پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٨٥٨)

بازدید
٣٠,٨٣٨
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مشکل راستگویی / مسئله ی حقیقت گویی • چالش های اعتبار و صداقت • اختلاف نظر در مورد حقایق / واقعیت ها 🔸 مثال ها ( بر اساس بافت خبری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

Step on ( someone's ) toes ( اصطلاح ) 🔸 معادل فارسی: • پا روی دمِ کسی گذاشتن / به حریم کسی تجاوز کردن • مزاحمت ایجاد کردن برای کسی • باعث رنجش یا ن ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را به عنوان مظنون/متهم شناسایی کردن • طرفِ کسی بودن / به سمت کسی متمایل بودن ( به عنوان مظنون اصلی ) • انگشت اتهام به سمت کسی ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خرید را جلو بردن / خرید را قطعی کردن • پیشنهاد خرید را پذیرفتن • با خرید موافقت کردن / خرید را نهایی کردن 🔸 مثال ها: • "We've anal ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به سمت بالا هدایت کردن / جمع کردن به سمت بالا • متمرکز کردن ( اطلاعات یا منابع ) در سطح بالاتر • انتقال دادن به سمت مدیریت یا ستاد ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دقیقاً / درست حدس زدی • یک باره درست درآوردی • همان است که گفتی / بی نقص 🔸 مثال ها: • "You think he's just pretending to be nice? ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • به نظر نمی رسد که / نشان نمی دهد که • حس و حال ( چیزی را ) نداشتن • اصلاً شبیه به چیزی نبودن 🔸 مثال ها: • "Doesn't scream night me ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شیر خشک ( نوزاد ) • غذای کمکی/شیر مصنوعی نوزاد • ترکیب غذایی جایگزین شیر مادر 🔸 مثال ها: • "The store ran out of baby formula dur ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روبرو کردن کسی با / مواجه کردن کسی با • با مدرک یا حقیقت سراغ کسی رفتن • کسی را با چیزی ( مثل مدرک، واقعیت یا سؤال چالش برانگیز ) ر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اثر گذاشتن بر / رد پا گذاشتن • تأثیر ماندگار داشتن ( بر کسی یا چیزی ) • نشانی از خود به جا گذاشتن 🔸 مثال ها: • "She has left her ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به عهده کسی بودن / مسئولیت کسی بودن • توانایی انجام کاری را داشتن • ( در سوال ) مشغول چه کاری بودن 🔸 مثال ها: • "It's up to you t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • جا افتادن / مستقر شدن • خود را تطبیق دادن ( با محیط یا شرایط جدید ) • سر و سامان گرفتن / مرتب شدن 🔸 مثال ها: • "Give me a few mi ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: عبارت "look at someone" در ساده ترین شکل خود یعنی چشم ها را به سمت کسی گرفتن و نگاه کردن. اما در برخی بافت ها، بار معنایی عمیق تری دارد: ممک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به نظر من می رسد که / برداشت من این است که • برای من اینطور معنی می دهد که • انگار که / به نظر می آید 🔸 مثال ها: • "That reads to ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 معادل فارسی: • آغازگر بودن / پیشگام شدن • راه انداختن / کلید زدن ( یک دوران جدید ) • مقدمه چینی کردن برای / زمینه سازی کردن 🔸 مثال ها: • "In th ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • مهار کردن / به کار گرفتن • استفاده کردن از ( نیرو یا منبع ) • کنترل کردن و هدایت کردن به سمت هدف 🔸 مثال ها: • "We need to harnes ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • جمع آوری کردن / انباشتن • گرد آوردن ( به مقدار زیاد ) • اندوختن / روی هم انبار کردن 🔸 مثال ها : • "The company has amassed a fo ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • ضرورت ها / الزامات • وظایف حیاتی / بایدها • فرمان ها / دستورات ( در معنای دستوری ) 🔸 مثال ها: • "Economic growth and national se ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فراتر از توانایی ها/انتظارات عمل کردن • از حد و اندازه ی خود بهتر بودن • در سطحی بالاتر از جایگاه واقعی ات ظاهر شدن • از قِبَل خود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بر اساس هر معیاری / به هر شاخصی که نگاه کنی • از هر نظر / به هر اندازه ای • کاملاً / به طور مطلق 🔸 مثال ها: • "By every metric, t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "Don't badmouth your boss; you never know who's listening. " پشت سر رئیست بدگو نکن؛ هیچوقت نمی دونی کی داره گوش می ده. • "He's always ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • بد گفتن از / پشت سر کسی بد گفتن • غیبت کردن / بدگویی کردن • ناسزا گفتن ( در معنای گسترده تر ) 🔸 مثال ها: • "It's not polite to s ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی/ صفت: • سرسخت / سرسپرده • وفادار / پابند • سرسختانه ( در دفاع از چیزی ) 🔸 مثال ها: • "He is a staunch supporter of human rights. " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آماده کردن / مهیا کردن • زمینه چینی کردن ( برای کاری ) • راه انداختن / کلید زدن ( یک بحث یا رویداد ) 🔸 مثال ها: • "The presiden ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • خود را آماده کردن ( برای اتفاق بد یا چالش برانگیز ) • آمادهٔ رویارویی شدن • کمربند را بستن ( به صورت خودمانی ) 🔸 مثال ها: • “Re ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

