این شعر بسیار معروف از کیست؟
این شعر بسیار معروف از کیست؟
در مکتب عشق جز نکو را نکشند
لاغر صفتان تند خو را نکشند
گر عاشق صادقی از کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
بانو شاعره دختر/ بنت/ نهانی
بانو شاعره خان زاده/ جمالی
بانو شاعره دلشاد
بانو شاعره نيمتاج سلماسی
بانو شاعره دوستی/ آغا دوست/ نسائی
٧ پاسخ
ادیب صابر (متوفی ۵۶۴ ق) در زمان سلجوقیان میزیسته است. شهاب الدین در ترمذ ادب آموخت و شاعری آغاز کرد. سپس در جوانی به خراسان رفت و به فراگیری دانش پرداخت. پس از آن او در شهرهایی مانند مرو، بلخ و خوارزم روزگار گذراند. او در اشعارش خود را صابر و گاه ادیب خوانده است. ادیب مدتی به فراگیری ریاضی و فلسفه و مطالعه نظم شاعران عرب، زندگانی و معارف آنها، تاریخ ایرانیان و اعراب و شعر شاعران فارسی زبان پرداخت. ادیب صابر در شعر پیرو فرخی و سبک خراسانی است و در اشعارش سادگی کلام و فکر به چشم میخورد. سرانجام به دستور خوارزمشاه اتسز، دست و پایش را بستند و به آب جیحون انداختند تا غرق شد. نمونه شعر ادیب صابر:
دوش نبرده ست مرا هیچ خواب
خفتن عشاق نباشد صواب
چشم من ار خواب نیابد رواست
آب گرفته است در او جای خواب
گر شکر آمد لب شیرین یار
چونکه مرا تلخ فرستد جواب
در لب لعلش همه نوش است و قند
در سر زلفش همه پیچ است و تاب
بی رخ او نور نیابد قمر
بی لب او نوش نگردد شراب
باد چون بربود نقاب از رخش
دیده من بر فلک آفتاب/ ادیب صابر، غزلیات.
قصاید مسعود سعد سلمان لحن حماسی دارد و حتی زمانی که در زندان و سختی است، مفاخره میکند. زبان او آسان و سلیس میباشد و یک نوع روانی کلامی در آن موج میزند. از نظر ادبی در اشعار او تکرارها و موازنههای بدیع تشخص سبکی یافته اند و از تشبیهات لطیف و انواع استعاره نیز خالی نیست. قصاید او بدین دلیل که نشان از غزلیات دورههای بعد دارد، آمیزه ای از حماسه و عاطفه است. وصف طبیعت، غزلهای عاشقانه و بزمی در شعر او کمتر است. در جنبه زبانی در شعر مسعود سعد، نشانههای کهنگی زبان بسیار کم شده و شعرش به کاربرد صنایع ادبی و واژههای عربی زیاد، نزدیک شده است. در ویژگیهای ادبی، وی به نوآوریهایی در قالب (مستزاد و شهرآشوب)، صور خیال (انواع استعاره، اسناد مجازی) و توصیف و کاربست مشبه بههای غیر حسی و تنوع در تصاویر و توصیفات دست زده است که نشان از کوشش او برای ایجاد سبک شخصی دارد.
گم شد جوانیم همه در جستجوی عشق
امّا رهم نداد طبیعت به کوی عشق
از کبر و از غرور دل خرده بین من
شد بهره ور ز عشق ولی ز آرزوی عشق
من باغبان عشقم از آن رو که سالها
در گلشن امید نشستم به بوی عشق
معشوق ناشناس مرا ای صبا بگوی
دل میکشد بسوی تو یعنی بسوی عشق
آئینه گفت در رخ دوشيزه رنگ من
کاین روی دلپذیر شود آبروی عشق
شوئی بزرگمرد و گرانسایه داشتم
غافل زعشق و بیخیر از گفتگوی عشق
روی نکو و خوی نکو داشتم چه سود
بيگانه بود همسر خوبم ز خوی عشق
خاطر نشین بدیده او بود ای دریغ
روی نکوی ژاله نه روی نکوی عشق
شادم که بسته شد در هستی بروی من
شاید در دگر بگشایم بروی عشق/ بانو شاعره ژاله فراهانی/ عالم تاج.
پی وصل تو ما را زور و زر نیست
نگاه حسرتی داریم و آهی
بمقصد پی برم کی رشحه چون نیست
بغیر از بخت گمره خضر راهی
جدا از زلف و رخسار تو جان دادم بناکامی
نه خرم از تو در صبحی نه دلشاد از تو در شامی
ندارم غم زقرب مدعی رشحه که در کویش
کنون قربی که هست او را فراهم بود ایامی
شهنشاه جهان شهزاده محمود آن جوانبختی
که عقل پیر باشد پیش رای پخته اش خامی
از بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی
درود بر شما sm عزیز🙏
آفرین درسته اطلاعات عمومی شما را تحسین میکنم و از بکار بردن واژه چهار پاره لذت بردم، بقول سلطان و شبان خوشمان آمد😀 آفرین، خاقانی این چهار پاره را با کمی تغییر در رباعیات خود آورده، ولی اصل متن شعر توسط یکی از همین بانوان قبل از خاقانی سروده شده، خاقانی هم با این اقتباس، هم این سروده را تایید کرده، و هم نشان میدهد که بسیاری از شاعران بزرگ ما از شاعره هایی الگو میگرفتند. سپاسمند🙏🌹
بانو شاعره زیبائی
شاعره ای بوده معاصر عبدالرحمن جامی که طبع شعر داشته و مولف تذکره خیرات حسان در باره او چنین مینویسد: او را به مهارت و استادی ستوده اند.
و این قطعه شعر نمونه سبک شعری او میباشد:
قامتت شیوه رفتار چو بنیاد کند
سرو را بنده خود سازد و آزاد کند.
درود این چهار پاره از جناب خاقانی باید باشد واینگونه هست
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند# روبه صفتان گرگ خو را نکشند# گر عاشق صادقی زکشتن مهراس#مردار بود هر آنکه او را نکشند.