پرسش خود را بپرسید

راز ماندگاری شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی

تاریخ
١١ ماه پیش
بازدید
٣٥٠

راز ماندگاری شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی چیست؟

سلام دوستان، راز ماندگاری شاهنامه بعد از ۱۰ قرن چیه؟ با وجود اینکه شاهنامه های بسیاری مانند منصوری بوده، چرا تنها این شاهنامه محبوبیت پیدا کرد؟ خودم از نسخه ای استفاده میکنم که در سال ۸۲۹ ق بدستور با بیسنقر میرزا پسر شاهرخ نوشته شده و بر اساس نسخه اصلی هست، ولی متاسفانه در محیط مجازی، تحت عنوان زیباترین اشعار فردوسی، اشعار جعلی به خورد خلق الله میدن، اونم اشعاری زن ستیزانه، یا عرب ستیز که، با اشعار شاهنامه همخوانی ندارند و کاملاً جعلی هستند، از طرفی نسخه های متعددی پخش شده که پر از این جعلیات هستند، و این نشون میده اوضاع خیلی شیر تو شیر هست، برام سوال هست که چطور برای این بی اخلاقی ها، افراد مشکوکی هزینه میکنند، اینم خودش جای سوال هست.

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
عکس پرسش

٢١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

 زنان از نظر فردوسی بسیار مهم تلقی میشوند و در سرتاسر شاهنامه، زنان نیکوکار، شرور و شرافتمندی چون رودابه و سودابه دیده میشوند. تحلیل دقیق واژگانی که ویژگی‌های این زنان را از نظر رفتار و سرنوشت بیان میکند، مخاطب را به این نتیجه میرساند که رودابه شخصیتی است که فضایل بسیار دارد، در حالی که سودابه بانویی منفی است. رودابه، که در راه راستی گام برمیدارد، مادر خوشنام ترین مرد شاهنامه به نام رستم میشود، یکپارچگی و اتحاد پادشاهان و ایران بر او تکیه میکند. از سوی دیگر سودابه در قطب مخالف، نامادری است که پسرش به سلطنت میرسد، راه شیطانی را در پیش میگیرد. او برای مرگ سیاوش برنامه ریزی میکند که قرار است تاج و تخت پدرش را به ارث برده و پادشاه شود. در ادامه داستان سیاوش و سودابه را با هم مرور میکنیم: سودابه چون دید که امپراتوری سیاوش قطعی شده است، گوش کی کاووس را از بدی های سیاوش پر کرد و ذهن شاه را تاریک کرد تا اینکه روحش آشفته شد و نمیدانست که برای فهم حقیقت چه کند. تا اینکه افراسیاب، پادشاه توران، با سه هزار سرباز جنگنده آماده جنگ با سرزمین ایران شدند. کی کاووس، وقتی آن را فهمید، غمگین شد، زیرا میدانست که باید ضیافت و دوستی را با نبرد عوض کند و بر افراسیاب خشمگین شد، او را سرزنش کرد، چرا که افراسیاب عهد خود را شکست و یک بار دیگر به سرزمین او حمله کرد. اما سیاوش وقتی آن را شنید، با خود فکر کرد: اگر پادشاه به من اجازه دهد که لشکر خود را به پیش ببرم، شاید خودم را اثبات کنم و از مکر سودابه رها شوم. سیاوش زره جنگ را به تن کرد و نزد پدرش آمد و درخواست خود را به او اعلام کرد. و به کی کاووس یادآوری کرد که  از نژادی شایسته است و از او خواست تا به او اجازه دهد تا رهبری لشکر را بر عهده بگیرد. کی کاووس با خوشحالی به سخنان او گوش داد و به خواسته های او رضایت داد. سپس قاصدانی نزد رستم فرستاد و رستم فرمانده جنگ را خواست و از او درخواست کرد تا از سیاوش مراقبت کند. پس شیپورهای جنگ به صدا درآمد و صدای پای سواران فضا را پر کرد. لشکریان به ترتیب از پیش کی کاووس گذشتند و پسرش سیاوش در رأس آنها سوار بود. و چون به آنجا آمدند مدتی به ایشان استراحت دادند و در خانه زال عید گرفتند. و هر جا که پادشاه قدرتمندی بود، لشکر خود را برای کمک به آنها فرستاد. آنگاه چون یک ماه بر سرشان غلتید از زال و زابلستان خداحافظی کرده و پیش رفتند تا به بلخ رسیدند. در بلخ مردان توران با آنان ملاقات کردند و گرسیوز برادر افراسیاب در رأس آنان بود. او وقتی میزبانان ایران را دید، فهمید که ساعت مبارزه فرا رسیده است. پس دو لشکر آنها را به نظم درآوردند و جنگی داغ و دردناک آغاز شد و سه روز جنگ بی وقفه ادامه یافت، اما در چهارمین روز، پیروزی نصیب ایران شد. آنگاه سیاوش کاتبی را نزد خود خواند و نامه ای به پدرش کی کاووس نوشت که مشک خوشبو بود. آنچه را که گذشت و چگونه بر دشمنان ایران پیروز شد را به او گفت. کی کاووس چون نامه را خواند خوشحال شد و جوابی برای پسرش نوشت. از طرفی افراسیاب مضطرب بود و آنچه گرسیوز (برادرش) به او گفت، به مذاقش تلخ بود. پیش از آنکه شب سپری شد، قاصدی به خانه گرسیوز آمد و به او گفت که افراسیاب مانند مردی بی‌عقل فریاد میزند. گرسیوز نزد شاه رفت و او را دید که بر کف اتاقش دراز کشیده و از غم و اندوه می غرید. او را بلند کرد و از او پرسید که چرا چنین فریاد زد. گویا افراسیاب خوابی دیده بود. افراسیاب خواست که مشعل هایی برای روشن کردن تاریکی به درون بیاورند و جامه های خود را پوشید و بر تخت نشست. موبدان را فراخواند و خوابی را که دیده بود، برایشان بازگو کرد. گفت که در خواب دیده است که زمین پر از مار شد و ایرانیان بر او افتادند و از کی کاووس و پسری که در کنارش بر تخت ایستاده بود بلا به او رسید. و چون خواب خود را تعریف میکرد به خود می لرزید. موبدان گوش می‌دادند و می ترسیدند. افراسیاب به آنها دستور داد لب‌های خود را باز کنند. سپس پادشاه گفت که اگر حرف نزنند سرهایشان را خواهد برید و سوگند یاد کرد که آنها در امان بمانند، هر چند سخنانی ناخوشایند به زبان آورند. موبدان به او گفتند که سیاوش بر توران ویرانی خواهد آورد و پیروز میشود و افراسیاب را نصیحت کردند که دیگر با پسر کی کاووس مبارزه نکند.
اگر با سیاوش کند شاه جنگ
چو دیبه شود روی گیتی به رنگ
ز ترکان نماند کسی پارسا
غمی گردد از جنگ او پادشا
وگر او شود کشته بر دست شاه
به توران نماند سر و تاج و گاه
سراسر پر آشوب گردد زمین
ز بهر سیاوش بجنگ و به کین
بدانگاه یاد آیدت راستی
که ویران شود کشور از کاستی
جهاندار گر مرغ گردد بپر
برین چرخ گردان نیابد گذر
برین سان گذر کرد خواهد سپهر
گهی پر ز خشم و گهی پر ز مهر/ شاهنامه فردوسی/ سیاوش.

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
٨ ماه پیش

مقام زن در شاهنامه: زن شاهنامه از خود خرد و آگاهی دارد و در هنگامه سختی و نیاز می اندیشد و راه بهتر را بر گزیده و با دلیری بدان پای می گذارد و از چیزی نمی هراسد همانگونه که فرانک پس از کشته شدن آبتین به دست سربازان ضحاک و خوراک ماران دوش او شدند، و پس از آن که پسران نوزاد را میکشند فریدون را بر میدارد و راهی برای نجاتش پیدا میکند.
خردمند مام فریدون چو دید
که بر جفت او بر چنان بد رسید
فرانک بدش نام و فرخنده بود
به مهر فریدون دل اگنده بود
دوان مادر آمد سوی مرغزار
چنین گفت با مرد زنهار دار
که اندیشه ای در دلم ایزدی
فراز آمد است از ره بخردی
و پسر را پیش آن مرد زنهار دار پنهان میکند.تا از دست ضحاکیان جان به در برد. بر خلاف آن چه در بیشینه ی افسانه های ملل بوده که پهلوانان و قهرمانان از وصلت خدایان با مردم و از الهه ها به دنیا می آیند در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا می آیند. این زنان هستند که پهلوانان را به دنیا می آورند. همان طور که همه ی جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او هستند. و این سه پسر یعنی سلم و تور و ایرج از بطن شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند.
به بالا چو سرو و به رخ چون بهار
به هر چیز ماننده ی شهریار
از این سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوب چهر ارنواز
رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی بنام رودابه به دنیا می آید.
یکی بچه بد چون گوی شیرفش
به بالا بلند و به دیدار کش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن
که نشنید کس بچه ی پیل تن
سهراب نیز از یک زن به نام تهمینه و نه از یک الهه به دنیا می آید
چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه
یکی پورش آمد چو تابنده ماه
تو گفتی گو پیلتن رستم ست
و گر سام شیرست و ار نیرمست
چو خندان شد و چهره شاداب کرد
ورا نام ، تهمینه سهراب کرد
فردوسی داشتن فرزند پسر را تنها نشانه ادامه نسل نمی پندارد. همانگونه که نسب پاشاه بزرگی که کین نیای خود ایرج را میگیرد و سال ها با تورانیان میجنگد یعنی منوچهر ، از سوی مادر و آن هم پس از دو پشت که هر دو زن بودند به ایرج میرسد. و در اصل نیای وی ماه آفرید می باشد. و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.
یکی خوب چهر پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
چو هنگامه ی زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
جهانی گرفتند پروردنش
برآمد به ناز و بزرگی تنش
و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
٨ ماه پیش

مقام زن در شاهنامه: در شاهنامه فردوسی نزديک به ۵۷ زن نقش آفرينی كرده اند که البته بيش تر آنها در دوره پهلوانی میزيند. به درستی میتوان گفت که درهيچ کتاب ديگری در ادب کهن ایرانی تا بدين پايه زنان خردمند و ستوده وجود ندارند. و هيچ سخن گويی اينگونه زنان را نستوده است. این در حالی است که برخی از به اصطلاح پان ها با برداشت بريده و گزينشی خود از شاهنامه و استناد به یکی دو بیت بر افزوده (جعلی و الحاقی) هم چون (زن و اژدها هر دو در خاك به) در تلاشند در ادامه نيات شوم خويش برای انفكاك و از هم پاشيدن وحدت ملی ايرانيان، فردوسی چكامه سرای بزرگ ايران زمين را شاعری زن ستيز، یا عرب ستیز معرفی كنند. غافل از اینكه ما ايرانيان هزاره هاست كه به دليل داشتن فر و روح مشترك در سنتها، عقايد و آيين های ملی و مذهبی فارغ از تبليغات و هياهوی هر گونه پانيست از فارس گرفته تا عرب قالب يكپارچه و عظيم خويش را در پناه نام هميشه سرفراز ايران از ارس تا هرمز حفظ و به پاسبانی نشسته ايم. اين بخش کلامم به جنبه های مختلف مقام زن در اثر جاويدان شاهنامه ميپردازم. بی شك شما پس از پايان کلام تامل و قضاوت ميكند كه آيا تنها چند بيت جعلی آن هم در مقطعی از شاهنامه كه رستم خشمگين و دژم از قتل سياوش در پاسخ به خيانت سودابه به زبان نیاورده در برابر انبوهی از ابيات در وصف دلاوری گرد آفريد، خردمندی سيندخت، صراحت تهمينه، پاك دامنی فرنگيس، وفا داری رودابه و به سلطنت رسيدن همای برای معرفی كردن شاهنامه و فردوسی كافی است؟ و براستی كدامين هدف در پشت اين جعليات و نقاب اين پيراهن عثمان به دستان طراحی و پيگيری ميشود؟ آیا توجه کرده اید که پنجاه درصد این تارنماها که مروج این جعلیات هستند بی هویت هستند؟ آیا توجه کرده اید که پنجاه درصد دیگر هم بخاطر سواد کم همان جعلیات را نادانسته کپی برداری کرده اند؟ با این مقدمه ابتدا یاد آوری میکنم، كتاب شاهنامه دريای حكمت، معرفت، اخلاق و درس زندگيست. شعر از شاعری حکیم و فرهیخته و عناصر تاریخی ملی است كه بوسيله آن ميتوان به فرهنگ مردم زمان آن پی برد.شعرا اصولا انسانهايی لطیف، نازك دل و متاثر از محيط می باشند كه در واقع با سرودن شعر جدای از بروز درونيات خود، به بازگويی احوال دوران خويش می پردازند. با بررسی اشعار شعرای متقدم و متاخر و در كنار آن بررسی تاريخ ايران، ميشود به اين مهم دست يافت كه ادبيات ايران در تعاملی مستقيم و ارتباطی تنگاتنگ با وضعيت سياسی و فرهنگی زمانه خود بوده است. البته در اين ميان نبايد و نميتوان نقش جغرافيا و تاثير محيط طبيعی را بر شعر ناديده گرفت. صحبت اصلی در باره جايگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسی است كه نشان از نوع فرهنگ و رويكرد جامه آنروز به مسئله زن دارد.
فردوسی حکیم در جای جای شاهنامه از دلاوری ها و هوشياری زنان و مردان غیور، بويژه زنان ايران، سخن به ميان آورده است و آنان را همپای مردان وارد اجتماع نموده، مقام و منزلتی والا به زن بخشيده و اين گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشياری بسيار زيبا توصيف كرده است:
ز پاکی و از پارسایی زن
که هم غمگسار است هم رایزن
و يا
اگر پارسا باشد و رایزن
یکی گنج باشد پراکنده زن
اين نشان از بزرگی و عظمتی است كه فردوسی برای زنان قائل است، همان زنی كه چون پارسا و پاك بود و دارای عفت و عصمت، از مردان تكاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالاتر جلوه ميكند. يكی از نكات بسيار جالبی كه در اشعار فردوسی حكيم ميتوان يافت اظهار وفاداری كامل زن است، زن بعنوان موجودی وفادار و فداكار معرفی شده است بگونه ای كه در مواردی زياد وجود خود را فدای مردش نموده تا حفاظت و نگهداری آنان را تضمين نمايد.
بدو گفت رای تو ای شیر زن
درفشان کند دوده و انجمن
و
بدو گفت هر کس که بانو تویی
به ایران و چین، پشت و بازو تویی
نجنباندت کوه آهن ز جای
یلان را به مردی تویی رهنمای
ز مرد خردمند بیدار تر
ز دستور داننده هوشیارتر
همه کهتر انیم و فرمان توراست
بدین آرزو، رای و پیمان توراست
پس زن مورد بحث فردوسی، راهنمای مردان جنگاور است، او ميتواند خردمند تر از مردان باشد، و هوشيار تر از فرمانروايان و زيرك تر از آنان، اين است كه مردان در برابرش زانو ميزنند و خود را كمتر از او ميدانند، و تصور نميشود كه فردوسی اغراق گويد و همانگونه كه رسم سرايندگان حماسه است هر كوچكی را بزرگ جلوه دهد تا بيشتر جلب توجه كند. در تاريخ هم بسياری از حوادث شيرين و تلخ وجود دارد كه در پشت پرده آن حوادث حضور زن يا زنان خود نمايی ميكند. فردوسی همچنين ميان زن و مرد و دختر و پسر هيچ تفاوتی قائل نيست چنانكه ميسرايد:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل برچه ماده، چه نر
و
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر، دختر افسرش بود
 

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
٨ ماه پیش

به یزدان گرای و به یزدان پناه
براندازه زو هرچ باید بخواه
جز او را مخوان گردگار سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
وزو بر روان محمد درود
بیارانش بر هر یکی برفزود
ابوالقاسم فردوسی طوسی، شاعر حماسه سرای ایرانی و سراینده ی شاهنامه و بزرگترین سراینده ی پارسی گو ایران است که از شهرت جهانی برخوردار است. کنیهٔ وی ابوالقاسم، و تخلص و شهرتش فردوسی است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.
تولد و کودکی فردوسی: ابوالقاسم حسن منصور بن محمد بن اسحاق شرفشاه در سال ۳۱۹ خورشیدی در روستای باژ از توابغ بلوک طابران طوس در دوران سلطنت سامانیان متولد شد. روستای پاژ (زادگاه فردوسی)، امروزه با نام روستای فاز شناخته میشود. این روستا امروزه در ۲۸ کیلومتری آرامگاه او قرار گرفته است. نام پدر او ابومنصور و نام مادرش گردویه زهرا بوده است. پدرش از کشاورزان بزرگ خراسان و مادرش یکی از شاهزادگان مازندرانی به نام اسپهبدان بود. او دارای سه خواهر، یک پسر، و یک دختر بوده است.

کسب علم و تحصیل: حکیم ابولقاسم فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و مقدمات کمال و تحصیل را نزد پدر و در مکتب خانه های باژ و طوس فرا گرفت، سپس به مدرسه ای در طوس برای ادامه تحصیل رفت. او از همان دوران به خواندن داستان های تاریخی علاقمند شد. تمکن مالی فردوسی باعث شد او بتواند دوران نوجوانی و جوانی را صرف مطالعه تاریخ و به دست آوردن علم کند. دوران کودکی فردوسی با دوران پادشاهی سامانیان هم زمان بود و پادشاهان سامانی به ادبیات ایران علاقه بسیار داشتند و با پشتیبانی از زبان فارسی، عصری درخشان را برای پرورش زبان و اندیشهٔ ایرانی آماده ساختند. فردوسی در مدرسه با فردی به نام محمد بن حسن آشنا شد و آنها به مدت چهل سال با هم همنشین بودند. علاقه به تاریخ و بوجود آمدن شاهکاری به نام شاهنامه فردوسی از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود و توانست در دوران نوجوانی و جوانی با حمایت حاکمان محلی کتاب های تاریخی فراوانی بخواند. او پس از آشنایی با تاریخ ایران و مطالعه آن به داستان ها و افسانه های کهن ایرانی بیشتر علاقه مند میشد، طوری که تصمیم به نوشتن مجموعه ای عظیم از داستان های اساطیری ایرانیان گرفت و طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهنامه شد. فردوسی در سال ۳۷۰ یا ۳۷۱، به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد. سرودن شاهنامه و خلف وعده سلطان محمود غزنوی شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می باشد که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد که در آن داستان های ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ما نوشته شده است. سرودن شاهنامه بین سی تا سی و پنج سال طول کشید، فردوسی اوایل از ثروت و دارایی قابل توجهی برخوردار بود و برخی از بزرگان علاقمند به تاریخ باستان نیز او را از نظر مالی یاری میکردند. اما به تدریج فردوسی دچار فقر و تنگدستی شد. حکیم ابولقاسم فردوسی سی و پنج سال را صرف سرودن شاهنامه کرد آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود، نه برای دریافت پاداش، بلکه برای محافظت و پاسداشت اهدا نمود ولی سلطان محمود در ابتدا خوشحال شد و حتی به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی قول و وعده شصت هزار دینار طلا که به او پرداخت کند را داد اما از جایی که به ارزش کتب فرهنگی آگاه نبود و نو کیسه ای بود که تازه به دوران رسیده بود، بخاطر سعایت و بدگویی اطرافیان هم خلف وعده کرد و تنها شصت هزار درم نقره داد، یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای فردوسی فرستاد و با گفتن اراجیفی مانند: من خودم هزاران سرباز بهتر از رستم دارم و.. تحقیر شاهنامه او را رنجیده خاطر نمود. علت پیمان شکنی سلطان محمود این بود که فردوسی پیرو مذهب تشیع بود و اشعار زیادی در ستایش یزدان سروده بود اما سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود. حکیم ابوالقاسم فردوسی به دلیل رنجش خود از غزنین پایتخت غزنویان خارج و به زادگاه خود بازگشت. سلطان محمود پس از چندی از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد شصت هزار دینار را به طوس ببرند و به فردوسی تقدیم کنند اما زمانی هدیه به طوس رسید که فردوسی حیات فانی را بدرود گفته بود. فرمانبرداران سلطان محمود هدیه را به دختر فردوسی تقدیم نمودند اما دختر فردوسی از پذیرفتن هدیه پادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد. این خود نشان میدهد که دخترش آگاه بوده که پدرش تا چه اندازه رنجیده خاطر بوده و فردوسی اصلاً چشم داشت مالی نداشته و فقط پاسداری از شاهنامه را توقع داشت، که این باز پس فرستادن پول خود سند گویای این مطلب است و اما نکاتی در مورد محتوا.
موضوع داستان های شاهنامه: با خواندن شاهنامه فردوسی در می یابید که فردوسی در سخن لطیف و پر شور است و طبع لطیف و روحیه وطن دوستی فردوسی در اشعار او دیده میشود. هجو، دروغ و تملق در اشعار فردوسی جایی ندارد و او شاعری اخلاق گرا و فضیلت دوست بوده است. شاهنامه سه بخش کلی دارد که سه دوره اساطیری، پهلوانی و تاریخی را شامل میشوند. فردوسی در شاهنامه شرح احوال، پیروزی ها، شکست ها و دلاوری های ایرانیان از کهن ترین دوران یعنی نخستین پادشاه جهان کیومرث تا سرنگونی دولت ساسانی به دست تازیان را آورده است بنابراین اهمیت شاهنامه تنها به دلیل وجهه ادبی این اثر نیست؛ بلکه میتوان این اثر را شناسنامه ای مکتوب از اجداد ایرانیان نامید. در شاهنامه داستان های مستقل پراکنده ای مانند داستان زال و رودابه، رستم و سهراب، بیژن و منیژه، بیژن و گرازان، کرم هفتواد و... نیز وجود دارند که مستقیماً به سیر تاریخی مربوط نمیشوند. در سراسر کتاب شاهنامه، نیک و بد، خیر و شر و حق و باطل، نبردی دائمی دارند و قهرمانان و افسانه های ملی ایران، در اشعار شاهنامه، دوباره متولد میشوند و نبرد با بدخویی و فساد را آغاز میکنند. درون مایه شاهنامه بر اساس آزادخواهی و آزادگی مردم ایران است و پهلوانان شاهنامه در جنگ دائمی برای مطالبه آزادی و آزادگی هستند. فردوسی پیرو دین اسلام بود و به پیغمبر اسلام (ص) و امامان شیعه عشق می ورزید و بخش هایی از شاهنامه را در مدح و ستایش آنها سروده است.
ازو بر روان محمّد درود (ص)
بیارانش بر هریکی برفزود
سرانجمن بد ز یاران علیّ (ع)
که خوانند او را علیّ ولیّ (ع)
در شاهنامه عشق نیز وجود دارد؛ گرچه فردوسی برای توصیف عشق نیز هم چنان زبان حماسی را انتخاب میکند. موسیقی کلام فردوسی، انتخاب مناسب وزن و قافیه ها، انواع صنایع ادبی در شاهنامه آن را به یک اثر بی نظیر و خاصّ تبدیل نموده است. اغراق های استادانه، تشبیه های بدیع و تصویرسازی طبیعت در شاهنامه، به شکلی کاملا هنرمندانه استفاده شده اند.
ازدواج و فرزندان فردوسی: تا قبل از سرودن شاهنامه آگاهی چندانی در زندگانی فردوسی در دست نیست. در آغاز داستان بیژن و منیژه زنی نام برده شده که پژوهشگرانی چون حبیب یغمایی، محمدتقی بهار و ذبیح الله صفا او را همسر فردوسی دانسته اند. چنانچه در بخش فرهنگ و هنر نمناک میخوانید بر اساس این گمان همسر فردوسی زنی فرهیخته بوده، که توانایی چنگ نوازی داشته است. به احتمال زیاد او دختر خانواده ای فرهیخته و از نظر مالی توانمند بوده و از آنچه که در این خانواده ها به دختران آموزش داده میشده، بهره داشته است. فردوسی دارای یک پسر و یک دختر بوده است. پسر او در سال ۳۵۹ ه‍.ق به دنیا آمده و در سال ۳۹۶ ه‍.ق در ۳۷ سالگی و زمانی که فردوسی ۶۷ ساله بوده، درگذشت. از فردوسی تنها یک دختر به جای ماند که پس از درگذشت فردوسی پاداش سلطان محمود را نپذیرفت.

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
٨ ماه پیش

البته که برخی معتقدند برخی ابیات شاهنامه گواهی بر عرب ستیز بودن آن است. اما به نظر من چنین نیست. یعنی با دلیل و منطق قابل بررسی هست، ضمناً در شاهنامه فردوسی واژگان عربی، در حدّ کمی وجود دارد که این کار فردوسی قابل تحسین است، چون زمانی که دیگر زبانها در داخل زبانی به مقدار کم، همانند نمک در غذا باشد، طعم خوبی دارد، قرآن نیز به مقدار کم و متعادلی از دیگر زبانها واژه استقراض کرده، در شاهنامه اصلی نیز ۶ بار از کلمه (معنی) در دل خود استفاده کرده مثلا:
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
سرش راست بر شد چو سرو بلند
به گفتار خوب و خرد کاربند
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
زِ راه خرد بنگری اندکی
که مردم به (معنی) چه باشد یکی
همین واژه (معنی) در این شعر، عربی است. اینطور گفته میشود که ۵ درصد، واژگان عربی نیز در شاهنامه فردوسی یافت میشود (البته به نقل از آنهایی که در این رابطه تحقیق انجام داده اند، بعید میدانم در نسخه اصلی تا این اندازه باشد) با این حال، مسلما شاهنامه فردوسی به هر کسی که به ایران حمله کرده و موجب خسارت به آن شده، علاقه ای ندارد و آنها را دشمنانی می بیند که آمدند، و فرهنگ، هنر و تمدن ایرانی را بنا داشتند نابود کنند. در این رابطه؛ حتی در ابیات آخر شاهنامه که ایران در برابر اعراب شکست میخورد و این اتفاق در جریان نبردهای سنگینی نظیر سعد بن ابی وقاص ملعون که از دشمنان مولا علی علیه‌السلام بوده، و هرمز اتفاق می افتد، فردوسی اعراب را کاملا با لفظ دشمن میخواند.

