دوست صمیمی، هم اطاق، رفیق موافق
رفیق موافق
مترادف ها
پیشنهاد کاربران
رفیق موافق ؛ یار موافق. دوست یکدل و یکرای. یار صمیمی. ( یادداشت مؤلف ) : پدرود باش ای. . . رفیق موافق. ( کلیله و دمنه ) .
در این برف و سرما دوچیز است لایق
شراب مروق رفیق موافق.
ادیب صابر.
در این برف و سرما دوچیز است لایق
شراب مروق رفیق موافق.
ادیب صابر.