infirmity

/ˌɪnˈfɜːrməti//ɪnˈfɜːmɪti/

معنی: ضعف، نا توانی، فرتوتی، بی اساسی
معانی دیگر: رنجوری، نزاری، ناتندرستی (به ویژه در اثر سالخوردگی)، (مجازی) سستی اخلاقی، ضعف شخصیت، نقطه ی ضعف
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: infirmities
(1) تعریف: a physical weakness, disability, or illness.
مترادف: disability, illness, sickness
مشابه: ailment, complaint, condition, debility, disease, disorder, ill, malady, weakness

(2) تعریف: the character or condition of lacking strength or being infirm.
مترادف: debilitation, weakness
متضاد: health
مشابه: decrepitude, indisposition, malaise

(3) تعریف: a weakness or defect of morals or character.
مترادف: failing, fault, flaw, frailty, weakness
مشابه: defect, foible, immorality, imperfection

جمله های نمونه

1. Old age and infirmity had begun to catch up with him.
[ترجمه گوگل]پیری و ناتوانی شروع کرده بود به او
[ترجمه ترگمان]پیری و سستی او را فرا گرفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. In spite of his age and infirmity, he still writes plays and novels.
[ترجمه گوگل]با وجود سن و سال و ناتوانی اش، همچنان نمایشنامه و رمان می نویسد
[ترجمه ترگمان]با وجود سن و سال، هنوز هم نمایشنامه و رمان می نویسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We all fear disability or infirmity.
[ترجمه گوگل]همه ما از ناتوانی یا ناتوانی می ترسیم
[ترجمه ترگمان]همه ما از ناتوانی یا ناتوانی می ترسیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Too early death, or severe infirmity, or excessive distance could eliminate any possibility of a significant relationship.
[ترجمه گوگل]مرگ زودهنگام، ناتوانی شدید، یا فاصله زیاد می تواند هر گونه احتمال رابطه معنادار را از بین ببرد
[ترجمه ترگمان]مرگ زودرس، یا ضعف شدید، یا فاصله بیش از حد می تواند امکان رابطه معنی دار را از بین ببرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Even then, in her secret years of infirmity, Euphemia Bawn preferred to make good with the saints.
[ترجمه گوگل]حتی در آن زمان، در سال‌های ناتوانی مخفیانه، Euphemia Bawn ترجیح داد با مقدسین خوب باشد
[ترجمه ترگمان]حتی در آن زمان، در سال های نهانی of، Euphemia ترجیح می داد که با مقدسین بسیار خوب رفتار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A long-standing illness, disability or infirmity was reported by almost a quarter.
[ترجمه گوگل]تقریباً یک چهارم یک بیماری، ناتوانی یا ناتوانی طولانی مدت گزارش شده است
[ترجمه ترگمان]بیماری طولانی مدت، ناتوانی یا ضعف، تقریبا یک چهارم گزارش شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Each may provide assistance in times of infirmity or sickness or in the provision of baby-sitting or other services.
[ترجمه گوگل]هر کدام ممکن است در مواقع ناتوانی یا بیماری یا در ارائه خدمات نگهداری از نوزاد یا سایر خدمات کمک کنند
[ترجمه ترگمان]هر یک ممکن است در زمان های ضعف یا بیماری و یا در ارائه خدمات یا سایر خدمات کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Whoever causes bodily pain, disease or infirmity to any person is said to cause hurt.
[ترجمه گوگل]هر کس باعث درد بدن، بیماری یا ناتوانی برای کسی شود، گفته می شود که باعث آسیب می شود
[ترجمه ترگمان]هر کس که موجب درد جسمانی، بیماری یا ضعف هر کسی باشد، موجب آزار او می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I have the germs of every human infirmity in me.
[ترجمه گوگل]من میکروب هر ناتوانی انسانی را در خود دارم
[ترجمه ترگمان]من the هر انسانی را در وجودم دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Bad temper is his worst infirmity.
[ترجمه گوگل]بدخلقی بدترین ضعف اوست
[ترجمه ترگمان]اخلاق بد، بدترین نقص اوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The infirmity that felling is so by oneself with need to be depended on!
[ترجمه گوگل]ناتوانی که قطع کردن آن به خودی خود است و باید به آن تکیه کرد!
[ترجمه ترگمان]همان infirmity که به زمین افتاده و نیاز به آن دارد که به آن تکیه کند!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The state of being weak or feeble; infirmity.
[ترجمه گوگل]حالت ضعیف یا ضعیف بودن؛ ناتوانی
[ترجمه ترگمان]حالت ضعف یا ضعیف بودن، ضعف
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The old woman was suffering from age and infirmity.
[ترجمه گوگل]پیرزن از سن و سال و ناتوانی رنج می برد
[ترجمه ترگمان]پیرزن از سن و سال رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His own infirmity was not the result of the English climate.
[ترجمه گوگل]ناتوانی خود او نتیجه آب و هوای انگلیسی نبود
[ترجمه ترگمان]ضعف و ناتوانی خودش نتیجه آب و هوای انگلستان نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Infirmity often comes with old age.
[ترجمه گوگل]ناتوانی اغلب با پیری همراه است
[ترجمه ترگمان]infirmity اغلب با سنی قدیمی همراه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ضعف (اسم)
weakness, asthenia, debility, faint, swoon, languor, infirmity, atony, foible, puniness

ناتوانی (اسم)
failure, weakness, asthenia, impotence, impotency, impuissance, infirmity, inability, incapacitation, disability, flivver, intolerance, disablement, insufficiency, intolerancy, incapability, insufficience

فرتوتی (اسم)
infirmity, decrepitude

بی اساسی (اسم)
weakness, infirmity, invalidity

به انگلیسی

• sickness, illness; physical weakness, frailty; lack of moral strength

پیشنهاد کاربران

ضعف وسستی
بیماری طولانی مدت و یا بیماری ناشی از کهولت سن
ضعف و نانوانی جسمی یا ذهنی
Mental or physical weakness or ailment

Rumi believed that love and its sweet madness
. heals all infirmities
Health is a state of complete physical, mental and social well being, and not merely the absence of disease or infirmity.

بیماری، ضعف، ناتوانی
عارضه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما