بیت زیر با کدام بیت تناسب معنایی دارد ؟
« از بحر دفع غم به کسی گر بری پناه.
هم غم به جای ماند و هم آبرو رود »
الف) به دست من و توست نیک اختری.
اگر بد نجویم نیک اختریم.
ب) آدمی گرچه بر زمانه مهست.
ز آدمی خام دیو پخته بهست.
ج) دست طمع چو پیش دیگران دراز می کنی.
پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش.
د) به دشمن رسد آنچه باشد به گنج.
بده تا روانت باشد به گنج.
الف
ب
ج
د
٤ پاسخ
داره هشدار میده که اگه بخوای غم و گرفتاریتو با پناهبردن به دیگران حل کنی، نه تنها غمت حل نمیشه، بلکه ممکنه آبروتم بره!
حالا بین گزینهها، مناسبترین معنای نزدیک به این بیت، گزینهٔ ج هست:
دست طمع چو پیش دیگران دراز میکنی / پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
چون دقیقاً همون مفهوم رو داره:
وقتی دستت رو پیش دیگرون دراز میکنی، در واقع از آبروت خرج میکنی. یعنی برای یه نفع موقتی، یه چیز خیلی باارزشتر از دست میره.
یه جورایی هر دو بیت دارن میگن:
غمتو خودت باید حل کنی، وگرنه نهتنها حل نمیشه، بلکه آبروتم میره!😅
در داستانها و آثاری که پیش از نظامی دربارهی اسکندر نوشته شده، در مورد حملهی او به آذربایجان اشارهای نرفته است و یا آن که تنها از این گفتگو شده که او آتشکدهها را ویران ساخت و مردم را وادار کرد از آتش پرستی رویگردان شوند. اما نظامی در این خصوص مطالب تازهای پیش میکشد. اسکندر پیش از آن که به خاک آذربایجان گام گذارد، تعریف نوشابه ملکه و پادشاه بردع و فرمانروایی او را میشنود. از اینکه زنی اینگونه کشور داری میکند شگفت زده میشود.
سكندر چو لشگر به صحرا كشيد
سراپرده سر بر ثريا كشيد
در آن خرم آباد مينو سرشت
فرو ماند حيران ز بس آب و كشت
بپرسيد كين بوم فرخ كراست
كدامين تهمتن بدو پادشاست
نمودند كين مرز آراسته
زنی راست با اين همه خواسته
زنی از بسی مرد چالاك تر
به گوهر ز دريا بسی پاك تر
قوی رای و روشن دل و سرفراز
به هنگام سختی رعيت نواز
به مردی كمر بر ميان آورد
تفاخر به نسل كيان آورد
كله داريش هست و او بی كلاه
سپهدار و او را نبيند سپاه
غلامان مردانه دارد بسی
نبيند ولی روی او را كسی
نظامی به هنگام رسیدن اسکندر به بردع، از آبادی و زیبایی این شهر که سبب بهت و حیرت وی شد، سخن میگوید.
زن كاردان با همه كاخ و گنج
ز طاعت نهد بر تن خويش رنج
ز پرهيزگاری كه دارد سرشت
نخسبد در آن خانهٔ چون بهشت
دگر خانه دارد ز سنگ رخام
شب آنجا رود ماه تنها خرام
دیدار اسکندر و نوشابه، به منزلهی منظومهای است کامل و مستقل که در این اثر گنجانده شده است. در اینجا قهرمان مورد مهر شاعر، از نظر خردورزی و ذکاوت و قدرت، با شاهان دیگر برابر نهاده شده است.
دگر باره نوشابهٔ هوشمند
ز نوشين لب خويش بگشاد بند
كزين بيش بر دل فريبی مباش
به ناراستی يك ركيبی مباش
ستيزه مياور درين داوری
كه پيداست نامت به نام آوری
پيامت بزرگست و نامت بزرگ
نهفته مكن شير در چرم گرگ
خمسه نظامی/ نوشابه پادشاه بردع
عالی. . ممنون از توضیح خوبتون سپاس🙏