ادبیات فارسی واژگان
واژه مقابل واحد چیست ؟ البته نمیتوان گفت که همان متضاد واژه واحد منظور است یا شاید هم امکانش باشد !!!!
٥ پاسخ
درود بر شما
باید دربارهی بار چمیک یامعناییِ واژگان، ژرفنگرتر باشیم تا مایهی گنگی نگردد.
در پیام پیشین، من واژههای [متضاد، پادواژه، روبرو] را همچم قرار داده بودم و همین پنداشت را هم دربارهی شما داشتم ولی اینک اندکی بازنگری میکنم.
گفتم که یگانه، روبروی بیکران نیست که خود بیکران است.
و شما گفتید که منظور از متقابل یا روبرو، متضاد و پادواژه نیست بلکه واحد و یگانه، روبرو و متقابل با بیکران است.
خب من اینکه اندریافت(مفهوم) بیکرانگی، بخواهد روبرو و در تقابل(متقابل) با اندریافتِ یگانگی باشد را هم درنمییابم.
واشکافی واژهی روبرو در جهانِ فراوانی و فزونی:
من یک مردَم و روبروی من همسرم است که یک زن است، همسرم پادینه و متضاد من نیست بلکه روبروی من است.
نمونهی دیگر:
من در آینه فرتور(تصویر) خودم را میبینم؛ فرتور من پادینهی من نیست که روبرو و وارونهی من است.
من با همسرم یکی نیستم و هتا با فرتور خودم در آینه هم با اینکه وابسته به من است یکی نیستم و چیزی جدا از یکدیگریم.
[هرگونه روبرویی نشان از جدایی دارد]
آیا یگانه، روبروی بیکران است؟ اگر این دو را روبروی هم بگیریم پس باید آنها را دو چیزِ جدا از هم بپنداریم و برآیندِ آن، باشندهای که دارای این دو ویژگی است را بخشپذیر بدانیم؛
ولی چون خداوند یک باشندهی یکپارچه و بخشناپذیر است پس ویژگیهایش نیز باید یکپارچه و بخشناپذیر باشند به این چم که دانایی و توانایی و بینایی و شنوایی و جاودانگی و 《یگانگی و بیکرانگی》 و...ِ خداوند، همه یکیاند وهیچ ویژگیی، روبرو یا متقابل یا جدا از ویژگی دیگر نیست.
یگانگی یعنی همین.
همانگونه که انسان دارای فرتوری در آینه است که آفریده و روبرو و جدای از اوست، آیا خداوند نیز دارای فرتور و سایهای است که روبرویش باشد یا اینکه در او یکپارچه باشد؟
آیا آفرینش سایهی خداست؟
آیا این سایهو فرتور(آفریدگان)، جدا از خداست یا یکپارچه با او؟
انا لله و انا علیه راجعون=ما از خداییم و بهسویش بازمیگردیم.
وارونهی دارندگیِ انسان که پیمانی و سفارشی و گذرا و گسستپذیرست، دارندگیِ خدا، بیمرز و همیشگی و گسستناپذیر است پس او جدا از داشتههایش نیست
پس این [بازگشت به سویش] چیست؟
او از ما جدا نشده، ما گمان میکنیم که از او جداییم! هرگاه این پیوستگی را دریافتیم بسوی او بازگشتهایم.
نمیدانم ... زبان و قلم لقلقهای داریم
بنده همان بهتر که ز نادانی و تقصیر خویش، از گفتهاش بکاهد و عذر به درگاه خدای آورد و درخواست بخشش و آمرزش داشته باشد.
اشتباهی در فرستادن کامنت پیش امده بود عذرخواهی میکنم،ببخشیدلطفا
درود بر شما
همانگونه که روبرو(یا پادواژه)یِ واژهی توحید و یگانگی، کثرت و فراوانی و فزونی است، پس روبرو یا پادواژهی واحد یا یگانه هم کثیر و فراوان و افزون است.
توحید،وحدت،یگانگی،یکتایی#کثرت،فراوانی،فزونی،انبوهی،پرشماری، بسیاری
واحد،یگانه،یکتا#کثیر،فراوان،افزون،انبوه،پرشمار،بسیار
بله ، دقیقا واژه مقابل واحد ، بی نهایت است ، وبقول شما پاد واژه !!! با مفهومی که از پاد به ذهن متبادر میشود برخورد واحد با بی نهایت مثل شلیک یک پروتون به اجتماعی از پروتون ها ست که انرژی بی پایانی حاصل میشود ، !!!!!
نه هرگز، واژه ی روبروی یگانه و واحد، بیکران یا بی نهایت نیست بلکه یگانه و واحدِ راستین ( خداوند ) ، خودِ بیکران است. اگر یکتا و یگانه، بیکران نباشد و کرانه داشته باشد آنگاه همتاهای دیگری نیز می تواند داشته باشد پس چیزی شایسته ی یگانگی ست که بیکران باشد و آن چیز که بیکران است به ناگزیر یگانه هم است.
برای همین عرض میکنم که واژه متضاد منظور نیست ، واحد با بی نهایت متقابل است ، واحدی که بی نهایت را بالقوه داراست ، یا وحدت در کثرت و کثرت در وحدت ،
پاسخ دقیق به این پرسش بستگی به این دارد که «واحد» در چه معنایی به کار رفته باشد، زیرا «واحد» در فارسی معانی متفاوتی دارد و متضاد آن نیز متفاوت خواهد بود:
1. واحد به معنای یک، یگانه، تک (در مقابل اعداد دیگر):
متضاد آن «متعدد» یا «چندتا» است.
مثال: «فروش به صورت واحد» در مقابل «فروش به صورت عمده و متعدد».
2. واحد به معنای جزء، بخش، عضو تشکیلدهنده (مثل واحد صنعتی، واحد دانشگاهی):
متضاد آن «کل» یا «مجموعه» است.
مثال: «هر واحد از این مجموعه» در مقابل «کل مجموعه».
3. واحد به معنای یکتای بیهمتا (در صفات خداوند یا اشیاء بینظیر):
در این معنا متضاد مشخصی ندارد، اما از نظر مفهومی «مرکب» یا «چندتایی» میتواند در تقابل باشد.
اگر پرسش شما اشاره به یک تضاد واژهشناختی در ادبیات فارسی دارد (مثل تضاد لفظی در آرایههای ادبی)، «واحد» با «کثیر» (به معنی بسیار) نیز در متون کهن تقابل یافته است.
در هر حال، بسته به بافت جمله، گزینههای بالا را بررسی کنید.
ممنونم از راهنمایی شما ، و اینکه توجه دارید که واحد عددی نه منفی ست و نه زوج ، در عین حال هم فرد است و هم مثبت ، واحدی که کل را در خود بالقوة موجود دارد ، بین هیچ و واحد فضایی . . . . . . . دارد ؟
باتوجه به معانی واحد میشه گفت
کثیر
متفرق
چند
گوناگون
این واژه ها رو لطفاً مشخص میکنید که دقیقا کدام یک معنی متقابل واحد است ؟ کدام واژه متضاد ؟ کدام واژه مترادف ؟ کدام واژه مشتق ؟ وووو
واژه واحد را عرض کردم که مقابل آن چه واژه ای ست ؟ ضمیر آن به واحد راجع است ،