پرسش خود را بپرسید

پیشنهاد واژه پارسی به جای " معادله،نامعادله"

تاریخ
١ سال پیش
بازدید
٤,٧٦٩

به جایِ واژه  " معادله" چه واژه ای  را پیشنهاد می کنید؟

نکته:

1-در زبانِ آلمانی  "Gleich.heit " به معنای " برابری" است؛

2- واژه یِ  " Gleich.ung " در زبانِ آلمانی به معنای " معادله" است و " Un.gleich.ung" به معنای " نامعادله".

( پس این دو هر چند نزدیک به هم هستند ولی یکی نیستند.)

سپاس گزار  خواهم بود،چنانچه  من را در این باره با پیشنهادهایتان همراهی بفرمایید.

٣٦,٩١١
طلایی
٣
نقره‌ای
٨٦٧
برنزی
٣٥٧

جناب فرتاش گرامی
؟؟؟

-
١ سال پیش

درود برشما پایین جواب میدهم. . ممنون از طرح سوالهای آموزنده

-
٦ ماه پیش

١٣١ پاسخ

مرتب سازی بر اساس:

حکمت از ح. ک. م آمده و شاخات آن تحکیم / محکم / محکوم / احکام و . . . میباشد.
میناشناسی حکمت ؛ از آنجا ک ه شاخات آنرا بیان کردم میتوان در مثال ساده ای بهتر آنرا واشناسی کرد.
 


بدین وسیله در این استوار نامه شما را به  سمت .... منصوب میکنم. /
دقت بفرمایید استوارنامه برابر حکمنامه میباشد پس با این حساب آیا متوان گفت محکم = سفت و استوار ؟؟؟ بله
آیا میتوان گفت محکوم یعنی کسی که رای آن سفت شده و قابل برگشت و شل شدن نیست؟؟؟ بله
آیا میتوان گفت احکام که انرا دستور در زبان فارسی میدانیم همان استوار است یعنی هر چیزی که ملزم به رعایت آن هستیم؟؟ بله ( قانون هم بسیار همسان با کانون است یعنی سفتگاه = مستحکم که باز هم حکم و ح. ک. م در آن دیده میشود
=> آیا حکمت همان استوار نامه میباشد ؟؟؟؟ یعنی چیزی که خداوند برای ما قانون کرده و ما ملزم به پذیرش آن هستیم و در خط سرنوشتی ما قرار دارد؟؟؟ بله
امروزه به اشتباه حکمت را دانش و . . . مینامند

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

بنگ را برخی ریشه گیاه شاهدانه دانستند و گفتند گیج و مست و خواب کننده است و همچنین نوشتند که در اوستایی banaga  و  در   هند باستان  bhanga  و در پهلوی  mang =  منگ نوشتند اما ریشه یابی درستی از آن انجام نشد

بنگ را در  بانگ داریم  گذشته آن  ونگ / وانگ بوده   که به دو چیز میتواند اشاره داشته باشد

1= به + انگ =  وه + انگ = تجمیع  نیکو

2=  با + انگ = تجمیع شده

چرا بانگ را فریاد معنی میکنند؟؟؟؟    چون فریاد = فر + یاد = فر + خاطر = بسیار  نفوذ / رخنه کرده = اشاره به  داستانی دارد که در    یاد  و خاطر   بسیار   ماندگار شده و نفوذ پیدا کرده / خب   چرا بانگ اشاره به آن دارد ؟ چون  بانگ دوباره اشاره به  تجمیع یا نفوذ بسیار   دارد و میتواند اشاره به حالتی داشته باشد که انسان از روی  ناراحتی به        داد و فریاد  و بانگ زنی روی میآورد ؛ همچنین در  زبان  لاتین هم bang  اشاره  به  صدا  دارد ؛ big bang

همانطور  که   در   دادگستری   اشاره  به   فریاد رسی دارد  و  داد  هم به مینای   دادن = عدل  و هم به مینای   صدا  و رسیدگی به صدا  و  بانگ میباشد

