پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٨٥٨)

بازدید
٣٠,٨٣٩
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: توان و امکانات لازم منابع و ابزار کافی پول و بضاعت کافی ظرفیت و قابلیت انجام کار 🔸 مثال ها: "They lacked the wherewithal to rebuild ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نظام الکترال کالج ( مجمع برگزینندگان ) 🔸الکترال کالج ( مجمع برگزینندگان ) در آمریکا سیستمی است که در آن رئیس جمهور به طور مستقیم با رأی مردم انتخاب ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: رابطه تقابلی / رویارویانه رابطه پرتنش و خصمانه ارتباط مبتنی بر رویارویی نسبت چالش برانگیز و ستیزه جویانه 🔸 مثال ها: "The two cou ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: از پس یه موقعیت دشوار برآمدن کنار آمدن با یه وضعیت پیچیده مدیریت کردن یه چالش ظریف سربلند بیرون آمدن از یه موقعیت حساس 🔸 مثال ها: " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: مصرف کردن / تموم کردن از بین بردن / هدر دادن به سرعت خرج کردن سوزاندن و تمام کردن 🔸 مثال ها: "The startup burned through its fundin ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ملتهب ماندن / در حال جوشش آرام بودن فروکش نکردن / آرام نگرفتن زیر خاکستر ماندن تنش پنهان داشتن 🔸 مثال ها: "Tensions between the two ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The frenetic pace of modern life leaves little time for reflection. " سرعت دیوانه وار زندگی مدرن وقت کمی برای تأمل باقی می ذاره. "The ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سِیلیِنس 🔸 معادل فارسی: اهمیت / برجستگی وزن سیاسی / اجتماعی مرکزیت و محوریت تأثیرگذاری و نمود 🔸 مثال ها از متن و غیر متن: "Israel's actions agains ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 مثال ها: • “The two teams held a meeting for deconfliction of their schedules. ” دو تیم جلسه ای برای هماهنگ سازی برنامه هاشون برگزار کردن تا تداخل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸معادل فارسی: • شرط گذاشتن • تصریح کردن • به صراحت قید کردن 🔸 مثال ها: • “The contract stipulates that payment must be made within 30 days. ” تو ق ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

پریپاستِرِس 🔸معادل فارسی: • پوچ و بی معنی • مضحک و احمقانه • به شدت غیرمنطقی 🔸 مثال ها: • “That’s a preposterous idea!” چه ایده پوچ و بی معنی ای! • ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • پیش بردن ( یک کار یا پروژه ) • ادامه دادن به • اقدام کردن برای انجام 🔸 مثال ها: • “We decided to move forward with the project. ” ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: صبر کردن تا تموم بشه دندون روی جیگر گذاشتن تحمل کردن تا رد بشه منتظر موندن تا اوضاع عوض بشه 🔸 مثال ها: "The storm is temporary — let ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "He's no spring chicken, but he still runs marathons. " دیگه جوون نیست، اما هنوز ماراتن می دوه. "Don't let her fool you — she's no spr ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "The police hauled off the protesters to the detention center. " پلیس معترضان رو کشان کشان به مرکز بازداشت برد. "He hauled off and pun ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: خراب شده / به هم ریخته ناشیانه انجام شده بدقوارانه و ناموفق دست و پا چلفتی وار انجام شده 🔸 مثال ها: "The botched surgery left the pa ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "There was a commotion outside the building that drew everyone's attention. " بیرون ساختمان یه هیاهو و شلوغی بود که توجه همه رو جلب کرد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اِرِوُکِبِل 🔸 مثال ها: "The damage caused by the war was irrevocable. " خساراتی که جنگ وارد کرد غیرقابل جبران و برگشت ناپذیر بود. "He made an irr ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: متعصب و افراطی دیوانه وار / وحشی هار / دچار هاری سرسخت و تندرو 🔸 مثال ها: "He's a rabid supporter of the team — he never misses a g ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: عجیب و غریب / نادر خارجی و دورافتاده غیربومی / وارداتی لوکس و کمیاب 🔸 مثال ها: "The caf� serves exotic beans sourced from remote reg ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Come in and make yourself at home — I'll get you some tea. " بیا تو و راحت باش — برات چای میارم. "She told her guests to make themsel ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: انداختن چیزی گردن کسی چیز ناخواسته ای را به کسی تحمیل کردن کسی را با چیز بدی تنها گذاشتن بار چیزی را به دوش کسی انداختن 🔸 مثال ها: " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • پول سازی کردن از چیزی • درآمدزایی کردن • به پول تبدیل کردن 🔸 مثال ها: • “How can I monetize my blog?” چطور می تونم از وبلاگم درآمدز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: • لاغرتر، باریک تر • ( در مدیریت/کسب وکار ) چابک تر، بهینه تر 🔸 مثال ها: • “After the diet, he looks much leaner. ” بعد از رژیم، خیل ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فعل 🔸 معادل فارسی: عوارض گرفتن / اخذ عوارض کردن بابت عبور پول گرفتن تعرفه وضع کردن حق عبور دریافت کردن مثال؛ "President Trump threatened to seize an ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: لیپودیستروفی نسبی خانوادگی نوع ۲ ( FPLD2 ) سندرم دانیگان ( Dunnigan syndrome ) لیپودیستروفی معکوس نسبی ( Reverse partial lipodystro ...

