کدامیک از گزینههای زیر نخستین پادشاه کیانی در شاهنامه است؟
کدامیک از گزینههای زیر نخستین پادشاه کیانی در شاهنامه است؟
الف) فریدون
ب) کیقباد
ج) کیکاووس
د) جمشید
٧ پاسخ
گزینه ب)کیقباد
نمونههای ساده برای آشنایی
توجه کنیم که گویشها شکلی واحد و ثابت ندارند و در شهرها و روستاهای مختلف متفاوتاند. مثال
فارسی معیار: من میروم
گویش گیلکی: ممکن است بصورت نزدیک به (من اَ هاکِم/ من بَروُم) باشد، بسته به منطقه.
گویش مازندرانی: شکلهایی مانند (اَمیرِم / بَریم) یا مشابه آن در گویشهای مختلف باشد. و چند واژه.
در گیلکی: بِیَه: بیا
خونه: خانه
کُسّه/کُسّا: کودک یا خردسال
در مازندرانی
با ی مشدد: بیّا : بیا
دِله: دل
وارش: باران
شِه: مالِ تو / برای تو
گیلکی و مازندرانی نزدیکاند، اما دو زبان/گویش متمایز محسوب میشوند، و واژگان، افعال، و تلفظهایشان فرق دارد، با این حال، به سبب هم خانوادگی و همجواری، تا حدی برای هم قابل فهماند.
در سبک خراسانی معشوق آنطور که باید عزیز و ارجمند و به گونه ای مقام والایی داشته باشد ندارد و از این رو همیشه در شعر سخن از وصال و نزدیکی است نه فراق و دوری. و شعر این دوره شعری واقع گرا و برون گراست، یعنی شاعران بیشتر در شعر خود به امور عینی مانند اوضاع دربار، محیط زندگی، روابط ارباب و کنیز و غلام و تفریحات را منعکس میکند.
شاعر بیشتر اتفاقاتی که مربوط به شاهان و امراء و بزرگان است را توصیف و بیان میکند مانند به شکار رفتن شاه، عشق سلطان به کنیز و غلام و اموری که در زندگی اجتماعی آنها اتفاق میافتد را شرح میدهد. بنابراین به امور درونی و احساسات و عواطف و هیجان و مسائل روحی سرو کار ندارد. جنبههای عقلانی و تعادل بر جنبههای احساس و اغراق چیره است؛ از این رو مثلا در مدح و هجو هم تعادل است و غلو به صورت دورههای بعد دیده نمیشود. در شعر سبک خراسانی روحیۀ حماسی بر اشعار این دوره حاکم است، حتی در پند و اندرز در این دوره در باب میو معشوق نیز کلام حماسی است. همانطور که میدانیم سبک خراسانی سبکی است که حماسه در آن رشد میکند و رواج مییابد و به بالندگی میرسد. بنابراین اشعاری که در زمینه عشق و عاشقی هستند روحیۀ حماسی دارند. و شاعران سبک خراسانی با معارف، داستانها و وقایع و حوادث پیش از اسلام و دورۀ باستان آشنایند و از این رو تلمیح به اسم قهرمانان و اساطیر کهن و شاهانی چون (انوشیروان) و اعیاد و مراسمی چون (نوروز) و (سده) و (بهمنجه) و (گاهنبارها) و مهرگان به چشم میخورد.
درود بر شما سرور عزیز دکتر جان🙏🌹
با نظر شما موافق نیستم قربان، فردوسی بی خردی را در کارکترهای دشمنان تورانی نمایش داده، و شخصیتهای ایرانی را خردمند ترسیم کرده، و برای هر کدامشان حدود سه خطا، کمتر یا بیشتر تقسیم نموده، بصورت مقطعی آنان را نکوهش کرده تا خطای آنان را به مخاطب شاهنامه انتقال دهد، بعد آن شخصیت عبرت گرفته و در صدد جبران برآمده، البته قصد بی ادبی ندارم و نظر خودم را مطرح میکنم، بر اساس یک لغزش کسی مردود نمیشود، بر اساس یک کار خوب هم کسی مقبول نمیشود، و در فرهنگ ما مثلی هست بنام گاو نه من شیرده، که کار خوب خودش را باطل میکند، همچنین کسی که خطایی میکند و در صدد جبران بر می آید، دیگر گنهکار نیست. با این دیدگاه اگر به شخصیت افراد شاهنامه نگاه کنیم، باز در مقام لغزش و شتاب، توس رتبه سوم یا چهارم را دارد، نه خطاکارترین. شما کافیست تک تک افراد شاهنامه را از ابتدا تا انتها تحلیل کنید و برای هر کدام پرونده ای جداگانه (در ذهن خود) درست کنید تا رفتار خوب و بد آنان را داشته باشید و با هم مقایسه کنید، آنوقت متوجه عرایض بنده میشوید، و من میتوانم تک تک افراد شاهنامه را از خدمات و لغزش هایی که داشته اند را بصورت مقایسه ای در چندین طومار (طولانی تر از بحر طویل هدهد میرزا) خدمتتان مو به مو عرضه کنم، تا شما خودتان قضاوت کنید، اما چه فایده؟ وقتی شاهنامه خودش گویاست چه حاجت به توضیح طولانی بنده؟ ضمن اینکه هیچگاه سعی نمیکنم حرف خودم را به کرسی بنشانم، اگر کسی بگوید تو اشتباه میکنی، میگویم: بله من هم اشتباه میکنم، منکر ممکنالخطا بودنم نیستم. ضمناً چیزی که باعث شده شما کمی زود قضاوت کنید این است که احتمالاً در مقطعی از شاهنامه، ذهن شما مشغول شده و بدون اینکه تمام شاهنامه را در نظر بگیرید بر اساس یک واقعه یکطرفه و احساسی قضاوت کردید، بابت صراحت گفتارم پوزش میخواهم، قصد جسارت ندارم، ریلکس داریم تبادل نظر میکنیم، قبل از قضاوت در مورد این افراد، بهتر است تعریف جامع و کامل از (خرد و بی خردی) داشته باشیم. اگر خرد را بر اساس بینش حکیم فردوسی معنا کنید، جناب فردوسی با شما موافق نیست، چون اگر اینجا توس را نکوهش میکند، بعدش در جای دیگر تحسین میکند، ضمن اینکه این نکوهش فردوسی بخاطر آگاه نمودن مخاطب است، شما گویا فراموش کردید که توس یکی از سرداران بزرگ، باهوش و وفادار ایرانی در شاهنامه فردوسی معرفی شده است؟ او از نوادگان فریدون و از اعضای طایفه آسیابان و نژاد پهلوانان مازندران و ایرانزمین محسوب میشود. و گویا فراموش کردید که توس همواره از پادشاهان ایران دفاع کرد. او در زمانهای مختلف پادشاهی، از زیرک تا گشتاسب، به عنوان یک سپهسالار قابل اعتماد عمل کرد و هرگز به پادشاهی خیانت نکرد. ضمناً توس مردی آگاه و خردمند بود. او نه تنها یک پهلوان جنگجو، بلکه مشاور خوبی برای شاهان بود. او اغلب توصیههای منطقی میکرد و از درگیریهای بیحساب جلوگیری میکرد. آیا اینها در نتیجه گیری شما مدخلیت داشته؟همچنین این را هم فراموش کردید که توس یکی از بهترین پهلوانان نسل خود بود. او در نبردهای بسیاری شرکت کرد و گاه رستم را هم در جنگها همراهی میکرد. اگر منصفانه نگاه کنیم توس در شاهنامه نمادی از یک پهلوان با فضیلت است که گاهی به دلیل ضعفهای انسانی در دام فریب میافتد، اما همواره دلسوز ایران و پادشاهی بود. داستان او نشاندهنده پیچیدگیهای اخلاقی، وفاداری، و عواقب تصمیماتی تحت تأثیر دیگران هستش. توس فقط یک خطا دارد، تأثیرپذیر از دروغگوها، در خطاهایی که دیگران دارند، خطای توس کمتر است. همانطور که خدمت شما عرض کردم، هر شخصیت شاهنامه حدودی سه ضعف دارد، آیا سه لغزش توس را بگویم تا با سه لغزش دیگران مقایسه کنید؟ آنگاه خودتان قضاوت کنید؟ فردوسی بعد از تالیف شاهنامه، به مدت شش سال مشغول ویرایش جزئیات و ریزه کاریها بوده، ریزه کاری زیاد داره.
