🔸 معادل فارسی:
• به سرعت و با زیرکی بردن / دزدیدن
• ناگهانی و سریع کسی را از جایی خارج کردن
• با حرکت سریع چیزی را از جایی برداشتن
🔸 مثال ها:
The agent whisked the diplomat off to a safe house before the attack.
... [مشاهده متن کامل]
مامور، دیپلمات را پیش از حمله، به سرعت به یک خانه ی امن منتقل کرد.
She whisked the documents off the table before anyone could see them.
او پیش از اینکه کسی آنها را ببیند، مدارک را به سرعت از روی میز برداشت.
The president was whisked off the stage by security guards after the threat.
پس از تهدید، رئیس جمهور توسط مأموران امنیتی به سرعت از صحنه خارج شد.
• به سرعت و با زیرکی بردن / دزدیدن
• ناگهانی و سریع کسی را از جایی خارج کردن
• با حرکت سریع چیزی را از جایی برداشتن
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
مامور، دیپلمات را پیش از حمله، به سرعت به یک خانه ی امن منتقل کرد.
او پیش از اینکه کسی آنها را ببیند، مدارک را به سرعت از روی میز برداشت.
پس از تهدید، رئیس جمهور توسط مأموران امنیتی به سرعت از صحنه خارج شد.
کسی را سریع و ناگهانی به جایی بردن، برداشتن سریع