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

زار  و  زور    نشان دهنده اینست که زور  از   زار   آمده ؛ برخی باور دارند   بازار= با + زار = با  + سار = با جنب و جوش و جاری و ساری می باشد ؛ هر چند اگر بازار  را  جداگانه بنویسیم درست است اما برای بازار که اشاره به جا  یا حالتی خاص دارد  نمیتواند درست باشد. گویا در  گذشته آنرا   ابرسار  مینوشتند که  اگر آنرا ساده کنیم به برسار و برزار و شاید نهایتا به بازار هم برسیم که بازهم به شلوغی و بسیار جاری بودن اشاره دارد = بیز / باز =busy ؛ همانطور که باز  بودن  اشاره به مشغول بودن دارد و از ابرزار نیامده  بلکه از باز / بیز آمده و میتوان به راحتی فهمید بازار اشاره به باز + آر دارد  نه برسار

کشت --> کاشت

دشت --> داشت

دست --> داست ( داستان) = اختیار و موضوع

دس --> داس

بست--> باست (bust = توقف لاتین)  یعنی نگه داشتن = بستن

وِست --> واست = خواستن و آرزو

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

زیگزاگ = به اریب راه رفتنی که  همراه با  تکرار در برگشت به نقطه اول باشد زیگزاک میگوییم اما  این  واژه  از   کجا  آمده؟؟؟

واژه   زیگ+ زاگ  همانطور که پیداست  بخش دوم  آن  بصورت یک بخش آوایی متناسب با بخش اول به آن چسبیده ؛ چیزی که در زبان های ایرانی  بسیار    رواج(رواگ) دارد مانند = پسرمسر / دخترمختر / کیفمیف و ...

بدین چم که  بخش اول  آن   = زیگ  ریشه درست آن است 

زیگ در گذشته در  چند جا بکار رفته 

زیج = جدول

زیگورات = طبقاتی و ...

زیگ مازندرانی = جم و جور  و کوچک  

زیگ = نام پرنده ای همچون سار که بسیار کوچک است

یعنی زیگ به دو چیز  اشاره دارد 

1= جم و جور

2= اصولی و برابر جدول

 همه اینها  اشاره به   تجمیع و اصول بندی  دارد

خب رپت آن به زیگزاگ چیست؟؟؟؟

حرکت زیگزاگ به  حرکت مطابق اصول اشاره دارد ؛ یعنی حرکتی برابر  جدول بندی ؛ یعنی حرکت پلکانی = حرکتی در راستای پله = اریب و مورب ؛ همانند زیگورات که پلکانی می باشد ( اشتباها بدان طبقاتی گفتند چون طبقات میتواند پلکانی نباشد و مانند ساختمان صاف رشد کرده باشد )   

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

ریشه شناسی table = میز

table / tableau /   طبل    هر   سه    از     کاربن ( فعل )   تپ = tab     به  معنای    ضربه و  برامده  آمده  اند

تابلو  = وسیله ای که بسیار  قابل تابیدن و ضربه زدن و ... باشد ( وسیله ای برای خواباندن (ضربه زدن)  و قابلیت نمایش دادن )

table =  tab + able  =  وسیله که قابلیت ضربه زدن را به ما میدهد = همان بوم در نقاشی که قابلیت خواباناندن ( ضربه  زدن) جهت نقاشی کشیدن را میسازد  /  تیبل  یعنی وسیله ای که در خود چیزهایی را میخواباند و جای میدهد ؛ واژه میز  از  دمیزین و میکس آمده  = ترکیب =  سوار  شده = تشکیل شده و در بردارنده از همنیرو  تیبل با  میز   هم معنا و مینا میباشد

تابوت = تاب + بد / تاب + بت =  خواباننده بت یا پیکر = وسیله ای که بت یا پیکری را در  آن  میخوابانند

طبل = از  تپ / تپه   آمده  یعنی  برامده  یا  وسیله ای که باید ضربه ای را به آن  خواباند

افتاب= اف + تاب = اپ + تاب = از بالا  تاباندن = از بالا خواباندن = اشاره به چیزی دارد که از بالا به پایین چیزی را میخواباند = ضربه میزدند 

خود واژه تاپ = بالا    هم   بعد  ها در  تقارن  با  up   به نشانی از  بالا  بودن  مینا شد.

