در بیت زیر به کدام صفت حضرت علی (ع) اشاره شده است؟
در بیت زیر به کدام صفت حضرت علی (ع) اشاره شده است؟
« چو به دوست عهد بندد زمیان پاک بازان
چو علی( ع)که می تواند که به سر برد وفا را»
٧ پاسخ
وفا به عهد و پاکبازی
در مثنوی مولوی، اولین مشخصۀ اصلی، تنوع مضامین است. موضوعات عرفانی، دینی، اخلاقی و حتی گاه روان شناختی هم در آن آمده است. اکثر بخشهای مثنوی، شامل داستانهایی عموماً برگرفته از قصص قرآنی دربارۀ پیامبران است، علاوه بر آن، آیات و احادیث بسیاری نیز آورده و آنها را تأویل عرفانی کرده است. اکثر داستانها حالت تمثیلی دارند و بعضی برگرفته از کلیله و دمنه اند و بعضی دیگر از آثار ابن سینا، سنایی، نظامی و عطار است. ظاهراً او از درویشهای دوره گردی که به قونیه میآمدند نیز حکایاتی اخذ میکرد. زبان حکایات در مثنوی به سبک نیمه محاوره ای است و هر جا که اقتضا کند، این سبک، سنگین میشود اما نه بصورت سبک پیچیده و تیره. این بهره گیری مولوی از زبان عامه در اکثر آثار او حتی در آثار منثورش مشاهده میشود. بطور کلی آمیختن عناصر سبک ادبی با سبک محاوره از مختصات سبکی مولوی است. در سطح فکری افزون بر آموزههای عرفانی در مثنوی، ظاهرا بخشهایی از آن مربوط به داستان زندگی اوست. چنانکه خود مولوی در مثنوی میسراید:
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقیت نقد حال ماست آن
این امر باعث میشود تا نشانهها در مثنوی دلالت تاریخی بیابند.
افتاد بگورم گذر آن سرو روان را
من مرده خوشم زیست مبارک دگران را
ای چرخ چه کردی به سلیمان و سکندر
كاز تو هوس عيش بود شاه جهان را/ بانو شاعره شاه جهان بیگم.
بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی
تذكرة الخواتين مينويسد وی همسر میرزا علی اکبر متخلص به نظیری است. پسری داشته موسوم به میرزا احمد متخلص به کشته، طبعی توانا داشته و بعضی زنان فتحعلیشاه را که معاصر وی بوده اند مدح کرده، دیوان او محتوی قریب به سه هزار شعر میشود:
چه شود اگر کهبری ز دل، همه دردهای نهانیم؟
به کرشمههای نهانی و، به تفقدات زبانیم؟
نه بناز تکیه کند گلی، نه بناله دلشده بلبلی
تو اگر بطرف چمن دمی، بنشینی و بنشانیم
زغم تو خون دلِ ناتوان، زجفات رفته ز تنم توان
بلب است جان و تو هر زمان، ستمی ز نو برسانیم
ز سحاب لطف تو گر نمی، برسد به نخل امید من
نه طمع ز ابر بهاری و، نه زیان ز بادِ خزانیم
بُوَدَم چو رشحه دلی غمین، الم و فراق تو در کمین
نشوی بدرد و الم قرین، گر از این الم برهانیم
محمود میرزا قاجار مؤلف تذكره نقل مجلس که معاصر او بوده مانند تذكرة الخواتين او را تعریف میکند و اضافه مینماید: از هر طرف نسبتش بشعراء میرسد و به شرافت سیادت نیز مشرف و به اعتقاد من طبعش از عفتی ولاله خاتون و مهری و مهستی که بهتر و مهم تر شعراء نسوانند و در این طایفه داد سخن داده اند خوبتر است، در اداء مضمون قادر و ماهر است. قصیدهها و غزلها گفته و بعلت بندگی خلف الصدق خود میرزا احمد (کشته) تخلص در درگاه همایون ماوایش باین درگاه و آرایش افکار خود را اغلب بنام من ونواب همایون زینت بخشد و بنام همشیره کرام ضياء السلطنه گریز آرد دفتری باندازه سه هزار شعر دارد جمله را بچشم امعان ملاحظه و این ابیات از او است:
فلك كينه گرا دوش به آهنگ جفا
همه شب پای فروهشت بکاشانه ما
گفتم از بهر چه کار آمده گفتا که جور
گفتم از بهر چه تقصیر بود گفت وفا
هر کجا نام زدانش همه افلاك حجاب
هر کجا ذکر بنامش همه آفاق حيا
پدر این هاتف، همان هاتف معروف اصفهانی، گوینده ترجیع بند مشهور (وحده لا اله الاهو) است که عباس اقبال در مقدمه دیوانش نوشته: نامش سید احمد از سادات حسینی و اصل خاندان او به نقل تذکره نگارستان و تذکر محمدشاهی از اردوباد آذربایجان بوده که در زمان صفویه به اصفهان مهاجرت کرده و هاتف در نیمه قرن دوازدهم در اصفهان تولد یافته و در ۱۱۸۴ در قم و ۱۱۸۷ در اصفهان و ۱۱۹۵ و ۱۱۹۶ در کاشان بوده و در اواخر ۱۱۹۸ هجری در قم بدرود حیات گفته.
