خرده بین دارم. صائب تبریزی
مو از خمیر کشیدن ؛ آسان شدن کار. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از امر آسان. ( از انجمن آرا ) .
به مویی بند بودن چیزی ؛ در خطر بودن. بیم خطر داشتن. مشرف به خطر بودن : تا به زلف تو رگ جان مرا پیوند است زندگی من دلخسته به مویی بند است. بدیعی سمرق ...
به مویی بسته بودن امری یا چیزی ؛ سخت ظریف و باریک و دقیق و آسیب پذیر بودن آن : سرنوشت فلان امروزه به مویی بسته است. ( از یادداشت مؤلف ) .
به مویی بسته بودن امری یا چیزی ؛ سخت ظریف و باریک و دقیق و آسیب پذیر بودن آن : سرنوشت فلان امروزه به مویی بسته است. ( از یادداشت دهخدا ) .
به مویی آویختن چیزی را ؛ سخت در محل خطر و آسیب پذیری قرار دادن آن : فلک جایی به موآویخت جانم کز آنجا تا اجل مویی نماندست. خاقانی.
به مویی آویخته بودن ؛ به مویی بسته بودن. رجوع به ترکیب به مویی بسته بودن شود.
- منیر رازی ؛ نوعی پارچه ٔدوپوده از ری : و اما فی الخریف فالمنیر رازی و ملحم المروزی. ( غرر اخبار ملوک الفرس ص 710 ) .
منی کردن ؛ عجب و خودستائی کردن. خودپسندی کردن. منیت : بجایی که موسیل بود ارمنی که کردی میان بزرگان منی. فردوسی. شنیدند گردان آهرمنی که سالار ناپاک ...
منی نمودن ؛ خودستائی نمودن. خودخواهی کردن. تکبر نمودن : اسکندرو اراقیت چون تکبر کردند و منی نمودند خدای عز و جل به ایشان بازنمود که قدرت خدای راست. ( ...
منی فش ؛ این ترکیب در فهرست ولف متکبر و مغرور معنی شده و شماره شاهد آن از شاهنامه مورد نظر ولف قسمت 43 بیت 492 است که با مطابقه با شاهنامه چ بروخیم و ...
منی آوردن ؛ عجب و خودپسندی نمودن : روانم نباید که آرد منی بد اندیشد و کیش آهرمنی. فردوسی. چون از ملک چهارصد و اند سال بگذشت دیو بدو راه یافت و دنیا ...
منی داشتن ؛ خودخواهی و خودپسندی داشتن : عقل تا با خود منی دارد عقالش دان نه عقل چون منی زو دور گشت آنگه دوا خوانش نه دا. سنائی.
اوتاوا ( Ottawa ) پایتخت کشور کانادا است و در استان انتاریو قرار دارد. این شهر یکی از مهم ترین مراکز سیاسی و اداری کانادا محسوب می شود. موقعیت جغراف ...
آنگلوساکسونی آنگلوساکسونی ( Anglo Saxon ) به مردمانی گفته می شود که در اوایل قرون وسطی از مناطق شمال اروپا به بریتانیا مهاجرت کردند و پایه های فرهنگ ...
معرفی کلوندایک کلوندایک در واقع شهر نیست، بلکه نام یک منطقه تاریخی در شمال غربی کانادا است که بیشتر به خاطر تب طلای کلوندایک در اواخر قرن نوزدهم مشهو ...
معرفی شهر مونترال مونترال یکی از مهم ترین و جذاب ترین شهرهای کاناداست و در استان کبک قرار دارد. این شهر پس از تورنتو، از بزرگ ترین شهرهای کانادا به ش ...
شهر آمِیَن ( Amiens ) یکی از شهرهای تاریخی و فرهنگی فرانسه است. در ادامه معرفی کامل و سادهٔ آن را می آورم: نام: Amiens کشور: فرانسه ناحیه: اوده - فر ...
پنج هفته در بالون یکی از نخستین و معروف ترین رمان های ژول ورن است؛ نویسنده ای که پایه گذار ادبیات علمی–تخیلی شناخته می شود. این کتاب را به صورت ساده ...
شهر نانت ( Nantes ) در فرانسه قرار دارد. مشخصات دقیق تر: کشور: فرانسه ناحیه: پِی دو لا لوآر ( Pays de la Loire ) موقعیت: غرب فرانسه نزدیک به رو ...
دریاچۀ لیندرمن این نام به Lake Lindeman اشاره دارد. مکان دریاچۀ لیندرمن: در مرز بریتیش کلمبیا و یوکان در شمال غرب کانادا در نزدیکی مسیر تاریخی ...
داوسین سیتی �داوسین سیتی� ( Dawson City ) شهری کوچک در شمال کانادا است. در ادامه توضیح دقیق تر: 📍 موقعیت: در قلمرو یوکان ( Yukon Territory ) در ...
�تواصی� از ریشه �وصیت� است. �وصیت� به معنای توصیه کردن، سفارش کردن، تأکید کردن و یادآوری نمودن است. �تواصی� به معنای یادآوری و سفارش متقابل ( دوطرفه ...
ایمان یعنی اعتقاد و تسلیم نسبت به یک حقیقتِ آرمانی. این کلمهٔ �ایمان� کلمهٔ عجیبی است. اوّلاً یک سؤال هست و آن این است که: آیا ایمان از نوع علم و اعت ...
( ( کلمهٔ �ایمان� از آن کلماتی است که زیاد استعمال می شود، ولی شاید مفهومش برای ما درست و روشن نباشد. معنای ایمان چیست؟ اصلاً خودِ ایمان، قطع نظر از ...
( ( کسب و اکتساب یعنی چیزی را به دست آوردن. �کسب� با �عمل� فرق می کند؛ �عمل� فقط خودِ کنش را بیان می کند. قرآن گاهی به مسئلهٔ عمل تکیه دارد و گاهی به ...