ruinous

/ˈruːənəs//ˈruːɪnəs/

معنی: خراب، ویران، ویرانگر، خانمان برانداز، خراب کننده
معانی دیگر: خرابی آور، تباه کننده

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: ruinously (adv.), ruinousness (n.)
(1) تعریف: causing or tending to cause ruin.
مشابه: destructive, disastrous, fatal

(2) تعریف: in ruins; dilapidated.

جمله های نمونه

1. ruinous floods
سیل های ویران کننده

2. They were forced to sell out at a ruinous loss.
[ترجمه گوگل]آنها مجبور شدند با ضرری هولناک بفروشند
[ترجمه ترگمان]آن ها مجبور شدند خود را با شکستی مصیبت بار به فروش برسانند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Many Britons will still fear the potentially ruinous costs of their legal system.
[ترجمه گوگل]بسیاری از بریتانیایی ها همچنان از هزینه های بالقوه مخرب سیستم حقوقی خود می ترسند
[ترجمه ترگمان]بسیاری از انگلیسی ها هنوز از هزینه های بالقوه ویرانگر سیستم قانونی خود می ترسند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The prices in that restaurant are absolutely ruinous.
[ترجمه گوگل]قیمت های آن رستوران کاملا خراب است
[ترجمه ترگمان]قیمت ها در آن رستوران کاملا ویرانگر هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The buildings were in a ruinous state.
[ترجمه گوگل]ساختمان ها در حالت ویران بودند
[ترجمه ترگمان]ساختمان ها در حالت ویرانی قرار داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The house was in a ruinous condition.
[ترجمه گوگل]خانه در وضعیت ویران بود
[ترجمه ترگمان]خانه در شرایط ویرانی قرار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Such action would be ruinous to her career.
[ترجمه گوگل]چنین اقدامی برای حرفه او مخرب خواهد بود
[ترجمه ترگمان]چنین اقدامی برای شغل او خراب خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The economy of the state is experiencing the ruinous effects of the conflict.
[ترجمه گوگل]اقتصاد این ایالت در حال تجربه اثرات مخرب درگیری است
[ترجمه ترگمان]اقتصاد دولت تاثیرات ویرانگر درگیری را تجربه می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Most of them are in a ruinous state with their upper storeys missing shattered by earthquake, war, neglect.
[ترجمه گوگل]اکثر آنها در وضعیت ویرانگری قرار دارند و طبقات بالایی آنها در اثر زلزله، جنگ و بی توجهی از بین رفته است
[ترجمه ترگمان]بسیاری از آن ها در کشوری ویران با طبقه بالای خود هستند که در اثر زلزله، جنگ و غفلت شکسته شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Our present policies are also ruinous to health.
[ترجمه گوگل]سیاست های فعلی ما نیز برای سلامتی مخرب است
[ترجمه ترگمان]سیاست های کنونی ما نیز برای سلامت ruinous
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The interior is still in ruinous condition though the exterior is fairly intact.
[ترجمه گوگل]فضای داخلی هنوز در شرایط ویران است اگرچه نمای بیرونی نسبتاً دست نخورده است
[ترجمه ترگمان]فضای داخلی هنوز در شرایط ویرانی قرار دارد، هر چند که ظاهر بیرونی نسبتا دست نخورده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. With the spectre of a ruinous trade war looming which could spread like wildfire round the world.
[ترجمه گوگل]با شبح یک جنگ تجاری ویرانگر که می تواند مانند آتش در سراسر جهان گسترش یابد
[ترجمه ترگمان]با شبح یک جنگ تجاری مخروبه که همچون wildfire در سراسر جهان گسترده می شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The party's political managers thought it a ruinous ploy in election year.
[ترجمه گوگل]مدیران سیاسی حزب آن را یک ترفند ویرانگر در سال انتخابات می دانستند
[ترجمه ترگمان]مدیران سیاسی حزب معتقد بودند که این حزب در سال انتخابات یک اقدام ویرانگر محسوب می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Alcohol is as ruinous as illegal drugs.
[ترجمه گوگل]الکل به اندازه مواد مخدر مخرب است
[ترجمه ترگمان]الکل به اندازه مواد مخدر غیرقانونی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خراب (صفت)
desolate, bad, spoiled, rotten, ill, ruined, devastated, impaired, ruinous, miscreant, depraved, rotten-hearted, tumble-down, wasted

ویران (صفت)
desolate, ruinous, subversive, dilapidated

ویرانگر (صفت)
ruinous, destructive

خانمان برانداز (صفت)
ruinous, destructive

خراب کننده (صفت)
ruinous, withering, devastative, spoiling

تخصصی

[عمران و معماری] ویران کننده

انگلیسی به انگلیسی

• destroyed, dilapidated; disastrous, causing ruin, causing destruction
if something is ruinous, it costs far more money than you can afford or than is reasonable.
a ruinous state or condition is one in which a person, an organization, or a country has no more money.

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
The cost of the war has been ruinous for the country's economy.
هزینه های جنگ برای اقتصاد کشور فاجعه بار بوده است.
His ruinous spending habits led him to bankruptcy.
عادت های ویرانگرِ هزینه کردن او منجر به ورشکستگیش شد.
...
[مشاهده متن کامل]

The new regulations could have a ruinous effect on small businesses.
مقررات جدید می تواند تأثیری ویرانگر بر کسب وکارهای کوچک داشته باشد.
🔸 نکته:
تفاوت این صفت با Destructive، Disastrous، و Devastating:
Destructive به معنای تخریب کننده است و بر آسیب فیزیکی یا ساختاری تأکید دارد.
Disastrous به معنای فاجعه بار است و معمولاً به رویدادهای بزرگ و غیرمنتظره اشاره دارد.
Devastating به معنای ویرانگر است و بر شدت تأثیر عاطفی یا فیزیکی تأکید دارد.
Ruinous اما قوی ترین و خاص ترین واژه است که به نابودی کامل و غیرقابل جبران ( به ویژه از نظر مالی و ساختاری ) اشاره دارد و معمولاً با هزینه ها، اشتباهات، یا سیاست های بلندمدت مرتبط است.

💢 دوستان کلمات زیر همگی مترادف هم هستند:
🔘 Damaging
🔘 Dangerous
🔘 Deadly
🔘 Destructive
🔘 Detrimental
🔘 Devastating
🔘 Harmful
🔘 Lethal
🔘 Malicious
🔘 Nefarious
🔘 Noxious
...
[مشاهده متن کامل]

🔘 Poisonous
🔘 Ruinous
🔘 Toxic
🔘 Virulent
🔘 Pernicious
✅ Definition:
👉 Causing great harm, damage, or injury, often in a gradual or hidden way.

۱. ویرانگر. مصیبت بار ۲. ویران. خرابه. مخروبه ۳. ( هزینه ) کمر شکن. ورشکست کننده
مثال:
They will say, this is, then, a ruinous return.
آنها خواهند گفت پس این بازگشتی ویرانگر و مصیبت بار است.
�قَالُوا تِلْکَ إِذًا کَرَّةٌ خَاسِرَةٌ�
مخرب
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : ruin
اسم ( noun ) : ruin / ruination
صفت ( adjective ) : ruined / ruinous
قید ( adverb ) : ruinously
ویرانه
ویرانگر، ویران‎شده، بالاتر از توان اقتصادی
ویران شده
ویرانگر