پیشنهاد
٢

Exocrine Pancreatic Insufficiency ( EPI ) 🔸 معادل فارسی: نارسایی برون ریز لوزالمعده ( ترجمه دقیق پزشکی ) کمبود آنزیم های گوارشی پانکراس سوءهاضمه ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: سوءقصد به جان کسی ترور ناموفق اقدام به قتل کسی حمله برای کشتن کسی 🔸 مثال ها: "The attempt on the prime minister's life was foiled by ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸معادل فارسی: • کتک کاری، کتک زدن شدید • ( کامپیوتر ) قفل شدن سیستم به خاطر کمبود حافظه 🔸 مثال ها: • “He gave the thief a good thrashing. ” اون دز ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با کسی به توافق رسیدن • با کسی معامله کردن • با کسی کنار اومدن ( در مذاکره ) • با کسی دست به یکی کردن ( در بافت غیررسمی ) 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از دست کسی / چیزی کلافه شدن • به ستوه اومدن • اعصاب کسی خرد شدن • دیگه طاقت نداشتن • سیر شدن ( عامیانه ) 🔸 مثال ها: • “I’m gettin ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • وب سایت مرتبط با علایق خاص جنسی ( BDSM و فتیش ) • سایت محتوای بزرگسالان با گرایش های غیرمتعارف ( فاقد معادل دقیق و رایج در فارسی )

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معنی: • نقش اول مرد ( در فیلم، تئاتر، سریال ) • بازیگر اصلی مرد • ( در زندگی واقعی ) مرد اصلی زندگی کسی، همسر یا شریک عاطفی 🔸 مثال ها: • “He w ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Emergency Support Unit 🔸 معادل فارسی: واحد پشتیبانی اضطراری گروه امداد و پشتیبانی ویژه یگان پشتیبانی بحران 🔸 مثال ها: "The ESU was deployed to hand ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 Stiff به عنوان فعل ( عامیانه آمریکایی ) : کسی را سر کیسه کردن، کلاه سرش گذاشتن، پول ندادن به کسی که حقش بوده 🔸 مثال ها: "He stiffed the waiter a ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی: • یه ایده یا پیشنهاد رو مطرح کردن تا ببینی بقیه چه واکنشی نشون می دن • محک زدن یه ایده در جمع • نظرخواهی آزمایشی درباره یه طرح 🔸 ریشه: این ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: قدم به خانه ی کسی گذاشتن ( در مفهوم منفی ) پیداشدن، سر زدن به جایی که خوش آمد نیستی 🔸 مثال ها: "Never darken my door again!" دیگه پ ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: "The politician's team tried to put a positive spin on the scandal. " تیم سیاستمدار سعی کرد رنگ و لعاب مثبتی به رسوایی بده. "Don't let ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فوری و بدون تشریفات، درجا و بی درنگ بدون رسیدگی کافی یا فرصت دفاع ( در مفهوم عمیق تر ) به شکلی که هیچ بحث، تأخیر یا اعتراضی رو برنم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ضربه خوردن و تاب آوردن، زیر مشت و لگد موندن و نشکستن تحمل کردن فشار و آسیب بدون از پا افتادن ( در مفهوم گسترده تر ) در برابر سختی، ا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: قابل فدا کردن، مصرف شدنی کسی یا چیزی که از دست دادنش مهم نیست ( در مفهوم انسانی ) کسی که در چشم دیگران ارزش ذاتی نداره و می شه قربا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فن حکومت داری، هنر اداره کشور سیاست ورزی در سطح ملی و بین المللی ( در مفهوم عمیق تر ) مجموعه مهارت ها، تدابیر و حکمت هایی که یه رهب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: موانع غیرقابل عبور، شانس بسیار کم شرایطی که غلبه بر اونها تقریباً غیرممکنه ( در مفهوم حماسی ) وقتی همه چیز علیه توئه ولی باز هم می ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اینِرشَه 🔸 معادل فارسی: اینرسی، لختی، تنبلی حرکتی مقاومت در برابر تغییر، سکون و بی حرکتی ( در مفهوم انسانی ) بی تحرکی ذهنی یا رفتاری، همون طور ماند ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

آپ سِک OPSEC مخفف Operations Security است و ریشه اش به جنگ ویتنام برمی گرده 🪖 — در دهه ۱۹۶۰ ارتش آمریکا متوجه شد که دشمن از اطلاعات پراکنده ای که سر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: به روزهای سخت افتادن، گرفتار تنگدستی شدن اوضاع خراب شدن، از نظر مالی یا زندگی به مشکل برخوردن ( در مفهوم گسترده تر ) از یه وضعیت بهت ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: دردسره، اذیت کننده ست حوصله سربره، کلافه کننده ست ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی که انرژی، وقت یا حوصله می بره و ارزشش رو نداره 🔸 م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: بی قرار و پرجنب وجوش، مثل سنجاب مشکوک و دست وپاچلفتی، غیرقابل اعتماد ( در مفهوم گسترده تر ) کسی که رفتار عجیب، بی ثبات یا پنهانکارا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

( جانورشناسی – گونه های سمی استرالیایی – اصلی ترین معنا در متون پزشکی ) : گروهی از عنکبوت های بزرگ و تهاجمی بومی شرق استرالیا ( خانواده ی Atracidae ) ...