پرسش خود را بپرسید

این شعر مخمس از کیست؟

تاریخ
٢ ماه پیش
بازدید
٥٠

این شعر مخمس از کیست؟ 
الف) بانو شاعره خان/ خانم كوچك
ب) بانو شاعره حجابی 
ج) بانو شاعره حسن جهان/ واليه
د) بانو شاعره حياتى/ بی بی جان
ه) بانو شاعره حیاتی/حاکمی/  بی بی عصمتی 
و) بانو شاعره حياتی/ تونی
ز) بانو شاعره حیران 
در عرش برین است مقام اسداله 
خوانده است نبی خطبه بنام اسداله 
شاهان جهانند غلام اسداله 
قرآن مجید است کلام اسداله 
ایجاد جهان شد ز برای اسداله 
بادا سرو جانم بفدای اسداله 
بودی بر پیغمبر ما نيك و خردمند 
میداد بخویشش ز خوشی نسبت پیوند 
باشير خدا نیست کسی همسر و مانند 
مصحوبی روح القدس از نزد خداوند 
والشمس بیاید بضحای اسداله 
بادا سرو جانم بفدای اسداله 
در عوج ببط رازق در موج بماهی 
یکتای بیکتائی او داده گواهی 
حق داده ورا در دو جهان منصب شاهی 
سر تا بقدم مظهر اوصاف الهی 
پس چون بود اوصاف خدای اسداله 
بادا سر و جانم فدای اسداله 
از روضه فردوس چو آدم شده مهجور 
از ترس الهی شده آزرده و رنجور 
در عرش خدا نام علی دید چو مسطور 
بنمود شفیع خویش آن نام پر از نور 
پیش از همه بوده است بقای اسداله 
بادا سرو جانم بفدای اسداله 
چون نوح بکشتی ماند از شدت طوفان 
میجست نجات و زبلا بود هراسان 
از حرمت نام شه دین منبع احسان 
كشتيش بجودی نجات آمد آسان 
پس خواند بتکرار ثنای اسداله 
بادا سر و جانم بفدای اسداله 
آن خضر که ره برد بسر چشمه حیوان 
شاگردی او کرد ز جان موسی عمران 
مشهور بود قصه اش از معنی قرآن 
دانم به ادب بود بخدمت ز دل و جان 
در حلقه خدام سرای اسداله 
بادا سر و جانم بفدای اسداله 
ای شاه بغیر از تو بکس نیست امیدم 
هر راه به جز راه تو زان پای کشیدم 
با مهر تو پیوستم و از جمله بریدم 
سود دو جهان دادم و مهر تو خریدم 
محسوب شوم تا به ولای اسداله 
بادا سرو جانم به فدای اسداله 
هر چند که داری به غریبی جگر ریش 
ببریده امید تو ز بیگانه و از خویش 
داری بجگر درد و الم بیشتر از پیش 
ای خان تو بگو مدح علی هیچ میندیش 
چون یار نداریم سوای اسداله 
بادا سر و جانم به فدای اسداله

