مو از زبان براوردن

پیشنهاد کاربران

مو از زبان برآوردن ؛ حرف زیاد زدن و بسیار گفتن و فایده نکردن. ( ناظم الاطباء ) . کنایه از عاجز شدن در گفتار و متعذر بودن ازحرف زدن. ( آنندراج ) : بس که گفتم زبانم مو برآورد. ( امثال و حکم دهخدا ) . و رجوع به ترکیب زبان کسی موی درآوردن در ذیل موی شود :
...
[مشاهده متن کامل]

گفتم زبان ناله برآورد مو مرا
گفت آن قَدَر بنال که آن مو شود سفید.
طالب آملی ( از آنندراج ) .

مو از زبان برآوردن ، مو از زبان رستن ، مو برآوردن زبان ، مو بر زبان سبز شدن ؛ زبان مو برآوردن.