جعفر شهری باف، در دوران کودکی، جوانی و بزرگسالی برای گذران معاش خود و کمک به خانواده در صنعت و پیشه های مختلفی مانند قصابی، سلمانی، دلاکی، ریخته گری و... کار کرد و با هوش بالایی که داشت، دانش و مهارت آموخته و البته همزمان با اصطلاحات و عبارات پیشه ها و فرهنگ عامه آشنا شد. همه آموخته ها و مهارتهایی که شهری از شاگردی در دوران کودکی، نو جوانی و جوانی در پیشه های گوناگون فراگرفته بود، در زندگی او سودمند افتادند، و این همه کارگی، او را کم وبیش بی نیاز به دیگران کرد. از مهارت آموزی در پیشه و فن های گوناگون بهره برده و سرمایه ای اندوخت و خود را از زندگی در محلۀ فقیر نشین عودلاجان به زندگی در سعدآباد تجریش، محلۀ کاخ نشینان رساند. بنا بر نوشتۀ احمد اشرف، شهری باف در دوران زندگی با جماعت بزرگی از مردمان اداری و بازاری و صنف های مختلف شهر آشنا شد و با بسیاری از آنان دوستی و رفت و آمد برقرارکرد. این نوع زندگی اجتماعی و داشتن روابط نزدیک وگسترده با هرگروه و قشر از مردم و تأمل در اجتماعیات و آداب و رسوم وشیوۀ زندگی و روابط اجتماعی آنان، جملگی مجموعۀ دانسته ها و عقاید و آراء او را شکل داد. چون از کودکی به شعر و داستان و خواندن و نوشتن علاقه داشت، خیلی زود و در نوجوانی نوشتن را آغاز کرد. ذهن او انباشته ای از شعر، مثل، ضرب المثل، قصه، افسانه و روایت بود که از آنها برای شیرینی کلام خود در محاوره و نوشته هایش به جا استفاده میکرد. او اهل یادداشت برداری از روی کتاب و مجله برای نوشتن مطالب کتاب هایش نبود. آنچه می نوشت و در آثارش می آورد از ذهن و حافظۀ تیز و قوی و بی نظیر خود برمی گرفت و بر روی کاغذ می آورد. همواره قلم و کاغذی در کنار دست داشت و به هنگام کار یا صحبت آنچه به خاطرش می آمد، یادداشت میکرد. ساده نویس و رک گو و افشاگر راز و رمزها و رفتارهای زشت و زیبا و پلید و پاکیزۀ مردم جامعۀ تهران زمان خود بود. در نوشته هایش زبانی تند و تیز و بی پرده و عریان و همراه با طنز و کنایه و برای هر موضوع و مطلبی مثل و ضرب المثلی، و لطیفه و طنزی در آستین مخفی داشت. آثارش جملگی بازتابندۀ گنجینۀ ارزشمندی از تاریخ اجتماعی و فرهنگ عامۀ تهران و روایت کنندۀ خوی و رفتار وخصلت تهرانی ها در خانه و کوچه و بازار و محیط کار و مجلس بزم و رزم و زندگی آشکار و پنهان آنهاست. از این رو یکی از ناشران آثارش او را به درختی پربار مانند کرده که هر بار وقتی تکانش می دادی، میوه های فراوانی از آن میریخته.
از در خويشم مران، كاين نه طريق وفاست
در همه شهری غريب، در همه ملكی گداست
با همه جرمم اميد، با همه خوفم رجاست
گر درم ما مس است، لطف شما كيمياست
سعدی اگر عاشقی، ميل وصالت چراست؟
هر كه دل دوست جست، مصلحت خود نخواست.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
بر سر پیمان ماندن