confrontive

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• مقابله جویانه، رو در رو و چالش گر
• پرخاشگرانه، مستقیم و بی پرده
• مواجهه طلب، اهل تقابل
• ( رفتار ) تهاجمی و روبه رو ( در بحث یا اختلاف )
🔸 مثال ها:
� "His confrontive attitude made the meeting very uncomfortable. "
...
[مشاهده متن کامل]

رفتار مقابله جویانهاش جلسه رو خیلی ناخوشایند کرد.
� "She has a confrontive communication style that often creates conflict. "
سبک ارتباطی مستقیم و چالش گری داره که اغلب باعث دعوا می شه.
� "The therapist encouraged him to be less confrontive and more empathetic. "
درمانگر تشویقش کرد کمتر پرخاشگرانه و رو در رو باشه و بیشتر همدل.

مقابله ای، از راه/ به روش روبه رو شدن/کردن