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧

٧ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

گزینه ج درست است استاد 

٩٦,٧٥٨
طلایی
٧٧
نقره‌ای
٦٧٩
برنزی
١,٤١٢
تاریخ
٢ ماه پیش

درود بر شما🌺

حکیم سنایی (۴۷۳ تا ۵۴۵ ق) شاعر و عارف پارسی زبان از خراسان سده پنجم و ششم هجری بود. وی از بزرگ ترین صوفیان و شاعران قصیده گو و مثنوی سرای زبان پارسی است که در سدۀ پنجم هجری میزیسته است. محققان ادب پارسی او را شاعر دوران ساز معرفی کرده اند، به خاطر اینکه او تحول عمیقی در ادبیات ایجاد کرد. اهمیت سنایی در شعر پارسی به چند دلیل است: اول اینکه: او عرفان و تصوف را وارد شعر کرد و بدین گونه شعر را از حالت مدحی بیرون آورد. عرفان او شکل آغازین تصوف و زهد، و مبتنی بر شریعت است و آیات و احادیث در اشعار او فراوان است و گاهی آنها را تاویل‌های عرفانی میکند؛ در عرفان سنایی، بین عقل و عشق فاصله ای نیست؛ حتی حدیقۀ او با ستایش عقل آغاز میشود. از مفاهیم کلیدی عرفان او نظام احسن و انسان کامل است. دوم اینکه: سنایی مسائل اجتماعی عصر را در قصاید خود مطرح کرده و آنها را به باد انتقاد میگیرد. سوم اینکه: او آغازگر سرایش غزل قلندری است. سنایی علاوه بر اینکه در ادبیات تعلیمی و عرفانی استاد است، در ادبیات غنایی نیز دارای قصاید و غزلیات عالی است و در سه قالب قصیده، مثنوی و غزل استاد است. مضامین قصاید او گوناگون است. مناجات، وعظ و اندرز، توصیف بهار، مدح ممدوح، انتقاد اجتماعی از عصر خود، مدینۀ فاضله، عقل و عشق، سلوک عرفانی، زهد و تحقیق، نکوهش ظلم و... در قصاید او یافت میشود. 