همچنین تب و تاب  بعدها نشانه تحمل و فشار نیز  شد  اما در گذشته  های دور  نشان از  ضربه و اشاره  بوده

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

حلزون شکلیست هندسی و مارپیچ اما در مناطق شمالی  به  این   جانور    لِسِک  یا   راب   میگویند

لِسِک همان لیز / لیزک است و اشاره به  سرسری  بودن  و  لیز  بودن  دارد  / لیسیدن  هم  اشاره  به  همین  داستان دارد اما راب که در مناطقی از استان گیلا ن به آن اشاره میشود چیست و  چرا  به آن راب  گفته شده؟؟؟

راب  با    روب  / ربودن / ربایش و  ...   یکی میباشد  و در اینجا به  جذب کردن و چسبندگی  این  حیوان  اشاره شده است یعنی خاصیت لیزاجی یا لیزاکی بودن آن

پس میبینیم در هر دو حالت  نام درستی به این حیوان گفته شده است 

توضیح اینکه لیسک یا راب  جانوری بدون  خانه حلزونی شکل میباشد / خود حلزون بسیار شبیه به عبارت هذلولی میباشد که پیشتر ریشه یابی شد به مینای  هذ +لول = has  + lol    لول شده و مارپیچی / واژه  رول  یا  مارپیچ و roll  هم از همان  خانواده میباشد

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

آسفالت = آس  + فالت

آس را ریشه یابی کرده بودم که برابر  easy / آسی شدن  / آس + مان /  آستر و ....  میباشد  و در   همه  اینها به سادگی و صافی اشاره شده است

همیشه برایم سوال بود      فالت     چیست  که در ترکیب با آسفالت آمده؟؟؟؟؟

فالت  برابر    پالِت  است اما با   خوانش  دیگر  .   پالِت   را   در    پلیت / فِلَت / پالتو / pallet  / Flatt Ron  /  , ....     داریم

حتی  واژه  فلات  ایران هم اشاره به همین داستان دارد یعنی   گستره    و    زمینه   = سطح

مثلا در پالتو به دلیل اینکه روی کت و سایر  پوشاک پوشیده میشود بدان  گفته شده است =  یکدست و مسطح کننده  ( همه پوشاک زیر آن قرار میگیرد و سطح پوشیدن را به یک سطح تبدیل میکند )

در فلات ایران اشاره به گستردگی و مسطح بودن  دارد

در  پلیت اشاره به شاسی و زمینه و سطح دارد

در فلت اشاره به  هموار  و مسطح دارد 

=> آس+ فالت =  زمینه صاف = گستره صاف و اشاره به سطح کاملا صاف و  هموار  دارد

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

الکترو+مغناطیس = الکترون + مغناطیس   بدین چم که مگنت و جذب کننده الکترون هاست
الکترونیک = وابسته به الکترون

مغناطیس از  مگنت(magnet) و  mag  آمده  ( مگ )  مگ  از  مغ  و بغ ؛  این واژه رو اروپایی ها زمانی که  دین زرتشتی باب بوده و همگانی بود از ایرانیان گرفتند و داستان آن اینطور بوده که به واسطه اینکه  مغ ها و زرتشتیان برای رسیدن به آرزوهای خود دعا میکردند و دعای آنها براورده میشد به این عمل جذب و رسیدن گفتند و چون آنها پدران دینی بودند گاها در راس حکومت به دادگری و دادخواهی اوازه شدند از اینرو واژه مغ یا مگ  بعنوان جذب کننده به اروپا رفت و به مگ تبدیل شد.    نمونه های ایرانی آن اینطور است.
مُغ = روحانی زرتشتی
بَغ ( بغداد ) = مرکز حکومت و دادخواهی مغ ها )
مغان = روحانیون زرتشتی

از اینرو در گذشته به الکترومگنت = کهربا  میگفتند  یعنی آنچه که ذرات کوچک را جذب میکند ( یا شایدم جذب کننده انرژی )  ؛ رُب  را  در  ربودن و ربایش میبینیم ؛  ناگفته نماند الکترون به بار منفی آن اشاره دارد چرا که گردش الکترسیته از قطب منفی به مثبت است و نه وارون آن . 

  کَهرُب =  الکترومغناطیس  ( جذب کننده الکترون)   

الکترسیته ساکن = کَهنشین استاپ ( به واژه ساکن بروید که چرا استاپ هندوراوپایی می باشد ) 

الکترونیک = کَهرانیک =  کَه + رانیک ( حرکتی ) = ریز حرکت ها  ( ران با run لاتین برابر است و   در  رانش  / راننده و .... آنرا داریم )

( البته اصل واژه  کِه  میباشد  یعنی کوچک  انگاه داریم ) 

