بی خردترین سپهدار اساطیری ایران در کدام گزینه نام برده شده
بی خردترین سپهدار اساطیری ایران در کدام گزینه نام برده شده؟
بیژن
گرگین
طوس
بهمن
٦ پاسخ
.... .... پست تکراری🙌
درود بر شما
آفرین
درود و عرض ادب🌺🪻🌻🙏
خب رسیدیم به این پرسش چالشی شما و پاسخ این بنده حقیر که در پاسخش مردد بودم بنویسم، و با سکوت کنم.
در شاهنامه اگر بخواهیم از بیخردترین سپهدار (فرماندهی لشکر) اساطیری نام ببریم، تقریباً همهٔ نگاهها به یک نفر میرسد: ارژاسپ تورانی.
البته من قلبی چنین چیزی را قبول ندارم و بیخردترین، یک قضاوت ارزشی است، نه یک اصطلاح رسمی در شاهنامه؛ اما بر اساس پرسش شما، و رفتارها و پیامدهای افراد در شاهنامه، ارژاسپ یکی از افراد اصلی این عنوان است.
کمی مرور کنیم که ارژاسپ کی بود؟
پادشاه توران در زمان گشتاسپِ کیانی.
در عمل، هم شاه است و هم سپهدارِ اصلی سپاه توران در جنگ با ایران، و دشمن سرسختِ دین زرتشتی و به تعبیر شاهنامه، نماد کینتوزی، تعصب کور، و بیخردی سیاسی.
چگونه میشود او را بیخردترین سپهدار دانست؟
اول، تصمیم جنگیِ سراسر زیانکار، چون گشتاسپ، دین زرتشت را میپذیرد و آن را رسمی میکند. موبدان و فرستادگانی برای تبلیغ این دین به دربارها فرستاده میشوند. ارژاسپ، این تغییر را تهدید شخصی تلقی میکند؛ و به جای مذاکره، همزیستی، یا حتی استفادهی سیاسی از این تغییر، با تعصب کور مذهبی، ایران را هدف میگیرد؛ و یک جنگ طولانی، خونین و فرساینده را آغاز میکند که نتیجهاش برای توران هم چیزی جز ویرانی و کشتار و بدبختی نیست.
از نظر عقل سیاسی، به جای اینکه ببیند آیا این تغییر دینی برای او فرصتی در توازن قدرت ایجاد میکند، فقط از زاویۀ (چون ضد دینِ من است، پس باید نابود شود) نگاه ابلهانه میکند؛ یعنی احساس و تعصب را جایگزین عقل استراتژیک میکند؛ که نمونهی کامل بیخردی جنگی است. فردوسی مخصوصاً این بی عقلی او را تصویر میکند تا ما عبرت بگیریم، ضمناً
حمله به خانوادهی اسفندیار؛ اشتباه مرگباری بود.
اسفندیار، پسر گشتاسپ، در خط مقدم دفاع از ایران و دین تازه است. ارژاسپ در یورش به ایران، ابلهانه به شهر بلخ حمله میکند؛ و همسر و دختران گشتاسپ را اسیر میگیرد؛ و خاندان و اطرافیان اسفندیار و گشتاسپ را قتلعام و اسیر میکند، بدون اینکه به عواقب کارهایش توجه کند.
این کار از چند جهت بیخردی او را نشان میدهد:
یکی ضربه به خطوط قرمز حریف، چون در فرهنگ حماسی و پهلوانی، تعرض به خاندان شاه و پهلوانان بزرگ خط قرمزی است که انتقام آن معمولاً تا نابودیِ متجاوز ادامه دارد. اما این مرتیکه چلمن و نفهم یعنی ارژاسپ، با این کار عملاً خودش را به فاک سپرد، و با دست خودش، خود را محکوم به نابودی میکند.
ضمن اینکه تحریک پهلوانی مانند اسفندیار خطای محض هست، چون اسفندیار پهلوانی است با بدن روئین، ایمان شدید و روحیهای انتقامجو در راه دین.
خب، ارژاسپ با اسیر کردن خانوادهاش، قویترین موتور انگیزشی را در دل او روشن میکند، یعنی کاری میکند که او به سیم آخر بزند. و یک سپهدار خردمند میداند چه کسی را نباید تا مرز جنون انتقام تحریک کند؛ ارژاسپ دقیقاً همین اشتباه را میکند.