یکی از نقاط ضعف توس این بود که گاهی تحت تأثیر سخنان دیگران قرار میگرفت. بویژه لغزش در ماجرای سیاوش، توس تحت تأثیر تهمتی که برخی درباریان به سیاوش وارد کردند، دست به اقدامی زد که باعث رنجش رستم و ناامنی در دربار شد.
دومین خطای توس هم به همین خطای اول بازمیگردد، یعنی توس با اینکه دانا بود، گاهی در تشخیص فریبها و توطئههای درباری ضعیف عمل میکرد. مثلاً وقتی سودابه به سیاوش پیشنهاد عشق داد و سیاوش رد کرد، توس بدون تحقیق کافی، سودابه را تأیید کرد و حتی سیاوش را مجازات کرد. این خطای بزرگ توس باعث شد رستم با خشم به دنبال مجازات و تلافی نسبت به توس باشد.
سوم هم باز به خطای اولش مربوط است، اینکه در برخی موارد، توس به دلیل وفاداری کورکورانه به پادشاه، نتوانست بین عدالت و فرمان شاه تمایز قائل شود. این باعث شد گاهی از نظر اخلاقی تحت فشار قرار گیرد و اقداماتی کند که بعداً به پشیمانی رسید.
یکی از مشهورترین داستانهای مربوط به توس، ماجرای تهمت سودابه به سیاوش است. سودابه که عاشق سیاوش شده بود و سیاوش او را رد کرد، به دروغ ادعا کرد که سیاوش به او تهمت زده است. توس شاید خواسته از ضعیف حمایت کند، تحت تأثیر این دروغ، سیاوش را به دادگاه کشاند و به حبس محکوم کرد. این ماجرا منجر به فرار سیاوش به توران و ماجراهای بعدی شد.
واقعۀ دیگری هم هست، رستم و توس از دوستان و همنسل و هم دوره بودند. رستم بارها از توس حمایت کرد و توس نیز در جنگهای ایران و توران با رستم متحد بود. اما گاهی به دلیل وفادری به شاه، با رستم در اختلاف قرار گرفت، بویژه پس از ماجرای سیاوش.
آیا دیگران اشتباهاتی بزرگتر نداشتند؟ آیا چون مجلس بزرگان از توس عصبانی شدند و بهش گفتند: بی خرد، این شخص بی خرد شد؟ پس خوبی های او چه شد؟ مگر نه اینکه توس به دادخواهی و رعایت عدالت معروف بود؟ مگر نه اینکه او حتی با دشمنان ایران نیز گاه رفتاری انسانی داشت و از کشتار بیدلیل پرهیز میکرد؟ توس دارای فرزندانی بود که برخی از آنها از جمله سهراب و سودابه در داستانهای شاهنامه نقش محوری دارند. او در برخورد با فرزندان خود، همواره دلسوز و حامی بود، هرچند گاهی تحت تأثیر توطئههای دیگران قرار میگرفت، اما در شاهنامه بعنوان پدری دلسوز ستایش و تحسین شده است. شاهنامه توس را سپهسالاری با فضیلت معرفی میکند ولی شما این شخصیت مهم را بی خرد و بی عقل معرفی میکنید؟ فحوای کلام شاهنامه اذعان دارد که توس مردی آگاه و خردمند بود. او نه تنها یک پهلوان جنگجو، بلکه مشاور خوبی برای شاهان بود. کاش بجای واژه بی خرد از واژه لغزش استفاده میکردید، که بازم هم توس در ردیف سوم و چهارم قرار میگیرد، بعد... حرفم تمام نشد، خیلی حرف برای گفتن ماند ولی بیش از این چشم شما را خسته نمیکنم، از صبوری و حوصله شما سپاسگزارم، تندرست و مانا باشید🙏🌹
بانو شاعره نور جهان بیگم