کِهرُب /  کِهنشین استاپ / کِهرانیک

با سپاس

elect / elec  از   الک  آمده  یعنی  ریز ؛ همچنین در زبان مازندرانی به خردسالان سِلِک  میگویند  که از  س+ اِلِک (همان اَلَک فارسی)  آمده  و خود نشان میدهد که به ریزی  اشاره دارد(  از ریز آمده ) ؛ بخش دوم آن  tron /  ron  باشد  اشاره به جابجایی دارد ( انگاری ) و رویه هم به جابجایی ریزگردها اشاره دارد . در کهربا نیز  که  از  که + ربا  ساخته شده  به ربایش ریز اشاره شده ؛ یعنی جذب کننده ریزگرد ؛ الکترون بیشک ریشه همند و مشترک با زبان  اوستایی دارد.بله کهربا مناسب توصیف خود ریزگرد یا الک نیست ( الک کردن اشاره به جداسازی ریز گرد داشت)

چرا   رون / ترون  اشاره به جابجایی دارد ؟؟؟؟  چون تراکنش / ترابری / ترا  / ....  و همچنین در  زبان لاتین / trans   اشاره به همین داستان دارد ؛ اگر ترکیبی از tra+run  یا  ترکیبی از   tra + ron   بدانیم  یعنی  حرکت به سمت دیگر ؛ یعنی  از  ران = run  و  ترا  آمده   پس میتوان فهمید  ترا    همان  ورا   یا آن سوی دستان است = دور دست ها  /     و در ترکیب با  ران = run  =   حرکت و فرار    ؛ میشود  جابجایی حرکتی
=> electron = الکترون   دقیقا     به  جابجایی  ریزگردها اشاره دارد = جابجایی ریزاَلَک ها

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

شنبه = ش + انبه = ش + هم = زِ+هم = یکهم

یکشنبه = یک + ش +  انبه = یک + ش + هم =  یکهم

دوشنبه = دو + ش + انبه = دو + ش + هم = دوهُم = دووم = دوم

سه شنبه = سه + ش + انبه = سه + ش + هم = سوهُم = سووم

چهارشنبه = چهار + ش + انبه = چهار + ش + هم = چهارهم = چهارم

پنجشنبه

جمعه = آدینه

توضیح اینکه روزهای هفته از عدد + ش+ انب ( هم امروزی )  تشکیل شده اند و نشاندهنده تعداد انباشت و سرشماری هستند . در خصوص یکم / دوم / سوم و ....  نیز از همین روش استفاده شد  یعنی  عدد + انب = عدد + هم با این تفاوت که مابین ایندو از  واج      شِ    یا    شَ   استفاده شد که نشان دهنده مشتقش شدن است . برابر  as /s / از  / ز / ش    =  از   یا   بعنوان   ؛ چیزی که مشتق گرفته شده باشد = از آن آمده باشد

آدینه نیز  از  add  آمده  و به معنای  جمع  میباشد  و  جمعه  نیز  برابر  همان می باشد.

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

دیروز در حال این بودم که چراغ به چه مینا میباشد؟؟؟ چرا اصلا به اون وسیله چراغ گفتند؟؟؟ و .....

همچنین دیروز پستی رو میدیدم که به گپذشته چراغ اشاره شده بود که چراک نوشته میشده

واژه چراغ/چراک  از   چر + آک  آمده  بخش   چر/جر  آن   اشاره  به  هوا  دارد/( خب الان میگید چه رپتی داشت و اصلا چرا به هوا اشاره دارد؟؟)

این وسیله در گذر زمان به نام دیگری نیز  آواز شد (  به آنم در برخی از جاها  بادی   نیز  میگیوند )  خب سوال چرا به این وسیله ای که نور  میدهد   بادی   گفتند؟؟؟؟؟؟

اگر یادتان باشد چریدن و  چراییدن  را  هوا  و  هواگردی  مینا کرده بودم  یعنی  کسی  یا چیزی که در محیط اطراف به هوا خوری و هوا گردی مشغول است. واژه   بادی  ( لَمپا  سابق ) که از خودش نور میدهد  چراغی بوده  که آنرا  به  بیرون و شبگردی  میبردند ؛ یعنی وسیله ای  برای  گشتن در محیط  ؛ از اینرو نام گذشته آن  چراک بوده   یعنی  وسیله  چرا  گردی  = وسیله  هوا گردی  = وسیله  محیط گردی

یعنی هم چراغ و هم بادی  اشاره  به   هواگردی دارند = محیط گردی = پیرامون گردی

٤,٦٤٧
طلایی
٠
نقره‌ای
٦
برنزی
٥٣
تاریخ
١ سال پیش

پاسخ شما