( مخفف Safeguard American Voter Eligibility Act ) 🔸 معادل فارسی: • قانون حفظ صلاحیت رأی دهندگان آمریکایی • لایحۀ امنیت انتخاباتی ( با تأکید بر احرا ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: هدف خود را بیان کردن، منظورت را بگو دلیل حضور یا تماس خود را توضیح دادن ( رسمی/قدیمی ) کارت را بگو، چی می خوای 🔸 مثال ها: "The g ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

LNU 🔸معادل فارسی: Last Name Unknown — نام خانوادگی نامشخص فرد ناشناس، هویت ناقص ( در پرونده های پلیسی ) مظنون بدون نام خانوادگی 🔸 مثال ها: "T ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صندوق امانی، دارایی های امانی • سرمایه ی امانی ( برای شخص ثالث ) • ( محاوره ) پول ارثی، سرمایه ی خانوادگی ( حقوقی/مالی – اصلی ) : ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

be onto 🔸معادل فارسی: پی بردن به چیزی، بو بردن از چیزی دنبال کسی بودن، مراقب کسی بودن ( در تماس بودن ) با کسی در ارتباط بودن ( مجازی ) روی چیز درس ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: اسم: جنگل زدایی، باز کردن زمین، فضای باز در میان جنگل مالی: تسویه حساب، پایاپای کردن عمومی: پاک سازی، خالی کردن، برطرف کردن گمرکی: تر ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: تبرئه شدن، از زیر اتهام در رفتن از دست قانون جان سالم به در بردن ( عامیانه ) پاک بیرون اومدن از یه پرونده 🔸 مثال ها: "His lawyer was ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: نگاه کردن به حبس ابد روبرو شدن با محکومیت مادام العمر ( مجازی ) با یه سرنوشت سنگین و طولانی مدت روبرو بودن 🔸 مثال ها: "He's looking ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بِد - سوِرْوینگ اسم 🔸معادل فارسی: خیانت در رابطه، بی وفایی رابطه ی پنهانی داشتن با دیگری ( عامیانه ) پا رو کج گذاشتن، از رابطه زدن بیرون 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸معادل فارسی: تحسین کردن، آفرین گفتن به کسی حق دادن، اعتراف به توانایی کسی کلاه برداشتن برای کسی ( در مفهوم احترام ) 🔸 مثال ها: "I have to hand it ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خط قرمز گذاشتن • حد و مرز تعیین کردن • دیگه تحمل نکردن / دیگه قبول نکردن 🔸 مثال ها: • “I help my friends, but I draw the line at ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پرده نگاری / قالیچه دیواری • پارچه زری دوزی شده یا منقش • ( استعاری ) ترکیب پیچیده و رنگارنگ از چیزهای مختلف 🔸 مثال ها: • “The ca ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پوست رق ( کاغذی از جنس پوست حیوان ) • کاغذ روغنی ( در آشپزی ) • ( به صورت استعاری ) سند یا مدرک قدیمی 🔸 مثال ها: • “Medieval sc ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اخراج در دوره آزمایشی ( کار ) • اخراج به دلیل عدم موفقیت در دوره کارآموزی • ( در دانشگاه ) اخراج به دلیل عدم موفقیت در رفع وضعیت م ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • استعفا دادن ( به صورت رسمی ) • درخواست بازنشستگی کردن 🔸 مثال ها: • “After the scandal, the minister put in his papers. ” بعد از ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به ذرات معلق در هوا تبدیل کردن به اسپری / ذرات ریز تبدیل شدن پخش شدن در هوا به شکل ذرات آئروسل کردن 🔸 مثال ها: "The virus can aeroso ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

فعل و اسم معادل فارسی: کنار هم خوب بودن / باهم کنار اومدن از همان اول با هم کلیک کردن رابطه خوبی برقرار کردن گرم گرفتن با کسی مثال ها: "The two leade ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مشغول چیزی بودن / دست به کاری زدن به چه کاری مشغول بودن تا چه حدی رسیدن چه کارهایی کردن 🔸 مثال ها: "What have you been getting up t ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

براسک 🔸 معادل فارسی: تند و بی ادبانه کوتاه و خشک بی تعارف و تند سرد و گستاخانه 🔸 مثال ها: "His brusque manner often offended people who didn't kno ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • نوید خوبی داشتن / فال نیک بودن • نشانه خوبی بودن برای آینده 🔸 مثال: “The strong economy does not bode well for the opposition par ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نوسیبو 🔸 معادل فارسی: • اثر نوسبو / اثر منفی تلقینی • باور به عوارض جانبی که خودش عوارض ایجاد می کنه 🔸 مثال: “The nocebo effect can cause patients ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معادل فارسی: لایق آن بودن / سزاوار آن بودن حقش بودن مستحق عواقب بودن 🔸 مثال ها: "He lost his job after months of misconduct — he had it coming. " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: شرط می بندم که احتمال قوی داره که پیش بینی می کنم که حدسم اینه که 🔸 مثال ها: "My money's on the incumbent winning the election. " ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: پول دار / سرشار از پول منابع مالی فراوان داشتن غرق در پول بودن 🔸 مثال ها: "After the oil boom, the government was flush with cash ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: نشان پلیس / بج پلیس سپر / محافظ نماد و آرم رسمی کارت شناسایی افسر 🔸 مثال ها: "The detective flashed his shield to enter the crime s ...