پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٠,١٤٨)

بازدید
٢٧,٧٠٨
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال: Can you help me unscrew the lid of this jar? It's too tight. می توانی کمکم کنی پیچ در این شیشه را باز کنم؟ خیلی سفت است. You need to unscrew ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: The voting machines must be tamperproof to ensure election integrity. دستگاه های رأی گیری باید ضد دستکاری باشند تا یکپارچگی انتخابات حفظ شود. ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

• در زبان محاوره ای ( استعاری ) : �تغییر رویه�، �عوض کردن وضعیت� مثال: After the meeting, we need to switch gear and focus on marketing. بعد از جلس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: برای خواستگاری آمدن به قصد ازدواج برای ملاقات آمدن مثال: In the old days, a young man would come a - courting on Sunday afternoons. ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: کسی را در طبقه بالا ( بدون آسانسور ) اسکان دادن کسی را در ساختمانی بی امکانات جای دادن کسی را در یک طبقه بالا بی آسانسور حبس کردن یا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: لوله کشی تأسیسات بهداشتی شغل لوله کشی در زبان محاوره ای: لوله های آب و فاضلاب، سیستم لوله کشی ساختمان مثال: The plumbing in thi ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( فعل اصلی ) : چین دادن، موج دادن، فر دادن ( مثل مو ) • ( فعل استعاری ) : محدود کردن، مانع تراشیدن برای، خدشه وارد کردن به • ( اسم ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کاری را به طور کامل خراب کردن • چیزی را به هم ریختن و نامرتب کردن • در زبان محاوره ای: ورانداز کردن، گَندش را درآوردن، به هم ریختن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • سوگند به خدا • به خدا قسم • در زبان محاوره ای: والله، به جون مادرم، قسم می خورم ( با تأکید بسیار بالا ) مثال: Hand to God, I didn ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٤

( تاریخی – اجتماعی ) : زنی ( معمولاً مجرد ) که به عنوان معشوقه طولانی مدت یک مرد ثروتمند زندگی می کند و تمام هزینه های زندگی او توسط آن مرد پرداخت می ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کُنترِتان 1. ( رسمی – اصلی ) : یک حادثه یا پیشامد کوچک اما ناخوشایند و شرم آور که معمولاً اجتماعی است. مثال: There was a slight contretemps over t ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دَمبِل ( Dumbbell، دامبِل ) نوعی وزنه است که در بدن سازی از آن استفاده می شود. بعضی از انواع دمبل قابل تنظیم اند، یعنی وزنِ آنها را می توان کم یا زیا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک وضعیت پیچیده، دشوار یا نامطلوب که نیاز به دقت و فکر دارد. به موقعیتی اشاره دارد که تصمیم گیری یا عمل کردن در آن سخت و پرریسک است. مترادف؛ diffic ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** طراحی یا تنظیم چیزی برای مناسب بودن با یک گروه/هدف خاص مثال ها: The course is geared toward beginners w ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معنی اصلی در زمینه گزارش ها / مقالات / اخبار ( رایج ترین کاربرد ) نتیجه گیری کردن / تعیین کردن / یافتن ( به عنوان نتیجه تحقیق ) مثال ها: The inves ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

۱. **معنی اصلی در زمینه سیاسی/استراتژیک ( رایج ترین کاربرد ) ** عامل منفی / بار سنگین / ریسک یا تهدیدی که موقعیت رو بدتر می کنه مثال ها: Exter ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد کلی ) ** حالت تعادل یا توازن بین نیروهای مخالف یا عوامل مختلف مثال ها: The system has reached equilibrium af ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** اتفاق افتادن به عنوان نتیجه یا بلافاصله بعد از چیزی مثال ها: The argument started small, but a full - b ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در دیپلماسی و سیاست ( رایج ترین کاربرد ) موضع قاطع / بدون شرط / صریح و غیرقابل تردید مثال ها: Iran reaffirms its condemnation and categorical reject ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١١

در روابط بین الملل و ژئوپلیتیک محاسبات دقیق استراتژیک / تراز منافع و هزینه ها این عبارت حس فکر کردن عمیق و چندلایه به منافع ملی رو می ده و در مقالات ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٩

۱. **معنی اصلی ( رایج ترین کاربرد ) ** موقعیت یا فعالیتی که نتیجه اش خیلی مهم و تعیین کننده است مثال ها: This is a high - stakes negotiation; ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

تغییر شکل دادن / تبدیل شدن تدریجی ( اغلب به شکلی کامل یا شگفت انگیز ) به چیز دیگری. ۱. **معنی اصلی و رایج ( غیررسمی ) ** تغییر تدریجی و قابل توجه ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٧

1. صفت – در محیط پزشکی / بیمارستان ( خیلی رایج در انگلیسی آمریکایی ) به پزشک ارشد یا مسئول اصلی بیمار گفته می شه ( معادل استاد یا پزشک معالج ارشد در ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٨

