مو از زبان برامدن

پیشنهاد کاربران

مو از زبان رُستن ( برآمدن ) ؛ مو از زبان برآوردن. ( از آنندراج ) . پر گفتن. بسیار سخن راندن. ( یادداشت مؤلف ) :
بیم آن است که مویم ز زبان رسته شود
بس که شبها صفت زلف تو کردم تکرار.
ملا قاسم مشهدی ( از آنندراج ) .
رجوع به ترکیب مو از زبان برآوردن شود.
مو از زبان برآمدن ؛ کنایه از عاجز شدن در گفتار و متعذر بودن از حرف زدن. مو اززبان رستن. ( آنندراج ) :
به صحرای جنون باد صبا تا دم زد از کویش
برآمد نافه را مو اززبان در وصف گیسویش.
غنی ( از آنندراج ) .