منی کردن
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
منی کردن ؛ عجب و خودستائی کردن. خودپسندی کردن. منیت :
بجایی که موسیل بود ارمنی
که کردی میان بزرگان منی.
فردوسی.
شنیدند گردان آهرمنی
که سالار ناپاک کرد آن منی.
فردوسی.
منی کرد آن شاه یزدان شناس
... [مشاهده متن کامل]
ز یزدان بپیچید و شدناسپاس.
فردوسی.
هرگز منی نکرد و رعونت ، ز بهر آنک
رسوا کند رعونت و رسوا کند منی.
منوچهری.
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفاپیشه چه برخاست.
ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 499 ) .
بدانکه زن پری عجب و منی کرد و گفت اینهمه لشکرها من می شکنم دروغ گفت ، فتح و نصرت خدای عزوجل داد. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ) .
هر که در این راه منی میکند
بر من و تو راه زنی میکند.
نظامی.
بجایی که موسیل بود ارمنی
که کردی میان بزرگان منی.
فردوسی.
شنیدند گردان آهرمنی
که سالار ناپاک کرد آن منی.
فردوسی.
منی کرد آن شاه یزدان شناس
... [مشاهده متن کامل]
ز یزدان بپیچید و شدناسپاس.
فردوسی.
هرگز منی نکرد و رعونت ، ز بهر آنک
رسوا کند رعونت و رسوا کند منی.
منوچهری.
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید
بنگر که از این چرخ جفاپیشه چه برخاست.
ناصرخسرو ( دیوان چ تقوی ص 499 ) .
بدانکه زن پری عجب و منی کرد و گفت اینهمه لشکرها من می شکنم دروغ گفت ، فتح و نصرت خدای عزوجل داد. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ) .
هر که در این راه منی میکند
بر من و تو راه زنی میکند.
نظامی.