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٤ روز پیش

بانو شاعره مستوره قادری/ ماه شرف کردستانی
دختر ابوالحسن بيک پسر محمد ناظر کردستانی متولد ۱۲۲۰ هجری و درسن ۴۴ سالگی به سال ۱۲۶۴ بدورد زندگانی گفته. دودمان وی معروف به قادری و جد مستوره ناظر صندوقخانه منطقه کردستان و پدرش از مقربین والیان کردستان، و از محترمین دوران خود بوده، چنانکه میرزا علی اکبر صادق الملك در كتاب حديقه ناصریه (تاریخ کردستان) مینویسد: دیوان مستوره بالغ بر بیست هزار بیت از غزل و قصیده و قطعه و انواع دیگر شعر است، و آقای یحیی معرفت که به همت ایشان آثار مستوره جمع آوری و در تاریخ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران به چاپ رسید، نتوانسته بیش از دو هزار بیت از او بدست آورد، مستوره چنانکه میرزا علی اکبر صادق الملك مولف حديقه ناصريه و عموزاده او همسر خسرو خان والی کردستان بوده و از خلال آثار منظومش نیز این نکته تراوش کرده است که میگوید: 
گر خسروم از مهر دهد بار به مشکوی 
خنده به بساط جم و کی میکنم امشب 
از این بیت بر میآید پیش از آنکه مستوره بعنوان همسری بمنزل خسروخان برود این شعر را گفته است. 
در دیوانش اشارات و کنایات و تصریحات زیادی در بارۀ شوهرش خسروخان اردلان پسر امان الله اردلان که هر دو والی کردستان بوده اند، و پیداست مستوره به همسر خود کمال عشق و دلبستگی داشته است. 
مستوره در غزل عاشقانه خود میگوید: 
در آن دمی که خبر دار از وجود ویم 
فرنگیم خبرم گر زخود زمانی هست 
مراد از نقل این بیت بیشتر توجه به استعمال کلمه (فرنگیم) به جای لغت (کافرم) میباشد، زیرا از این شاهد میتوان دریافت که فرنگیها در اوایل دوره قاجاریه در ایران خصوصاً میان مردمان مغرب ایران و عشایر کردستان، چه موقعیت منفور و وضع انزجار آوری داشته اند. راه آمد و رفت فرنگی‌ها مخصوصاً فرانسویها و انگلیسها در زمان شاه عباس کبیر برای تجارت و مبادله اجناس چنان باز شد که از تمام مصونیت‌ها و تسهیلات روز برخوردار بودند، و تنفر و انزجاری در قلوب مردم ایجاد کرده بودند که کلمه فرنگی بجای کافر استعمال میشده، آنهم به شکلی که انزجار و تنفر را متضمن باشد، سیاست فریب و خالی از حقیقت، و توأم با حرص و آز انگلستان، و رویه خشونت آمیز و تجاوزکارانه روسها در باره ایران، بویژه در زمان فتحعلیشاه خاطره‌های تلخی در قلوب ایرانیان باقی نهاده، و تنفر و انزجاری از شنیدن کلمه فرنگی در مردم پیدا شد که اثر دشمنی کفر و اسلام را در برداشت، و به احتمال زیاد، باید مصطلح شدن فرنگیم بجای کافرم مولود همین امر باشد و الا چرا در ادوار مختلف مبارزه مسلمانان و مسیحیان اروپا (فرنگستان) فرنگی بجای کافر استعمال نشده است؟ مستوره از شاعرانی است که مسائل اجتماعی را ضمن غزلیات عاشقانه با تناسب و اسلوبی پسندیده می‌پروراند و از آنجمله راجع به فاصله طبقاتی و تفاوت سطح زندگانی سرمایه داران و تهی دستان و کساد بودن بازار دانش و هنر میگوید: 
خسروان جای به مشکوی گزیدند وليك 
فقرا را به جهان سایه دیواری نیست 
دعوى فضل تو مستوره مکن زانکه به دهر 
فاضلان را به خدا پایه و مقداری نیست 
در باره لزوم شرم و حیا که خصوصاً سرمایه کمال انسانیت شناخته میشود گفته: 
روش و شیوه عصمت بود این مستوره 
به متاع دو جهان شرم و حیا نفروشد 
دنیا را تمام شعراء و گویندگان از حیث بی وفائی و سست عهدی به عروس هزار داماد تعبیر کرده اند ولی مستوره که میتوان این مضمون او را نو و بکر خواند، دنیا را بدامادی که هزار عروس برگزیده تشبیه میکند و میگوید: 