1. به آخر خط رسیدن / کاملاً کلافه و درمانده شدن مثال: I’m at my wit’s end trying to deal with this situation. برای کنار آمدن با این وضعیت واقعاً ب ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. از شدت نگرانی یا اضطراب درمانده و کلافه شدن مثال: She was out of her wits with worry when her son didn’t answer his phone. وقتی پسرش تلفنش را ج ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

1. ناگهان علیه کسی موضع گرفتن / حمله کردن The crowd turned upon the politician after the scandal. جمعیت پس از رسوایی، ناگهان علیه آن سیاستمدار موضع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ Her face was completely inanimate. چهره اش کاملاً بی روح و شبیه عروسک بود. He spoke in an inanimate tone. با لحنی سرد و بی احساس صحبت می کر ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

مثال؛ She was adamant that she would not apologize. او قاطعانه اصرار داشت که عذرخواهی نکند. He remained adamant despite all the criticism. با وجو ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Custodial engineers clean and maintain office buildings, schools, health care facilities, and other commercial areas کسی که ساختمان های اداری، مدارس، ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٦

**"The ship has sailed"** ( یا کامل تر: "That ship has sailed" ) ### معنای اصلی - **دیر شده** / **فرصت از دست رفته** / **دیگه تمومه** - یعنی **ف ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٣

عبارت **"speak to"** ( یا "speaks to" ) یک **اصطلاح idiomatic** ( عبارتی ثابت و غیر تحت اللفظی ) در انگلیسی رسمی/نوشتاری/اخباری است. - **نشان دادن ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. معنای مالی / بورس ( trade blotter ) بلاتر معاملات / ثبت معاملات روزانه لیستی از تمام خرید و فروش های انجام شده در یک روز معاملاتی ( در سهام، فارک ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( police blotter – بسیار رایج در آمریکا ) دفتر ثبت وقایع پلیس / بلاتر پلیس / لاگ دستگیری ها / گزارش روزانه پلیس کتاب یا ثبت موقتی که در ایستگاه پلیس ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ He gets oppressed minions like me to fob them off. He sent one of his minions to do something about it. He's one of the boss's minions.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

something, such as an organization or a law, has the necessary authority or power to make people obey it چیزی، مانند یک سازمان یا قانون، که اقتدار یا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

معنای اصلی - **ذوق چیزی را پیدا کردن** - **عادت کردن به طعم/مزه چیزی** ( و شروع به دوست داشتن آن کردن ) - **کم کم علاقه مند شدن** به چیزی که ابت ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

/ʃtʊm/ keep schtum/ ( also stay schtum ) to not say anything about something درباره چیزی صحبت نکردن، سکوت اختیار کردن مثال؛ The actress is keeping ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

a designated area within a prison or jail منطقه مشخص در داخل زندان یا بازداشتگاه. این منطقه برای نگهداری زندانیان، اغلب قبل از انتقال آنها به سلول ها ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

حتماً. "STR analysis" مخفف **"تحلیل تکرارهای کوتاه پشت سر هم"** ( Short Tandem Repeat analysis ) است. این یک تکنیک مهم در زیست شناسی مولکولی است که ع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

the main point of it نکته اصلی آن مثال؛ I didn't catch every word, but I heard enough to get the gist of the conversation. I was just about able to ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( of speech or writing ) continuing at tedious length ( در گفتار یا نوشتار ) به طور خسته کننده ای مطول و طولانی مثال؛ a long - winded question. But ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٥

در فروشگاه / رستوران / کسب وکار یعنی امروز کار/فعالیت/زندگی خیلی کم حجم، کم هیجان یا کم مشغله است. "Business is slow today—no one's shopping. " → ام ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

worthless, empty ideas ایده های بی ارزش و پوچ مطالب یا اطلاعات کم عمق و بی مزه ( معنای مجازی ) : این معنای رایج تر و مجازی کلمه است. در این کاربرد، " ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

a person's head, especially when lacking hair سر یک فرد، به خصوص وقتی که مو ندارد مثال؛ He scratched his balding pate. The sun beat down on his bal ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to infer ( an unknown ) from something that is known; conjecture از چیزی که معلوم است، ( چیزی مجهول ) را استنباط کردن حدس و گمان زدن مثال؛ We can ext ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مثال؛ Leonora glared back at him, incensed. Mum was incensed at his lack of compassion. He followed her, incensed that she'd dared to leave him alo ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

to do something that will cause a series of actions to start انجام کاری که باعث شروع یک سری اقدامات شود اقدام لازم را برای شروع اتفاق افتادن چیزی انج ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنای استعاری - **رعایت قوانین** / **در چارچوب ماندن** / **مطابق قواعد عمل کردن** - **محافظه کار بودن** / **ریسک نکردن** / **خلاقیت محدود نشان دا ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to be extremely interested in or worried by a particular subject and spend an unreasonably large amount of time thinking about it به یک موضوع خاص بسی ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ She needed a small loan to tide her over. He wanted money to tide him over. This money will tide you over until you get a new job.