منی آوردن ؛ عجب و خودپسندی نمودن :
روانم نباید که آرد منی
بد اندیشد و کیش آهرمنی.
فردوسی.
چون از ملک چهارصد و اند سال بگذشت دیو بدو راه یافت و دنیا در دل او شیرین گردانید. . . منی در خویشتن آورد و بزرگ منشی و بیدادگری پیشه کرد. ( نوروزنامه ) .
روانم نباید که آرد منی
بد اندیشد و کیش آهرمنی.
فردوسی.
چون از ملک چهارصد و اند سال بگذشت دیو بدو راه یافت و دنیا در دل او شیرین گردانید. . . منی در خویشتن آورد و بزرگ منشی و بیدادگری پیشه کرد. ( نوروزنامه ) .