این شعر از کیست؟
این شعر از کیست؟
یا رب که سرشتم ز چه آب و چه گل است
میلم همه سوی دلبران چگل است
گر میل مرا بسوی پیران بودی
از پیر ضعیف ناتوانم چه گله است
بانو شاعره مهری
بانو شاعره گوهر
بانو شاعره قمر
بانو شاعره ملک
بانو شاعره مهستی
بانو شاعره گوهر
بانو شاعره قمر
بانو شاعره ملک
بانو شاعره مهستی
بانو شاعره شاه ملك/ سیده بیگم
بانو شاعره قمر السلطنه/ ماه تابان
بانو شاعره کامله بیگم
بانو شاعره گلچهره بیگم
بانو شاعره گلبدن بیگم
٧ پاسخ
سراینده این رباعی مهری هروی است، شاعرۀ نامدار سدۀ نهم هجری در هرات.
داستان جالبی پشت این شعر وجود دارد: مهری همسر پیرمردی به نام "حکیم عبدالعزیز" بود، اما دل به جوانی خوشسیما به نام "مسعود ترخان" بسته بود. روزی که با معشوق بر بامی نشسته بود و شوهرش را در کوچه دید، این رباعی را بداهه سرود تا عشق و نارضایتی خود را از این ازدواج نشان دهد.
شاعر این ابیات را نیز سروده است (توجه کنید که مصرع سوم با شعر شما تفاوت جزئی دارد):
یا رب که سرشتم ز چه آب و چه گل است
میلم همه سوی دلبران چگل است
ور میل مرا به سوی پیران بدی
ز پیر ضعیف ناتوانم چه گله است
در سبک خراسانی قافیه و ردیف بسیار ساده است و استفاده از آرایههای ادبی، طبیعی و در حد اعتدال است، این پیرایگی یعنی خالی بودن از صنایع بدیع همراه با سادگی لغات و روانی ترکیبها مهمترین مشخصۀ شعری این دوره است؛ اشعار در سطح ادبی ساختار معنایی ساده ای دارند و از شکل موسیقایی ضعیفی برخوردارند. در توصیف بیشتر پدیدهها از تشبیه حسی بهره گرفته میشود. یکی از ابزارهای مهم ساخت شعر در این سبک استفاده از موازنه است. و توصیف قوی است و از جزئیات طبیعت از قبیل انواع گل ها، پرنده ها، باغ، می، مطرب، برف، تیغ، رنگین کمان، اسب و... توصیفات دقیقی شده است و مهمترین و رایج ترین وسیلۀ توصیف تشبیه است.
فرخی سیستانی (۳۷۰ تا ۴۲۹ ق) از شاعران نامدار پارسی گوی سدۀ پنجم قمری است که در سبک خراسانی میسرود. اشعار او به ستایش شاهان و برانگیختن سلطان به عدل و بخشش اختصاص دارد. وی علاوه بر تسلط بر شعر و ادب در موسیقی نیز مهارت داشت و بدین وسیله توانست به دربار ابوالمظفر شاه چغانیان و سپس به دربار سلطان محمود غزنوی راه یابد و منزلتی والا به دست آورد. فرخی را یکی از بهترین قصیده سرایان ایرانی میدانند. وی قصیده پرداز است و به جنبههای غنایی توجه کرده است و بدین جهت تغزلات زیبایی دارد. سخن او سهل و بی پیرایه، همانند اشعار سعدی است و شکل کامل تری از اشعار رودکی است و از رودکی فصیح تر و روان تر است. در شعر او نوعی عشق ساده و پاک روستایی موج میزند که حاکی از روحیۀ روستایی اوست. چندان در پی فخر فروشی نیست و به اصطلاحات علمی توجهی ندارد. زبان او ویژگیهای زبان کهن را دارد، اما مشتمل بر الفاظ متداول و به دور از کلمات غریب و ناهنجار است. اشعار او در قرون بعد شهرت یافت بگونه ای که صاحب چهار مقاله از شعر (کاروان حله) او یاد میکند و آن را میستاید. او در این شعر چون نقاشی چیره دست ظاهر میشود و همه را به حیرت وا میدارد.
طنز در ادبیات پارسی:
فقط یه مرد ایرانیه که
بعد از چپ کردن ماشینش
و قطع چند تا درختو
تیر چراغ برقو
کندن چندین متر گارد ریل
با اعتماد به نفس از ماشین پیاده میشه و میگه:
حال کردی؟ جمع نکرده بودم، مرده بودیما.!🤣
این رباعی ناب از بانو مهری هروی است...
با تشکر از شما بابت نشر و معرفی شاعران و بزرگان ادب فارسی
کاووس (یا کیکاووس)، یکی از شخصیتهای برجسته و در عین حال بحثبرانگیز در شاهنامه فردوسی است. او دومین پادشاه از سلسله پیشدادیان است که پس از پدرش، کیقباد، بر تخت مینشیند.
ویژگیهای اصلی کیکاووس: پادشاهی بلندپرواز و جسور است، کیکاووس شخصیتی است که جاهطلبی زیادی دارد و اغلب تصمیماتش با جسارت و بدون در نظر گرفتن عواقب سنجیده گرفته میشود. این ویژگی هم نقطه قوت و هم عامل بسیاری از مشکلات اوست.
و ماجراجوییها و لشکرکشیهای پرمخاطره، چون بخش قابل توجهی از داستان کیکاووس در شاهنامه به ماجراجوییها و لشکرکشیهای او اختصاص دارد که مشهورترین آنها تلاش برای فتح مازندران و همچنین تلاش برای رفتن به آسمان است و بسیاری از بلندپروازیهای کیکاووس به شکست میانجامد و باعث رنجش او و مردمش میشود. لشکرکشی او به مازندران که منجر به اسارت او و بسیاری از سپاهیانش توسط دیو سپید میشود، یکی از این موارد است. تلاش او برای پرواز به آسمان با تخت پرندهاش نیز نمونهای دیگر از این بلندپروازیهای خطرناک است. اما در نهایت ویژگی خوبی هم دارد، یعنی پذیرش اشتباه و بازگشت به عقل، این از عقل و خرد وی است که با وجود اشتباهات مکرر، کیکاووس معمولاً در نهایت اشتباهات خود را میپذیرد و به راهنماییهای بزرگان (مانند زال یا رستم) گوش فرا میدهد و سعی در جبران مافات میکند. ضمناً او پدر سیاوش، یکی از تراژیکترین و محبوبترین شخصیتهای شاهنامه، است. رابطه کیکاووس با سیاوش و اتفاقاتی که در این زمینه رخ میدهد، بخش مهمی از داستان را تشکیل میدهد. و عاقبت، در نهایت، کیکاووس تاج و تخت را به پسرش سیاوش واگذار میکند و پس از اتفاقات تلخی که برای سیاوش رخ میدهد، دوباره به پادشاهی بازمیگردد و در اواخر عمر خود به پادشاهی کیخسرو (نوهاش) رضایت میدهد.
می چنان کرد مریدم که اگر پیر شوم
در کفم جای عصا گردن مینا باشد
و:
شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش
ما را برای سوز و گداز آفریده اند
از بانو شاعره مخفی/ زیب النساء بیگم
بله آفرین، درود بر شما امیرجان، وزن خوبی دارد و از سایر اشعارش برتر است، البته این حکایت را در تذکره های متعدد به شکل های گوناگونی آورده اند که متفاوت است، آفرین و سپاسمند از شما🙏🌹