تذكرة الخواتین مینویسد ملکه جهانگیر پادشاه هندوستان بوده که خود نیز بجای جهانگیر به سلطنت رسیده یعنی پادشاه به میل و اراده تخت و تاج را تسلیم وی نموده و این بیت روی سکه هائی که بنام نورجهان بیگم زده شده نقش بوده:
به حكم شاه جهانگیر یافت صد زیور
بنام نورجهان پادشاه بیگم زر
نورجهان طبع شعر داشته و هنگامی که نور جهان عادت زنانه بوده جهانگیر را رغبت و تمایلی بوی دست داد و نورجهان این بیت را بر سبیل عذر خواهی گفت:
به خون من شها گر خاطرت خوشنود میگردد
به جان منت ولی تیغ تو خون آلود میگردد
این اشعار از نمونه سبک اوست:
نور جهان گر چه بصورت زنست
ليك به باطن زن شیرافکن است
خيرات حسان مینویسد نور جهان ابتداء همسر شیر افکن یکی از سرداران قشون بود و پس از مرگ او به جهانگیر شوهر کرد و شعر بالا را برای او گفته.
و این شعر را در وصف تکمه لباس همسر خود گفته.
گشاد غنچه اگر از نسیم گلزار است
کلید قفل دل ما تبسم یار است
نه گل شناسدنی رنگ و بو نه عارض و زلف
دل کسی که به حسن ادا گرفتار است
تو را نه تکمه لعل است بر لباس حریر
شده است قطره خون منت گریبان گیر
نخستین پادشاه در دوره کیانیان در تاریخ ایران، کیقباد است که پس از پایان حکومت آرش و دورهای از آشوب، به قدرت رسید. او بنیانگذار سلسله کیانیان است که پس از او، پادشاهان مشهوری همچون کیخسرو که نماد عدالت است و کیکاوس بر تخت نشستند. داستان کیقباد معمولاً با کمکهای زیرکانه و تدبیر او برای رفع مشکلات و برقراری صلح آغاز میشود و او را به عنوان حاکمی دادگر و مدبر معرفی میکند.
به یاران چنین گفت کای سرکشان
شنیده ز تخت بزرگی نشان
ز هوشنگ تا نوذر نامدار
کجا ز آفریدون بد او یادگار
برین هم نشان تا سر کیقباد
که تاج فریدون به سر بر نهاد
ببینید تا زان بزرگان که ماند
بریشان بجز آفرین را که خواند
حکیم فردوسی
سلطان تاج بخش جهاندار امير شيخ
كاوازهٔ سعادت جودش جهان گرفت
شاهی چو كيقباد و چو افراسياب گرد
كشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت
عبید زاکانی
ای صورت تو ملك جمال و جمال ملك
وی طلعت تو جان جهان و جهان جان
تخت تو رشك مسند جمشيد و كيقباد
تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
حافظ شیرازی
زهی بارگاهی كه چون آفتاب
ز مشرق به مغرب رساند طناب
به كيخسروی نامش افتاده چست
نسب كرده بر كيقبادی درست
بوستان سعدی
مرا در بزمگاه شاه بردند
عطارد را به برج ماه بردند
نشسته شاه چون تابنده خورشيد
به تاج كيقباد و تخت جمشيد
خمسه نظامی
ظل چتر رايتش گسترده تا ترشم برين
دور باش حضرتش تاكاخ كيوان ميرسد
با جلال كيقباد و شوكت افراسياب
با شكوه قيصر و فرّ سليمان ميرسد
حکیم قاآنی
غلام خواجهام ای باد توتيا خواهم
اگر به تربت آن اوستاد راد رسی
ترا قلمرو دلهاست شهريارا بس
چه حاجتست به كسرا و كيقباد رسی
استاد شهریار
گزینه ج صحیح است.