هرگز مشو تو غره به دامادی جهان 
چشم وفا مدار از این شوی صدعروس 
مستوره که زاد و بومش کردستان و ساکنینش اكثراً و اغلب سنی هستند، و مستوره در آن محیط شیعه و ثابت قدم بار آمده و به علی (علیه السلام) و آلش اخلاصی زاید الوصف داشته:  
ضرغام  به حق علی (ع) که وصفش 
بیرون ز حساب و از شمار است 
هر کس که ز صدق بنده ای شد 
بر جمله شهانش افتخار است 
مستوره ز غم منال زیرا 
مولای تو شیر کردگار است 
و بالاخره میگوید: 
على عالى اعلی امیر صفدر حیدر 
که هست راهنمای یقین و رهبر دینم 
قدرت شاعری و سبک سرایندگی مستوره این دختر کردستانی که هوای جانفزای آزاد کردستان را استنشاق و در میان گل و سنبل و لاله و نسرین دامنه جبال زاگرس پرورش یافته، گوئی از تمام شاهکارهای طبیعت و لطف و طراوت بنات نبات، اندوخته فراوانی برای آرایش عروس طبع خود بدست آورده، و پروردگان دایه فکرش چنان شاداب و جذاب پرورش یافته اند که مطالعه هر غزلش لذت تفرج باغی دلگشا، و ملاحظه هر قطعه و بیتش حظ دیدن راغی روح افزا را می‌بخشد. 
مستوره در شاعری خصوصاً غزل سرائی استاد و سر آمد زنان شاعر معاصر خود بوده و از شاعرانی است که پیرو سعدی و حافظ بوده، و میان کسانیکه از طراوت و شادابی غزلیات شیخ سعدی و حرارت و جذبه گفتار خواجه حافظ، شاعران شیرازی سرمشق گرفته اند، بیش از دیگران توانسته است در این راه باريك و پر هنر قدم بردارد و به مقصود نزدیکتر شود. 
طبع توانای مستوره در پیروی از شیوه شیخ و خواجه متحمل تكلف نشده که با زحمت و فشار شبیه سازی کند، و مانند نو آموزی نیست که کاغذ نازکی روی تابلو استادی بیندازد، و بدون مداخله و ذوق قریحه خود، صرفاً تقلید کند بلکه ذوق سرشار و استعداد خدا داد وی، مانند راهنمایی او را به طرز تفکر آنان آشنا، و به شیوه این دو نابغه سخن مأنوس کرده، مثلا در پیروی از شیوه باشکوه سعدی میگوید: 
این نه گل و سنبل است زلف و جبین است 
وین نه دهن بل زلال ماء معين است 
نکهت کوی و شمیم سنبل مویت 
به ز نسیم بهشت و نافۀ چین است 
و با پيروى سبك دلنشین حافظ ميگويد: 
صبح است و صبوحی زدگان را تب و تاب است 
ساقی قدحی چاره غمها می‌ناب است 
دى شيخ به مسجد سخن از تو به همی گفت 
در مصطبه امروز ز می‌ مست و خراب است 
این دو شاهد مثال را بر حسب اتفاق از مجموعه غزلیات او برگزیدیم نه آنکه کنجکاری و تجسس در پیدا کردن شاهد مثال شده باشد و الا امثال و نظائر شاداب تر و جذاب تری در آثار وی وجود دارد. 
اينك يك قطعه که از منظومه گل و بلبل که اثر طبع شیوای اوست تقدیم میشود که مستوره این قطعه را در تاریخ ساختمان مسجد سنندج که مرحوم فرج الله آصف وزیر امور کردستان در زمان محمدشاه قاجار بنا کرده و ماده تاریخ آن مصرع آخر قطعه میباشد گفته است: 
در زمان حشمت دارای دهر 
داور جم جاه کسری احتشام 
خسرو غازی محمد شاه انك 
قيصرش باشد به در کمتر غلام 
والی خسرو نژاد نيك پى 
که همالش را نزاد این کهنه مام 
فخر دین میرزا فرج الله کش 
چرخ خواند آصف ثانی بنام 
آن مهین صدر گزیده کایزدش 
داده جا بر صدر دولت شادکام 
در سنندج ساخت عالی مسجدی 
كاندر آن فوج ملائك صبح و شام 
جملگی سرمست تسبیح و قعود 
جملگی سرگرم تهلیل و قیام 
نهر آب صاف قصر دلکشش 
دم زند از کوثر دار السلام 
تا که یا رب هست حنك چرخ پیر 
زبر ران شاهوار مهر رام 
بانی این مسجد مسعود باد 
در رکابش رخش عزت مستدام 
ز اهتمام آصف آفاق چون 
گشت این مسجد به فیروزی تمام 
كلك مستوره به تاريخش نوشت 
کعبه ثانی نباشد زان مقام