این کارش خطای محض بود بخاطر از دست دادن مشروعیت اخلاقی، که حتی اگر از نظر نظامی پیروز میشد، از نظر اخلاق پهلوانی و افکار عمومی شاهنامه کاملاً بیاعتبار میشود. این یعنی راه هرگونه صلح آبرومند و توافق آینده را بر خودش میبندد.
از همه مهمتر، ناآگاهی از وزن حریف و ناتوانی در برآورد قدرت، چون یک سپهدار خردمند قبل از جنگ باید اول قدرت نظامی، پهلوانان، نیروی دینی معنوی، و روحیهی مردم طرف مقابل را بسنجد.
اما ارژاسپ، وزن اسفندیار رویینتن و نقش او در روحیهی ایرانیان را دستکم میگیرد؛ و نیروی ایمان دینی و انگیزهی دفاع از دین تازه و وطن را نمیفهمد؛ و تصور میکند با یک حملهی سنگین و گرد و خاک کردن، یا اسارت اهل حرم، کار ایران تمام میشود، در حالی که همین کار، موتور مقاومت را چند برابر میکند.
این نوع خطای استراتژیک، نشانهٔ سپهداری است که مثل هوتی هوتی جان، فقط زور عریان را میبیند، نه ساختارهای عمیق قدرت (ایمان، فرهنگ، شخصیت پهلوانان).
همچنین، ناتوانی در مدیریت نتیجهی پیروزی چون در مرحلهای از جنگ، ارژاسپ تا حدی موفق میشود: و شهرها را میگیرد؛ و اهل بیت شاه را اسیر میکند؛ و نفوذ دین جدید را در قلمرو خودش سرکوب میکند.
اما: نمیداند چطور این پیروزی را تثبیت کند؛ نه توان ادارۀ سرزمینهای فتحشده را دارد، نه میتواند دل بزرگان و مردم را به خودش جذب کند؛ وقتی اسفندیار وارد میدان میشود، همه چیز مثل خانهای که روی آب بنا شده باشد فرو میریزد. این نشان میدهد او فن اداره و سیاست را نمیفهمد؛ فقط بلد است حمله کند، آن هم به بدترین شکل. بدون توجه به عاقبت کارش.
در نهایت، اسفندیار با نیروی ایمان، خشم شخصی و توان جنگی فوقالعاده، به توران حمله میکند، سپاه ارژاسپ را در هم میشکند، خود ارژاسپ کشته میشود و توران در این مقطع شکست سختی میخورد.
نتیجهٔ طبیعی بیخردی و کینتوزی کور اوست؛
فردوسی عملاً نشان میدهد که چنین سپهداری، هر قدر هم زور ظاهری داشته باشد، در نهایت محکوم به شکست است. اگر بخواهیم از دل شاهنامه، یک سپهدار اساطیری را که: تصمیمهایش بر پایهی تعصب نه عقل، جنگش بیحساب و بدون برآورد واقعی؛ برخوردش با خانواده و حریم حریف، تحریکآمیز و فاقد درک پیامد، و عاقبتش عبرتآموز است، به عنوان بیخردترین نام ببریم، ارژاسپ تورانی یکی از روشنترین مصادیق است، نه این چهار گزینه موجود.
اما اکنون چهار گزینه را (بیژن، گرگین، طوس، بهمن) معرفی میکنم، گرچه انتخاب بیخردترین سپهدار اساطیری ایران در شاهنامه کمی چالشبرانگیز هست، چون هر کدام از این شخصیتها در دورههای مختلف و در مواجهه با موقعیتهای گوناگون، نقاط ضعف و قوت خود را نشان دادهاند. با این حال، با توجه به پرسش شما، و همچنین معیارهای خرد و سنجشگری، میتوان تحلیلی ارائه داد.
طوس: طوس معمولاً به عنوان یکی از بزرگترین پهلوانان و سرداران ایران معرفی میشود. او اغلب وفادار، شجاع و قابل اعتماد است، اما گاهی اوقات در تصمیمگیریهایش عجول یا تحت تأثیر احساسات قرار میگیرد، هرچند او را معمولاً از سرداران خردمند به شمار میآورند.
گرگین: گرگین نیز یکی از پهلوانان برجسته است که در جنگها حضور فعال دارد. در برخی روایات، او گاهی مرتکب خطاهایی هم میشود که ناشی از غرور یا بیدقتی است، اما لزوماً در دسته بیخردترین قرار نمیگیرد.
