بی موجب


معنی انگلیسی:
groundless

لغت نامه دهخدا

بی موجب. [ م َ / مُو ج ِ ] ( ص مرکب )( از: بی + موجب عربی ) بی سبب. بیوجه. ( آنندراج ). بدون سبب. بدون دلیل. ( ناظم الاطباء ). رجوع به موجب شود.

فرهنگ فارسی

بی سبب . بی وجه . بدون سبب . بدون دلیل .

پیشنهاد کاربران

بی موجب ؛ بی سبب و جهت. ( ناظم الاطباء ) :
گو به عم زاد از کجا برخاستت آخر بگو
همچنین بی موجبی این دشمنیها با منت.
انوری.