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
١٠ ماه پیش

شاهنامه در ضمن حماسی بودن، اخلاق گرا هست و غیرت و وطن دوستی را که از آموزه های اسلام است تحسین میکند و اگر به کتب معاصر شاهنامه رجوع کنید متوجه میشوید که مثلاً کلمه (تفو) در هیچکدام از کتب اون عصر نبوده، ولی در قرون بعدی این کلمه در نگارش کتاب شروع شده و تا عصر کنونی تکرار شده، ولی ناسخ خائن تا توانسته در شاهنامه الحاق کرده که (ﺗﻔﻮ ﺑﺮﺗﻮ ﺍﯼ ﭼﺮﺥ ﮔﺮﺩﻭﻥ ﺗﻔﻮ)
و یا اشعار جعلی زن ستیزانه الحاقی:
زنان را ستایی سگان را ستای
که یک سگ به از صد زن پارسای
اصلاً چنین اراجیفی، نه با روحیه فردوسی سازگار است، و نه با فرهنگ شاهنامه. زن پاک، در شاهنامه مدح و ستایش شده که در فرصتی به آنها اشاره میکنم، متاسفانه هشت نمونه از شاهنامه تهیه کردم، که میبینم همراه با کلی جعلیات و الحاقات، بنام شاهنامه فردوسی چاپ و نشر شده که به شما معرفی میکنم و تذکر میدهم که تمام این شاهنامه ها آلوده به جعلیات است:
شاهنامه فردوسی ؛ چاپ ژول مول
شاهنامه فردوسی ؛ چاپ مسکو
شاهنامه فردوسی ؛ چاپ کلکته
شاهنامه فردوسی چاپ انتشارات ایران باستان
شاهنامه فردوسی چاپ امیر کبیر
شاهنامه فردوسی ؛ چاپ امیر بهادر
شاهنامه فردوسی ؛ چاپ محمد رمضانی
شاهنامه فردوسی ؛ چاپ دبیر سیاقی
این شاهنامه ها اغلب از روی یکدیگر کپی برداری شده و سوءتفاهم هایی بوجود آورده، و باعث شاهنامه ستیزی شده، بعضی اساتید هم سعی کردند این جعلیات را توجیه و ماست‌مالی کنند که اوضاع رو بدتر کردند، در اینجا، یکی از نسخه های اصلی شاهنامه رو بهتون کامل و با مشخصات معرفی میکنم،
مشخصات کتاب
شماره بازیابی: ۵-۱۵۲۷۳
شماره کتابشناسی ملی: ف۵۲۷۳
سرشناسه: فردوسی ابوالقاسم ۳۲۹ - ۴۱۶؟ ق
عنوان و نام پدیدآور: شاهنامه فردوسی، نسخه خطی، ابوالقاسم فردوسی
وضعیت استنساخ: ق ۱۰۲۱
آغاز، انجام، انجامه: آغاز نسخه (افتتاح سخن آن به که کنند اهل کمال به ثنای ملک الملک خدای متعال...)
انجام نسخه (... هزاران درود و هزاران سلام ز ما بر محمد علیه السلام تمام شد کتاب میمون فال عدیم المثال شاهنامه از مقولات... الحمدلله رب العالمین

معرفی کتاب منظومه ای است از ابوالقاسم فردوسی که دارای چهار مقدمه می‌باشد نسخه حاضر با مقدمه ای است که در سال ۸۲۹ ق بدستور با بیسنقر میرزا پسر شاهرخ نوشته شده است.

مشخصات ظاهری: برگ ۳۸۱، سطر ۲۵، اندازه سطور ۲۳۵x ۱۳۵، قطع ۳۳۵x ۲۱۰
یادداشت مشخصات ظاهری: نوع کاغذ: فرنگی نخودی
خط: نستعلیق
تزئینات متن سر لوح و کتیبه مذهب به زر، لاجورد، شنگرف سفید، مشکی و سبز (برگ ۳ب برگ ۱۴ب دارای دو کتیبه در بالا و پائین و در سمت راست و چپ متن با همان رنگها، دارای ۳۴ مینیاتور، جدول دور سطور به زر، شنگرف و لاجورد، عناوین به شنگرف
یاداشت تملک و سجع مهر: امتیاز نسخه نفیس بودن.
منابع اثر، نمایه ها، چکیده ها... فهرست نسخه‌های خطی فارسی منزوی (۲۹۳۵: ) ۴
موضوع: شعر فارسی -- قرن ق ۴