بهمن: بهمن، فرزند اسفندیار، شخصیتی قدرتمند و تا حدی خودرای است. او نیز در مواقعی تصمیماتی میگیرد که شاید از دیدگاه کلاننگرانه، کاملاً سنجیده نباشد، اما او نیز معمولاً در جمع سرداران خردمند جای میگیرد.
بیژن: بیژن، فرزند گیو، یکی از مشهورترین داستانهای شاهنامه به نام داستان بیژن و منیژه را به خود اختصاص داده است. در این داستان، بیژن جوانی شجاع و دلیر است، اما در مواجهه با عشق و هیجان، گاهی بیاحتیاطی میکند و اسیر جادوگر سبحک میشود. این بیاحتیاطی و عدم پیشبینی عواقب، میتواند نشانهای از عدم سنجش کامل موقعیت باشد. با این حال، شجاعت او در نهایت منجر به نجاتش میشود.
نتیجه حرفام:
اگر بخواهیم از میان این چهار نفر، کسی را که در رویدادی مهم مثلاً (داستان بیژن و منیژه) دچار اشتباهی ناشی از بیاحتیاطی و شاید عدم پیشبینی کامل عواقب شده باشد، انتخاب کنیم، بیژن میتواند گزینهای قابل طرح باشد. دلیل این انتخاب، واقعهی معروف گرفتار شدن او در چاه جادوگر است که تا حدی ناشی از بیملاحظگی و اعتماد بیش از حد به توانایی خود در ورود به سرزمین دشمن بدون آمادگی کافی بوده است. گرچه امین جان همین گزینه اول بیژن را تیک زد و شما فرمودید نادرست است.
البته مفهوم خرد در شاهنامه ابعاد مختلفی دارد و گاهی شجاعت و تهور نیز بخشی از آن در نظر گرفته میشود. از نظر بعضی عرق وطن نماد خرد شناخته میشود و قس علی هذا... اما اگر معیار را سنجشگری، بر اساس فراز و فرودها و حوادث در تمام شاهنامه و بر اساس ضعف و قوت افراد در نظر بگیریم، این چهار نفر هیچکدام نابخردترین نیستند.
درود بر شما و سپاس از توضیحات مفصل و مشارکت جدی در پاسخ به سئوالات چالشی
درمورد سئوال طرح شده مطالبی درج میشود
1_طرح سئوال درخصوص پهلوان اساطیر ایرانی است نه تورانی لذا ارژاسپ تورانی نمیتواند پاسخ درست باشد
کلا در میان تورانیان افراد دیو صفت مانند نامبرده ویا افراسیاب کم نیستند
_بهمن انتقام خون پدرش را از خاندان دستان گرفت و برای اینکارش دلیلی داشت که زال در زمان کشته شدن اسفندیار به آن باور داشت و به رستم گوشزد کرد
3_بیژن یک پهلوان شجاع و پرشور و عاشقی بیقرار است و دسیسه گرگین و عشق به منیژه او را در چاه بلا می اندازد که بیشتر بی احتیاطی است تا بی خردی ولی درموارد دیگر شخصیت کاملا قابل قبولی دارد
4_گرگین در قضیه بیژن و شکار گرازان حسادت میکند و مرتکب آن خبط و خطا میشود و دربند میگردد ولی با همکاری در یافتن بیژن و پوزش از خطا بخشیده میشود
5_در این میان طوس اشتباهات فاحشی دارد که اوج آن در داستان فرود سیاوش خود را نشان میدهد که علیرغم اندرزهای کیخسرو باعث فاجعه کشته شدن فرود و جریره و ساکنین قلعه و پهلوانان نامدار ی از جمله فرزند خودش میشود
6_طوس و کاوس بارها توسط سایر بخردان از جمله گودرزکشواد به عنوان بی خرد و تند خطاب شده اند و به این دلیل سئوال طرح شد
درود فراوان بر شما🌹
چون پاسخم طولانی میشود در یکی از پستها پاسخ را می نویسم. سپاسمند🙏🌹
درود بر شما
درست نیست
درود بر شنا
درست نیست
اگرچه بهمن نسبت به خاندان زال ناسپاسی کرد و تندی نمود ولی بهرحال به گمان خودش انتقام خون اسفندیار را گرفت ولی شاهی پرقدرت بود و نابخرد نبود