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
١ ماه پیش

با آرزوی امروز دیروز من بسر رفت 
با این طمع سر آید هم روز دیگر از من 
بیخانمان شود مرغ گر از قفس گریزد 
با این همه نباشد بی خانمان تر از من 
نه شوهر و نه فرزند نه آشیان نه سامان 
بهر خدا چه خواهد چرخ ستمگر از من؟ 
تا زیر پر کشیدم در آشیان سر خویش 
هم آشیان بر افتاد هم کنده شد پر از من 
دست ار به سر زنم من باران غمی نگردند 
رنجند از آنکه بینند دست از من و سر از من 
شادم که آشیانی از من بهم نخور دست 
گر آشیان ربودست دستی مقدر از من/ بانو شاعره ژاله فراهانی/ عالم تاج. 

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٢ ماه پیش

بانو شاعره زينت النساء بیگم 
تذكرة الخواتين مینویسد نامبرده خواهر زیب النساء كه شرح حالش ذکر شد و دختر اورنگ زیب پادشاه هندوستان بودند، او نیز مانند خواهرش اهل ذوق بوده و به شعر و هنر علاقمند. زينت المساجد شاه جهان آباد دهلی را این بانو بنا کرده و بنام خود نامگذاری نموده و آرامگاهش در صحن همان مسجد است و برلوح مزارش این شعر که اثر طبع خود اوست حک شده است: 
مونس ما در لحد فضل خدا تنها بس است 
سایه ئی از ابر رحمت قبر پوش ما بس است 
دوران زندگانی این بانو در نیمه دوم قرن یازدهم هجری بوده. اورنگ زيب چنانكه تذكرة الخواتین یادآور میشود، دارای پنج پسر و پنج دختر بوده و طبق پژوهش معلوم شده که تمام فرزندان او ادب دوست و شعر پرور و صاحب ذوق و با هنر بوده اند و این عجیب نیست، زیرا اورنگ زيب بیش از دیگر پادشاهان هندوستان مشوق ومروج علم و هنر بوده و اورنگ زيب معتقد بود این ترویج را از خودش و داخل منزل خودش شروع کند. 

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٢ ماه پیش

مخمس  پنج بیتی  است که عطار نیشابوری هم مخم س های خوبی سروده است  اما جواب اینو نمیدونم استاد گرامی 

٩٦,٧٥٨
طلایی
٧٧
نقره‌ای
٦٧٩
برنزی
١,٤١٢
تاریخ
٢ ماه پیش

درود🌹
یک راهنمایی: داخل اغلب شعرها، شاعر اسم خودش را جای میدهد تا شعرش به نام کسی دیگر مصادره نشود🫣

بُرد دزدی را سوی قاضی عسس 
خلق بسیاری روان از پیش و پس 
گفت قاضی کاین خطا کاری چه بود؟ 
دزد گفت: از مردم آزاری چه سود؟ 
گفت: بدکردار را بد کیفر است 
گفت: بدکار از منافق بهتر است 
گفت: هان برگوی شغل خویشتن 
گفت: هستم همچو قاضی راهزن 
گفت: آن زرها که بردستی کجاست؟ 
گفت: در همیان تلبیس شماست 
گفت: آن لعل بدخشانی چه شد؟ 
گفت: میدانیم و میدانی چه شد 
گفت: پیش کیست آن روشن نگین؟ 
گفت: بیرون آر دست از آستین 
دزدی پنهان و پیدا کار تست 
مال دزدی جمله در انبار تست 
تو قلم بر حکم داور میبری 
من ز دیوار و تو از در میبری 
حدّ بگردن داری و حدّ میزنی 
گر یکی باید زدن صد میزنی 
میزنم گر من ره خلق ای رفیق 
در ره شرعی تو قطاع الطريق 
میبرم من جامه درويش عور 
تو ربا و رشوه میگیری به زور 
دست من بستى براى يك گليم 
خود گرفتی خانه از دست یتیم 
من ربودم موزه و طشت و نمد 
تو سیه دل، مدرك و حكم و سند 
دزد جاهل گر یکی ابریق بُرد 
دزد عارف دفتر تحقیق بُرد 
دیده‌های عقل گر بینا شوند 
خود فروشان زودتر رسوا شوند 
دزد زر بستند و دزد دین رهید 
شحنه ما را دید و قاضی را ندید؟ 
من براه خود ندیدم چاه را 
تو بدیدی کج نکردی راه را 
میزدی خود پشت پا بر راستی 
راستی از دیگران میخواستی؟ 
دیگر ای گندم نمای جو فروش 
با ردای عجب عیب خود مپوش 
چیره دستی میرباید هر چه هست 
میبُرند آنگه ز دزد کاه دست؟ 
در دل ما حرص آلایش فزود 
نیت پاکان چرا آلوده بود؟ 
دزد اگر شب گرم یغما کردنست 
دزدی حکام، روز روشن است 
حاجت ار ما را ز راه راست بُرد 
دیو قاضی را بهرجا خواست بُرد/ پروین اعتصامی 

٢٠٨,٢٤١
طلایی
٢٣٣
نقره‌ای
٢,٢٩٦
برنزی
٧,٣٥٧
تاریخ
٢ ماه پیش

پاسخ شما