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
١٠ ماه پیش

ضحاک ماردوش یکی از زیباترین داستان های شاهنامه است. بعد از آن داستان و سرگذشت رستم از تولد تا هفت خوان و غیره را جذاب میدانم. اساسا به نظر من داستان رستم تبلوری از جذابیت هایی است که هر ایرانی به نوعی آنها را در زندگی شخصی خود تجربه میکند. داستان سیاوش نیز غمنامه است که واقعا در اوج زیبایی نوشته شده. بیژن و منیژه مخصوصا وقتی منیژه بر سر چاه بیژن اشک میریزد و منتظر است تا رستم بیاید و به داد او برسد هم از جذابیت های خاصی برخوردار است. داستان زال و رودابه و به ویژه عشق عجیبی که در قالب آن یک دختر بیگانه نسبت به یک ایرانی دارد نیز از جذابیت های خاصی برخوردار است. داستان های مربوط به انوشیروان، بزرگمهر، بهرام گور و خسرو و شیرین نیز، همه و همه بقدری از جذابیت برخوردارند که حقیقتا نمیتوان گفت کدامیک جذاب تر و زیبا تر از بقیه است. تا اینجا از جذابت شاهنامه بعنوان مقدمه گفتم. خب، برخی بطور خاص این نظر را مطرح میکنند که فردوسی، عرب ستیز، زن ستیز، ترک ستیز و.. بوده است. شاید وقتی فردی بیش از حد ایران و ایرانی را دوست داشته باشد، طبیعتا این احتمال بوجود می آید که نسبت به بیگانگان نوعی نگاهِ بد دارد. شاهنامه، عرب ستیز نیست، دشمن ستیز است. جنگ طلب نیست، بلکه دفاع از وطن را دفاع مقدس میداند. فردوسی مسلمان و شیعه پاک اعتقادی است که تعدادی اشعار جعلی و الحاقی خوانندگان را بدبین میکند. شاهنامه نثر نیست که بیتی از آنرا دستمایه کنیم و به قضاوت بنشینیم. نظم است، و باید اون منظومه را از ابتدا تا انتها بخوانیم تا متوجه بشویم که دو نفر مشغول رجزخوانی علیه یکدیگر هستند، و شاهنامه رسانه ای در هزار سال قبل است که آنرا روایت میکند. مثلاً این شعر نثر جعلی به شاهنامه الحاق شده:
كه رستم يلی بود در سيستان
كه من كردمش رستم داستان
چنین چیزی در نسخه های اصلی نیست و ناسخین خائن به آن الحاق کرده اند و دیگران هم، به رسم امانتداری، این جعلیات را کپی و انتشار دادند.

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
١١ ماه پیش

شاهنامه فردوسی با تار و پود و هویت و حافظه ناخودآگاه ایرانی ها گره خورده است. در این راستا، در بسیاری از ژانرهایی که اکنون برای افراد در سنین مختلف جذاب هست، ما معادل ها و نمونه های بسیار جذابی را در قالب شاهنامه داریم. مثلا آنکه میخواهد داستانهای عاشقانه بخواند، میتواند داستان بیژن و منیژه یا خسرو و شیرین بخواند. آنکه به دنبال غمنامه است میتواند سوگ سیاوش و یا داستان رستم و سهراب را بخواند، و آنکه دنبال هیجان و درگیری است میتواند نبردهای رستم را بخواند. از این منظر، شاهنامه فردوسی به قدری داستان های زیبا و جذاب دارد که باید گفت از توان و ظرفیت های زیادی برخورد است تا مخاطبان فراوانی را به سمت خود جلب کند. متاسفانه اشعاری جعلی به فردوسی نسبت داده شده که دروغ است، مانند زن ستیزی، عرب ستیزی، ترک ستیزی و..

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
١١ ماه پیش
عکس پرسش

شاهنامه فردوسی را بایستی اثری گرانسنگ دانست که اساسا به مظهری از غرور و فرهنگ ملی ایرانیان نیز تبدیل شده است. سال ها از نگارش این اثر گذاشته است (بیش از هزار سال) از داستان های شاهنامه، داستان سیاوش، مرگ رستم، هفت خوان، کیخسرو، بیژن و منیژه و زال و رودابه.. 

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
١١ ماه پیش

بسیاری از تحلیلگران، راز ماندگاری فردوسی و شاهنامه را در این می دانند که اساسا این کتاب، انعکاسی از خودِ ایرانیِ ملت ایران است، و عملا آن ها با خواندن این کتاب، گویی اثری را مطالعه می کنند که سال ها با آن آشنایی داشته و خو گرفته اند. الهام باقری (استاد دانشگاه و پژوهشگر در این حوزه)

٢٢٤,٦١٦
طلایی
٢٤٨
نقره‌ای
٢,٣٦١
برنزی
٧,٥٩١
تاریخ
١١ ماه پیش

پاسخ شما